ایمیدرو در بزنگاه پساجنگ

این صنایع پیش از آن نیز در شرایط خاص فعالیت می‌کردند؛ ناترازی انرژی، محدودیت‌های جذب سرمایه برای توسعه، فشار تحریم‌ها و فاصله با فناوری‌های نوین، مجموعه‌ای از محدودیت‌ها را شکل داده بود که مسیر توسعه را پیچیده می‌کرد. در چنین وضعیتی، بخشی از تحلیل‌ها درباره آینده کشور و این صنایع، آینده را در‌ هاله‌ای از ابهام می‌بیند؛ اما آنچه در صحنه کلان جنگ رخ داد، با این تصویر فاصله دارد. جمهوری اسلامی ایران با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیک و بهره‌گیری هوشمندانه از مزیت‌های سرزمینی، نشان داد دارایی‌های طبیعی تنها زمانی به قدرت تبدیل می‌شوند که در سطح تصمیم‌گیری راهبردی معنا پیدا کنند. این تجربه برای بخش معدن نیز حامل یک درس مهم است: منابع، به‌خودی‌خود مزیت نیستند؛ مزیت زمانی شکل می‌گیرد که منابع در قالب قدرت سازماندهی شوند. این تجربه، نشانه‌ای از تغییری عمیق‌تر در سطح جهانی است. در سال‌های اخیر، رقابت کشورها شکل متفاوتی پیدا کرده است. تمرکز بر منابع معدنی، به‌ویژه مواد حیاتی، در حال تبدیل شدن به یکی از محورهای اصلی قدرت است، همان‌گونه که قبل از استفاده ایران از موقعیت ویژه خود در تنگه هرمز، چین در اوج جنگ تعرفه‌ای ترامپ، از سلاح ممنوعیت صادرات عناصر نادر خاکی برای شکست توطئه آمریکا بهره برد. در این فضا کشوری که زنجیره تامین مواد معدنی را در اختیار داشته باشد، توان اثرگذاری بر آینده فناوری و اقتصاد جهانی را خواهد داشت. این گزاره، امروز بیش از هر زمان دیگری قابل لمس است. فناوری‌های پیشرفته بدون دسترسی پایدار به این مواد امکان تحقق ندارند. 

همین واقعیت، اهمیت عناصر خاص و کمیاب را افزایش داده و آنها را به اهرم‌های موثر در معادلات بین‌المللی تبدیل کرده است. به همین دلیل است که تحلیل‌های جدید، از تغییر ماهیت رقابت سخن می‌گویند و تاکید می‌کنند که نزاع‌ها به عمق زمین منتقل شده‌اند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی برای ایران این نیست که چه ذخایری در اختیار داریم، بلکه این است که با این ذخایر چه نقشی برای ایران در نظم جدید تعریف می‌کنیم. پاسخ به این پرسش، مستقیما به نقش نهادهایی مانند ایمیدرو مربوط می‌شود. دوره‌ای که این سازمان صرفا به‌عنوان مجری پروژه‌های توسعه‌ای تعریف می‌شد، دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست. اکنون با وضعیتی مواجه هستیم که در آن، معدن می‌تواند به یکی از پایه‌های قدرت ملی تبدیل شود و این تحول، نیازمند بازتعریف نقش ایمیدرو و تبدیل شدن آن به نهاد راهبر قدرت معدنی کشور است.

با این حال، این بازتعریف بدون مواجهه صریح با تجربه گذشته ممکن نیست. در سال‌های اخیر، توسعه این بخش با محدودیت‌هایی همراه بوده است. مشارکت بخش خصوصی به سطحی که بتواند موتور محرک توسعه باشد نرسیده است. تمرکز بر اجرای پروژه‌ها گاه جایگزین نگاه راهبردی شده و سیاستگذاری کلان و آینده‌نگاری، آن‌گونه که تحولات جهانی اقتضا می‌کند، تقویت نشده است. پیوند میان معدن و فناوری‌های پیشرفته، هنوز به یک رابطه ساختاری تبدیل نشده و فاصله با حوزه‌هایی مانند مواد پیشرفته و عناصر نادر پابرجاست. در کنار این موارد، استمرار صادرات مواد اولیه و خام‌فروشی، توسعه نامتوازن صنایع پایین‌دستی و بهره‌وری پایین در برخی فرآیندها، نشان می‌دهد که ظرفیت‌های موجود به‌طور کامل بالفعل نشده‌اند. این تصویر، اگرچه انتقادی است، اما نقطه آغاز تحول نیز محسوب می‌شود. تجربه جهانی نشان می‌دهد که بحران‌ها، زمانی که با اراده اصلاح همراه شوند، می‌توانند به سکوی جهش تبدیل شوند. اکنون، شرایط پساجنگ چنین ظرفیتی را در اختیار صنایع معدنی قرار داده است. بازسازی، در اینجا معنایی فراتر از احیای وضعیت گذشته دارد. آنچه اهمیت دارد، بازآرایی جایگاه، نقش و ساختارها، ارتقای سطح فناوری و حرکت به سمت تکمیل زنجیره ارزش است.

در این مسیر، یک عامل تعیین‌کننده وجود دارد که تجربه اخیر آن را به‌روشنی آشکار کرد: ظرفیت مردمی. آنچه همه محاسبات دقیق و پیچیده دشمنان ایران اسلامی را در توطئه کثیفشان علیه تمدن و تمامیت ارضی ایران بزرگ ناکام گذاشت، حضور گسترده مردم در خیابان و پشتیبانی کامل آنها از میدان بود، وقتی این ظرفیت در صحنه حضور پیدا کرد، به همه ثابت شد که می‌تواند کاملا همه معادلات را تحت تاثیر قرار دهد. همین مولفه مهم و توان مردمی، اگر به‌درستی به حوزه اقتصاد هدایت شود، می‌تواند نقش متفاوتی ایفا کند. مدل‌های جدید مشارکت مردمی و خصوصی در تامین مالی، در شکل‌گیری پروژه‌ها و در توسعه فعالیت‌های پایین‌دستی، می‌تواند شتابی ایجاد کند که با روش‌های متعارف به‌دست نمی‌آید.

در چنین چارچوبی، ایمیدرو از یک نهاد توسعه‌ای به یک نهاد راهبر زنجیره ارزش ارتقا خواهد یافت و زنجیره ارزش معدنی را در سطح ملی هدایت خواهد کرد، اولویت‌های راهبردی را مشخص می‌سازد و پیوند میان منابع، فناوری و بازار را برقرار می‌کند. چنین نقشی، مستلزم آن است که ایمیدرو به‌عنوان یکی از ابزارهای قدرت ملی دیده شود، نه صرفا یک نهاد اجرایی. امروز صنعت و معدن ایران در نقطه انتخاب قرار گرفته است. می‌توان صرفا به ترمیم وضعیت موجود اندیشید یا می‌توان این مقطع را به فرصتی برای بازتعریف نقش تاریخی این بخش تبدیل کرد. باور دارم اگر این مسیر با تصمیم‌گیری دقیق، جسارت نهادی و نگاه راهبردی دنبال شود، صنایع معدنی کشور می‌توانند فراتر از یک بخش اقتصادی، به یکی از ستون‌های اصلی قدرت ایران در نظم جدید جهانی تبدیل شوند.

*  عضو هیات عامل سازمان توسعه و نوسازی  معادن و صنایع معدنی ایران