آیا کالاهای گیفن واقعیاند؟
منطق نظریه قیمت نشان میدهد که تقاضا برای کالاهای گیفن دارای شیب نزولی است
اما اگر تقاضا شیب نزولی نداشته باشد چه؟ آیا این مساله برای نظریه قیمت مشکلساز نیست؟ بالاخره اگر هم منحنی عرضه و هم منحنی تقاضا صعودی باشند، در صورت جابهجایی هر یک از این دو منحنی، واکنشهای قیمتی بسیار متفاوتی ممکن خواهد بود. برای مثال، در مورد یک کالای گیفن، ممکن است کاهش ناگهانی عرضه ــ بسته به شیب منحنی تقاضا نسبت به منحنی عرضه ــ حتی موجب کاهش قیمت شود. این نتیجه هم خلاف شهود به نظر میرسد و هم از لحاظ تجربی نادرست است. بااینحال، صرفِ امکان نظری چنین حالتی ظاهرا میتواند مسالهای مهم برای تحلیل نظریه قیمت به شمار آید.
بسیاری از افراد کالاهای گیفن را آنقدر نادر میدانند که نیازی به توجه جدی به آنها نباشد. برخی دیگر نیز معتقدند که اگرچه این حالت از نظر نظری ممکن است، اما از لحاظ تجربی اهمیتی ندارد. من میخواهم موضعی بسیار قاطعتر اتخاذ کنم و استدلال کنم که تقاضای صعودی کاملا حاصل برخی فروض چارچوب نظریه قیمت است. اگر نااطمینانی درباره قیمتها را جدی بگیریم یا امکان تصمیمگیری بینزمانی را بپذیریم، آنگاه تقاضا برای کالاهای گیفن نیز، مانند تمام منحنیهای تقاضای دیگر، دارای شیب نزولی خواهد بود.
امکان نظری آن از کجا ناشی میشود؟
اجازه دهید ابتدا درباره امکان نظری کالایی بیندیشیم که مقدار تقاضاشده آن همزمان با افزایش قیمت افزایش مییابد. به یاد داشته باشید که در نظریه قیمت، دو روش برای استخراج منحنی تقاضا وجود دارد. یک روش آن است که از چارچوب حداکثرسازی مطلوبیت آغاز کنیم. در این چارچوب، مجموعه انتخابهای ممکن برای مصرفکننده به درآمد او و قیمت کالاهایی بستگی دارد که مایل به خرید آنهاست. مصرفکننده، با توجه به این قیمتها و سطح درآمد خود، سبد مصرفیای را انتخاب میکند که مطلوبیت او را بیشینه سازد.
در این چارچوب، میتوان مجموعهای فرضی از تمام قیمتهای ممکن یک کالای خاص را در نظر گرفت و مقدار دقیق تقاضاشده برای آن کالا را در هر قیمت تعیین کرد؛ البته با فرض ثابت بودن سایر قیمتها. نمودار این ترکیبهای قیمت و مقدار تقاضاشده، «منحنی تقاضای مارشالی» نامیده میشود. مقدار تقاضای مارشالی به قیمت کالاها و درآمد مصرفکننده بستگی دارد. به بیان دیگر، هنگام حرکت بر روی این منحنی تقاضا، مطلوبیت تغییر میکند اما درآمد ثابت باقی میماند.
روش دیگر استخراج منحنی تقاضا آن است که از این فرض آغاز کنیم که مصرفکننده میخواهد به سطح مشخصی از مطلوبیت دست یابد. در این حالت، مصرفکننده با توجه به قیمت کالاها، مقادیر هر کالا را بهگونهای انتخاب میکند که هزینه لازم برای دستیابی به آن سطح مطلوبیت حداقل شود. با ثابت نگهداشتن سایر قیمتها، میتوان مقدار تقاضاشده مصرفکننده را در هر قیمت ممکن محاسبه کرد. نمودار این ترکیبهای قیمت و مقدار تقاضاشده، «منحنی تقاضای هیکسی» نامیده میشود. مقدار تقاضای هیکسی به قیمت کالاها و سطح مطلوبیت مصرفکننده وابسته است. به بیان دیگر، هنگام حرکت بر روی این منحنی تقاضا، مطلوبیت تغییر نمیکند. اهمیت این بحث در آن است که رابطه مشخصی میان تقاضای مارشالی و تقاضای هیکسی وجود دارد. بهطور خاص، فرض کنید eM نشاندهنده کشش تقاضای مارشالی باشد؛ یعنی درصد تغییر در مقدار تقاضاشده ناشی از یک درصد تغییر در قیمت. در این صورت خواهیم داشت:
eM=eH-sN
که در آن eM کشش هیکسی، s سهم هزینهکرد مربوط به آن کالا، و N کشش درآمدی تقاضاست؛ یعنی درصد تغییر مقدار تقاضاشده در نتیجه یک درصد تغییر در درآمد. این رابطه به «معادله اسلاتسکی» (در قالب کششها) معروف است. آنچه این معادله نشان میدهد آن است که کشش قیمتی مارشالی از دو اثر تشکیل شده است: اثر جانشینی - که توسط کشش هیکسی نشان داده میشود - و اثر درآمدی.
برای درک این دو اثر، افزایش قیمت سیب را در نظر بگیرید. اثر جانشینی میگوید سیب گرانتر شده است، بنابراین مصرفکننده باید مقدار کمتری سیب خریداری کند. اثر درآمدی میگوید افزایش قیمت سیب باعث میشود مصرفکننده احساس فقیرتر بودن کند و همین امر اثری اضافی بر مقدار تقاضاشده ایجاد میکند.
امکان نظری وجود منحنی تقاضای صعودی اکنون باید روشن شده باشد. توجه کنید که وقتی کالاها عادی باشند، نیازی نیست نگران وضعیت کالای گیفن باشیم. کشش هیکسی (eH) منفی است و تا زمانی که N مثبت باشد، میدانیم که کشش مارشالی (eM) نیز منفی خواهد بود. اما حالتی را در نظر بگیرید که کالا، پست باشد. در این صورت، N منفی است. اکنون مثبت یا منفی بودن کشش مارشالی به بزرگی کشش هیکسی و کشش درآمدی بستگی خواهد داشت. اگر کشش درآمدی به اندازه کافی بزرگ باشد (از نظر قدر مطلق)، یا اگر سهم مخارج صرفشده برای کالای پست به اندازه کافی زیاد باشد، آنگاه ممکن است منحنی تقاضای مارشالی دارای شیب صعودی شود. اکنون که امکان نظری این مساله را مشاهده کردیم، باید بررسی کنیم که تا چه اندازه باید این ادعا را جدی بگیریم.
تقاضا برای کالاهای گیفن در واقع دارای شیب نزولی است
همانطور که پیشتر گفتم، برخی افراد کالاهای گیفن را صرفا یک امکان نظری میدانند و معتقدند شرایط لازم برای وقوع آنها بعید است که تحقق یابد؛ حتی در سطح نظری. بههرحال، چند نفر وجود دارند که بخش بزرگی از مخارج خود را صرف یک کالای پست کنند؟ یا کالاهای پست تا چه اندازه نسبت به تغییرات درآمد حساساند؟ گروه دیگری نیز میپذیرند که کالاهای گیفن از نظر نظری ممکناند، اما از لحاظ تجربی اهمیت چندانی ندارند.
من معتقدم هر دوی این استدلالها بیش از حد امتیاز میدهند. در عوض، باید بپذیریم که تقاضا برای کالاهای گیفن نیز، مانند سایر کالاها، دارای شیب نزولی است. اما برای توضیح این نکته، لازم است درباره آنچه در تحلیل ما غایب بوده بحث کنیم.
فرآیندی که برای استخراج منحنیهای تقاضای مارشالی و هیکسی توضیح دادم، منحنیهای تقاضا را با درنظرگرفتن مقدار تقاضاشده متناظر با مجموعهای از قیمتهای فرضی به دست میآورد. اگر قیمت برابر Y باشد، مصرفکننده مقدار X را انتخاب خواهد کرد. اگر قیمت برابر Z باشد، مصرفکننده مقدار W را برمیگزیند.
نکته مهم این است که این مساله لزوما معادل آن نیست که اگر قیمت از Z به Y تغییر کند، مقدار تقاضاشده نیز از W به X تغییر خواهد کرد. ممکن است چنین باشد، اما تضمینی وجود ندارد. اینکه این دو حالت یکسان باشند یا نه، به انتظارات مصرفکننده بستگی دارد. تنها در حالتی که تغییر قیمت کاملا غیرمنتظره باشد، این دو یکسان خواهند بود. اما اگر مصرفکننده بداند که احتمال تغییر قیمت وجود دارد، باید انتظار داشت که این موضوع در فرآیند تصمیمگیری او وارد شود و مصرفکننده برای وضعیتهای مختلف برنامهریزی احتمالی انجام دهد.
شاید یک مثال بتواند به روشنتر شدن موضوع کمک کند. یک کالای گیفن را در نظر بگیرید. فرض کنید قیمت تمام کالاهای دیگر ثابت است، اما قیمت کالای گیفن با یک احتمال مثبت میتواند بالا باشد؛ در غیر این صورت، قیمت آن پایین خواهد بود.
با وجود نااطمینانی نسبت به قیمتها، ممکن است مصرفکننده بخواهد خود را در برابر نوسانات قیمت بیمه کند. دلیل آن چنین است: در حالتی از جهان که قیمت کالای گیفن بالا باشد، مصرفکننده احساس فقیرتر بودن خواهد کرد و در نتیجه مطلوبیت نهایی درآمد بالا خواهد بود. در حالتی که قیمت کالای گیفن پایین باشد، مصرفکننده احساس ثروتمندتر بودن میکند و بنابراین مطلوبیت نهایی درآمد پایین خواهد بود. اما یک مصرفکننده بهینهجو تمایل دارد مطلوبیت نهایی درآمد را میان این وضعیتها برابر کند. این امر مستلزم انتقال درآمد از وضعیت قیمت پایین به وضعیت قیمت بالا است. داشتن یک دلار اضافی برای خرجکردن در وضعیت قیمت بالا بهتر از داشتن آن در وضعیت قیمت پایین است. چگونه میتوان چنین کاری کرد؟ با خرید بیمه.
اکنون اجازه دهید درباره پیامدهای این بیمه فکر کنیم.
اگر مصرفکننده خود را در برابر این تغییرات قیمتی بیمه کند، در زمانی که قیمت بالا باشد درآمد او نیز بالا خواهد بود و زمانی که قیمت پایین باشد درآمدش پایین خواهد بود. همچنین به یاد داشته باشید که کالاهای گیفن الزاما کالاهای پست نیز هستند. وقتی درآمد افزایش مییابد، مقدار کمتری از کالای پست مصرف میشود و وقتی درآمد کاهش مییابد، مقدار بیشتری از آن مصرف میشود. بنابراین، در حضور بیمه، چون هنگام بالا بودن قیمت درآمد نیز بالا است و از آنجا که کالا پست است، مصرفکننده هنگام بالا بودن قیمت، مقدار کمتری از کالای گیفن مصرف خواهد کرد و هنگام پایین بودن قیمت، مقدار بیشتری از آن را مصرف میکند. به بیان دیگر، تقاضا برای کالای گیفن دارای شیب نزولی است.
نحوه واکنش مقدار تقاضاشده به درآمد، به نوع کالا بستگی دارد. بیشتر کالاها «کالای عادی» هستند؛ یعنی با افزایش درآمد، افراد مقدار بیشتری از آن کالا را خریداری میکنند. اما برخی کالاها «کالای پست» هستند. در مورد این کالاها، با افزایش درآمد، مقدار تقاضا کاهش مییابد.
ممکن است منتقدان استدلال کنند که این منطق تنها زمانی صادق است که امکان خرید بیمه وجود داشته باشد. در پاسخ به این ایراد، میتوان دو نکته را مطرح کرد. نخست آنکه این استدلال در واقع جابهجا کردن معیار بحث است. در این صورت، وجود یک منحنی تقاضای صعودی نهتنها مستلزم ویژگیهای معمول کالای گیفن خواهد بود، بلکه به وجود بازارهای ناقص نیز وابسته میشود.
دوم، و مهمتر از آن، این است که اساسا وجود بیمه نیز در اینجا ضروری نیست. فرض کنید بهجای تصمیمگیری تکدورهای، امکان تصمیمگیری بینزمانی را بپذیریم. اکنون جهانی را در نظر بگیرید که در آن کالای گیفن قابلیت انبار شدن داشته باشد. اگر بتوان کالای گیفن را ذخیره کرد، آنگاه ذخیرهسازی عملا همان کارکرد بیمه را بازتولید میکند. چرا؟ زیرا موجودیهای ذخیرهای نوعی بیمه محسوب میشوند. در دورههایی که قیمت کالای گیفن بالاست، فردی که این کالا را ذخیره کرده اکنون «درآمد» بیشتری خواهد داشت. در دورههایی که قیمت کالای گیفن پایین است، فرد ذخیرهکننده کالای گیفن «درآمد» کمتری خواهد داشت. از آنجا که این کالا پست است، به همان نتیجه استاندارد میرسیم که مقدار تقاضاشده زمانی که قیمت بالاست کمتر از زمانی است که قیمت پایین است.
این بحث را میتوان بهطور کلیتر به جانشینی بینزمانی نیز بسط داد، هرچند این کار به جزئیات فنی بیشتری نیاز دارد. همانطور که Yoram Barzel و Wing Suen در مقاله خود درباره این موضوع نشان میدهند، اگر مصرفکننده هم میان کالاهای مختلف و هم در طول زمان در حال بیشینهسازی باشد، یکی از شرایط بهینهسازی آن است که مطلوبیت نهایی درآمد در تمام دورهها ثابت باشد. بنابراین، آنچه باید دربارهاش بیندیشیم این است که قیمت کالای گیفن چگونه بر مطلوبیت نهایی درآمد اثر میگذارد. بارزل و سوئن نشان میدهند که مطلوبیت نهایی درآمد زمانی که قیمت کالای گیفن بالاست، افزایش مییابد؛ زیرا این ویژگی بهطور کلی درباره کالاهای پست صادق است. بنابراین، درست مانند حالت بیمه، مقدار تقاضاشده کالای گیفن هنگامی که قیمت آن بالا است کمتر از زمانی خواهد بود که قیمت آن پایین است.
بااینحال، توجه به این نکته مهم است که این نتیجه بینزمانی در حال استخراج یک منحنی تقاضای ساختاری نیست. بلکه با یک سری زمانی از جفتهای قیمت ـ مقدار روبهرو هستیم که رابطهای منفی میان قیمت و مقدار تقاضاشده کالای گیفن را نشان میدهد.
یک ملاحظه نهایی نیز وجود دارد: تغییر قیمت باید قابل پیشبینی باشد. افراد نمیتوانند برای رخدادهایی که انتظار وقوعشان را ندارند برنامهریزی کنند.
ملاحظات پایانی
امکان نظری وجود کالای گیفن موضوعی است که بسیاری از دانشجویان، حتی در دورههای مقدماتی اقتصاد، با آن آشنا میشوند. اقتصاددانان نیز اغلب بهسرعت این امکان نظری را یا بعیدالوقوع میدانند یا از نظر تجربی بیاهمیت تلقی میکنند. بااینحال، درس گستردهتری در این بحث نهفته است. افراد در حاشیههای متعددی دست به بهینهسازی میزنند. اگر قیمتها در طول زمان نوسان داشته باشند، افراد ممکن است اقداماتی برای کاهش هزینههای ناشی از این نوسانات انجام دهند. دقیقا همان اقداماتی که افراد برای کاهش این هزینهها انجام میدهند، در نهایت موجب شکلگیری رابطهای منفی میان قیمت و مقدار تقاضاشده یک کالای گیفن میشود. تمام این نتایج از کاربرد مستقیم منطق نظریه قیمت و مفاهیمی ناشی میشود که هر دانشجویی آشنا با کالاهای گیفن قادر به درک آنهاست. به نظر میرسد مشکل تحلیل متعارف کالاهای گیفن آن است که منطق نظریه قیمت را تا انتهای نتایجش دنبال نمیکند.
* اقتصاددان