ریشه‌های اعتراضات دانشجویی

علیرضا کاظمی‌مقدم:  صدای خرد شدن شیــشــه‌های لابی دانشکده برق دانشگاه خواجه‌نصیر، تنها صدای شکستن یک سازه فیزیکی نبود؛ این طنین سقوط «گفت‌وگو» در نهادی بود که قرار بود مرجع جامعه باشد. روز دوم بازگشایی مجدد دانشگاه‌ها در ترم جاری، نه با بوی کاغذ و کتاب که با تنش و فریادهای دو قطب خشمگین آغاز شد. از پردیس مرکزی دانشگاه تهران تا صحن دانشگاه شریف و فردوسی مشهد، هزاران دانشجو به جای کلاس‌های درس، محوطه‌ها را برای راهپیمایی انتخاب کردند؛ تجمعاتی که به سرعت از یک اعتراض صنفی به تقابلی فیزیکی و کلامی تغییر ماهیت داد. تصاویر منتشر شده در فضای مجازی، سیمایی ملتهب از ۱۰ دانشگاه بزرگ کشور را ترسیم می‌کند. در یک سو، دانشجویانی با بلند کردن پرچم ایران و سردادن شعارهایی در گرامی‌داشت یاد جان‌باختگان حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ حضور داشتند و در سوی دیگر، شماری از دانشجویان با شعارهای ساختارشکنانه، مسیری متفاوت را در پیش گرفتند. 

خبرگزاری مهر در توصیف این فضا می‌نویسد: «در برخی از دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه تهران، صنعتی شریف و صنعتی امیرکبیر، تجمعات بین دو گروه از دانشجویان برگزار و بعضا به درگیری نیز منجر شد.» این درگیری‌ها در دانشگاه خواجه‌نصیر به اوج خود رسید، جایی که ویدئوهای منتشر شده نشان‌دهنده شکستن شیشه‌ها و فضای متشنج لابی دانشکده است. در این میان، روایت‌های متناقضی از منشأ خشونت شنیده می‌شود. رادفر، معاون سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران، ضمن حضور در تجمع اظهار کرد: «3هزار نفر در فتنه و کودتای آمریکا کشته شدند، اما برخی می‌ترسند بگویند مرگ بر آمریکا! امروز آمده‌ایم برای اعتراض به کسانی که ساکت بودند؛ نباید در دانشگاه استادی باشد که علیه آمریکا موضع نگیرد.» در مقابل، دانشجویان معترض با شعارهایی همچون «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن» در دانشگاه بر حقوق از دست رفته خود پافشاری می‌کردند. حقوقی که شاید اشاره به حق تحصیل علم بدون نگاه حذفی بود.

 چرا کار به «پرتاب چاقو» رسید؟

یکی از هولناک‌ترین بخش‌های گزارش‌های اخیر، ادعای استفاده از سلاح سرد در محیط دانشگاه است. مسوول سیاسی بسیج دانشگاه شریف گفته است: «در جریان این تنش‌ها، تعدادی از دانشجویان با سنگ مورد حمله قرار گرفتند و حتی شاهد پرتاب چاقو و هتاکی بودیم.» اما پرسش اساسی اینجاست: دانشگاهی که باید مرجعیت علمی و اخلاقی جامعه باشد، چگونه به سطح منازعات خیابانی سقوط کرد؟ بسیاری از دانشجویان معترض، ریشه این خشم را در سیاست‌های انقباضی ماه‌های اخیر می‌بینند. اعتراض به «مجازی شدن کلاس‌های درس» که با نامه‌ای خطاب به وزیر علوم اعلام شده بود، به عنوان ابزاری برای کنترل فضای فیزیکی دانشگاه تعبیر شد و اولین جرقه ناآرامی‌ها را روشن کرد. از سوی دیگر، طرح وزارت علوم و ریاست دانشگاه تهران برای تعیین «مکان‌های خاص اعتراض»، اجرایی نشده است. عدم امکان بروز و ظهور در دانشگاه، مسیر گفت‌وگو را مسدود و راه را برای تقابل فیزیکی هموار کرد.

  سلب استقلال نهاد علم

برای درک چرایی این وضعیت، باید به تحلیل‌های عمیق‌تر جامعه‌شناختی نگاهی داشت. اسمعیل خلیلی، جامعه‌شناس، در یادداشتی برای انجمن جامعه‌شناسی ایران، هشدار می‌دهد که «سلب استقلال نهاد علم، کلید فهم چالش‌های معاصر ماست.» او معتقد است وقتی دانشگاه از نهاد سیاست مستقل نباشد، دچار «بحران کارکردی» می‌شود. خلیلی می‌نویسد: «تبدیل دانشگاه به جولانگاه ایدئولوژی‌های ستیز، منجر به بحرانی می‌شود که ساختار را دچار تعلیق می‌کند. سلب حق تحصیل یا تدریس توسط نهادهای خارج از دانشگاه، نقض آشکار تفکیک نهادی است که به افول خرد می‌انجامد.»

وقتی دانشگاه نتواند مسائل را در درون خود و با ابزار «گفت‌وگو» حل کند، ناچار به پذیرش مداخلات بیرونی می‌شود. گلدانساز، معاون فرهنگی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با ایسنا نگاهی دوگانه به این مساله دارد: «همان‌طور که مقام معظم رهبری در مورد کشته‌شده‌های وقایع اخیر گفتند که بیشتر آنها شهید هستند؛ به این بچه‌ها [دانشجویان معترض] نیز باید چنین نگاهی داشته باشیم. البته گاهی کمک این است که گوش آنها را بگیریم و گاهی باید اغماض داشته باشیم. ما باید با دانشجویان گفت‌وگو کنیم و فضای گفت‌وگو را تسهیل کنیم.» اما واژه «گوش گرفتن» در محیطی که دانشجو به دنبال کرامت و آزادی است، خود می‌تواند بنزینی بر آتش خشم باشد.

پیوند نسل‌ها؛ از ۷۸ و ۸۸ تا ۱۴۰۴

آنچه امروز در صحن دانشگاه‌ها می‌گذرد، منقطع از تاریخ نیست. نسل جدید دانشجویان با خاطرات جمعی سال‌های ۷۸، ۸۸ و به‌خصوص وقایع سال ۱۴۰۱ پیوند دارند. این «ارتباط نسلی» باعث شده تا هرگونه برخورد سلبی، بلافاصله به حافظه تاریخی آنها متصل شده و واکنش‌های تندتری را برانگیزد. درحالی‌که صمد حاج‌جباری، معاون دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر مدعی است تجمعات در فضایی آرام برگزار شده، اما گزارش‌های دیگر از دانشگاه‌های تهران و شریف، حکایت از مصدومانی دارد که در بیمارستان بستری شده‌اند. این تضاد در روایت‌ها، نشان‌دهنده شکاف عمیق میان بدنه دانشجویی و مدیریت دانشگاه است.

راه بازگشت کدام است؟

دانشگاه ایران در آستانه یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار دارد. از یک سو، انتصاب غلامرضا غفاری به عنوان دبیر کمیسیون ملی بررسی علمی اعتراضات توسط وزیر علوم، تلاشی برای «فهم علمی» بحران به نظر می‌رسد؛ اما از سوی دیگر، درگیری و برخوردهای فیزیکی در کف دانشگاه، این تلاش‌ها را بی‌اثر جلوه می‌دهد.

مشکل کار در نادیده گرفتن استقلال دانشگاه است. تا زمانی که دانشگاه به عنوان یک نهاد مستقل به رسمیت شناخته نشود و «روش علم» جای خود را به «دستورات سیاسی» بدهد، خشونت کلامی و فیزیکی جایگزین مناظره خواهد شد. برای جلوگیری از این وضعیت، همان‌طور که اسمعیل خلیلی اشاره کرده، باید «خرد مبرا از دستور» بر فراز آید. شنیدن صدای همه طرف‌ها، بازگرداندن اساتید اخراجی و پایان دادن به نگاه سلبی، تنها راهی است که می‌تواند دانشگاه را از یک «میدان جنگ» دوباره به «نهاد علم» بازگرداند. در غیر این صورت، شیشه‌های شکسته دانشکده برق، تنها آغاز یک فرآیند درگیری بزرگ‌تر خواهد بود.