خفگی ژئوپلیتیک + فایل صوتی
از منظر ژئوپلیتیک کلاسیک و نوین، کنترل بر گلوگاههای استراتژیک همواره بهمنزله در اختیار داشتن «اهرمهای فشار ساختاری» در نظام بینالملل بوده است. تنگه هرمز مصداق بارز این گزاره است. ایران با اشراف جغرافیایی بر سواحل شمالی و تسلط بر جزایر کلیدی، از یک مزیت ژئوپلیتیک ذاتی برخوردار است که قابلیت تبدیل شدن به ابزار بازدارندگی فعال را دارد. در مقابل، ایالات متحده بهعنوان قدرتی دریامحور، حفظ امنیت خطوط کشتیرانی و جریان آزاد انرژی را بخشی از راهبرد کلان خود برای مدیریت نظم جهانی تلقی میکند. از اینرو، هرگونه سناریوی درگیری میان دو طرف، بهطور مستقیم با مساله «کنترل و امنیت تنگه» گره میخورد.
اهمیت این تنگه زمانی بهطور عینیتر درک میشود که به شاخصهای کمی آن توجه شود. روزانه حدود ۲۰میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند که معادل ۲۰ تا ۲۵درصد مصرف جهانی نفت و نزدیک به یکچهارم تجارت دریایی آن است. افزون بر این، حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) نیز از همین مسیر انجام میشود. در صورت انسداد کامل تنگه، با توجه به محدود بودن ظرفیت مسیرهای جایگزین (حداکثر حدود ۳.۵ تا ۵.۵میلیون بشکه در روز)، جهان با کسری خالصی در حدود ۱۵میلیون بشکه نفت در روز مواجه خواهد شد. چنین شکافی نهتنها در کوتاهمدت قابل جبران نیست، بلکه بهعنوان یک «شوک عرضه ساختاری»، کل نظام اقتصادی جهانی را تحت تاثیر قرار میدهد.
در سطح منطقهای، این وضعیت به نوعی «خفگی ژئوپلیتیک» برای کشورهای صادرکننده انرژی در خلیجفارس منجر میشود. کشورهایی نظیر عربستان، عراق، کویت، امارات و قطر که بخش عمده صادرات انرژی خود را از طریق این تنگه انجام میدهند، در صورت انسداد با کاهش شدید صادرات -در برخی موارد تا ۵۰ یا حتی ۷۰درصد- مواجه خواهند شد. افت صادرات منطقهای از حدود ۲۵میلیون بشکه به کمتر از ۱۰میلیون بشکه در روز و کاهش چندمیلیونی تولید اوپک، نشاندهنده آن است که تنگه هرمز در حکم «شاهرگ حیاتی اقتصادهای نفتی» منطقه عمل میکند. در چنین شرایطی، این تنگه نهتنها یک مسیر ترانزیتی، بلکه ابزاری برای اعمال نوعی «محاصره اقتصادی غیرمستقیم» تلقی میشود.
در سطح جهانی، پیامدهای این انسداد بهمراتب گستردهتر و عمیقتر است. اقتصادهای توسعهیافته، بهویژه در اروپا و شرق آسیا، وابستگی قابلتوجهی به انرژی عبوری از این تنگه دارند. کشورهای صنعتی بخش مهمی از واردات نفت خود را از این مسیر تامین میکنند و اقتصادهای آسیایی مانند چین، ژاپن، هند و کرهجنوبی وابستگی حتی بیشتری دارند. در نتیجه، هرگونه اختلال در تنگه هرمز به افزایش شدید قیمت انرژی -برای نمونه عبور قیمت نفت از مرز ۱۰۰دلار در هر بشکه- و بروز پیامدهایی چون تورم ساختاری، کاهش رشد اقتصادی، اختلال در زنجیرههای تامین و تشدید رقابت بر سر منابع جایگزین منجر میشود. این وضعیت نشان میدهد که تنگه هرمز نقطه تلاقی «امنیت انرژی» و «امنیت اقتصادی جهانی» است.
در چنین بستری، تقابل ایران و آمریکا در تنگه هرمز ماهیتی فراتر از یک جنگ کلاسیک پیدا میکند. ایران با بهرهگیری از راهبردهای نامتقارن -از جمله مینریزی دریایی، استفاده از قایقهای تندرو و توان موشکی ساحل به دریا- میتواند هزینههای هرگونه اقدام نظامی را برای طرف مقابل بهطور چشمگیری افزایش دهد. این امر بیانگر آن است که در ژئوپلیتیک معاصر، «قدرت» صرفا تابع برتری نظامی نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیدهای میان جغرافیا، فناوری و راهبرد است. در واقع، تنگه هرمز به یک «عامل شکلدهی قدرت» برای ایران تبدیل میشود که میتواند عدم تقارن نظامی را تا حدی جبران کند. در سطحی عمیقتر، تنگه هرمز را میتوان بهعنوان یک «سلاح ژئوپلیتیک» تحلیل کرد؛ ابزاری که بدون نیاز به درگیری مستقیم، قادر است اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار داده، حمایت بینالمللی از رقیب را تضعیف و موازنه قدرت را بازتعریف کند. این ویژگی نشان میدهد که جغرافیا همچنان در قرن بیستویکم، برخلاف برخی دیدگاههای تقلیلگرا، جایگاه بنیادین خود را حفظ کرده و حتی در قالبهای جدیدی از رقابت و وابستگی متقابل بازتولید شده است.
در جمعبندی، پیچیدهتر شدن هرگونه سناریوی جنگ میان ایران و ایالات متحده بهواسطه تنگه هرمز، گویای این واقعیت است که «ژئوپلیتیک انرژی» یکی از تعیینکنندهترین مؤلفههای قدرت در نظام بینالملل است. انسداد این تنگه به معنای حذف بخش قابلتوجهی از عرضه انرژی جهانی، ایجاد بحران در اقتصادهای منطقهای و جهانی و تحمیل هزینههای سنگین به بازیگران مختلف است. از اینرو، تحلیل این منازعه بدون درک عمیق از پیوند میان جغرافیا، اقتصاد و قدرت، تحلیلی ناقص خواهد بود. تنگه هرمز، در نهایت، نمونهای عینی از این واقعیت است که چگونه یک عارضه جغرافیایی میتواند به عامل تعیینکننده در بازدارندگی، موازنه قدرت و مدیریت بحرانهای بینالمللی تبدیل شود و نشان دهد که در جهان معاصر نیز «جغرافیا همچنان سرنوشت سیاست بینالملل را رقم میزند.»
* پژوهشگر ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: