نخستوزیر کانادا نظم جهانی در دوران ترامپیسم را نقد کرد
مچاندازی کارنی و ترامپ

مارک کارنی، نخستوزیر کانادا و عضو حزب لیبرال این کشور، در سخنان خود در اجلاس داووس، زیر سوال بردن قواعد جاافتاده توسط دونالد ترامپ را مورد انتقاد قرار داد. به گزارش واشنگتنپست، این سیاستمدار و اقتصاددان کانادایی که سابقه ریاست بانک مرکزی انگلیس و بانک مرکزی کانادا را نیز دارد، از همتایان خود در داووس خواست تا «با حقیقت زندگی کنند» و «از ارجاع دادن به نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد، به نحوی که گویی هنوز همانطور که تبلیغ میشود کار میکند، دست بردارند.» او تقدسسازی از نظم پس از جنگ جهانی دوم را که بسیاری از رهبران غربی به آن متوسل میشوند، «داستانی ساختگی» خواند که «مفید» بوده، حتی در شرایطی که «قدرتمندترینها هر وقت به نفعشان بوده، خود را از آن مستثنی کردهاند» او در این سخنان به خطاهای آمریکا در دهههای گذشته، از جمله احتمالا حمله ۲۰۰۳ به عراق طعنه زد.
کارنی از همتایانش خواست از این مرحله عبور کنند. او گفت: «اسم این نظم را همان چیزی بگذارید که هست: سیستمی از رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ، که در آن قدرتمندترین کشورها از یکپارچگی اقتصادی بهعنوان ابزار اجبار استفاده میکنند.» به گفتهٔ او، تهدیدهای ترامپ درباره گرینلند نشاندهنده یک «گسست» است و کشورها را ملزم میکند برای «پوشش ریسک» در برابر عدمقطعیت، منافع خود را متنوع کنند و ائتلافها و اتحادهای جدیدی بسازند. او گفت: «قدرتهای میانی باید با هم عمل کنند، چون اگر سر میز نباشیم، در منو خواهیم بود.»
ترامپ روز چهارشنبه از تریبون داووس در پاسخ به سخنان کارنی گفت: «کانادا بهخاطر ایالات متحده زنده است. دفعهٔ بعدی که اظهارنظر میکنی این را یادت باشد، مارک.» او همچنین روز پنجشنبه هفته گذشته نیز در پستی در شبکههای اجتماعی خطاب به کارنی افزود که دعوت کانادا به «هیات صلح» را لغو کرده است. ترامپ همچنین در صفحه مجازی خود گفت: « اگر کانادا با چین به توافق تجاری برسد و این کشور به محل تخلیه کالاهای چینی تبدیل شود، 100درصد تعرفه بر آنها اعمال خواهم کرد. چین با این کار کانادا را خواهد بلعید و کاملا نابود خواهد کرد.»
نظم جدید و فقدان قواعد
کارنی در سخنرانی خود با ترسیم تصویری کلی از وضعیت کنونی نظام بینالملل استدلال کرد که جهان وارد مرحلهای از رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ شده و «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» که دههها چارچوب اصلی روابط جهانی بود، عملا کارکرد پیشین خود را از دست داده است. او به گزارهای از توسیدیدس، تاریخنگاری یونانی اشاره کرد. توسیدیدس میگفت قوی میتواند هر کاری که میتواند انجام دهد و ضعیف باید کاری را که به او دستور داده میشود انجام دهد. باور به این گزاره نشان میدهد بسیاری این وضعیت را طبیعی و اجتنابناپذیر جلوه میدهند. در چنین فضایی، کشورها وسوسه میشوند برای پرهیز از خطر، با قدرتهای مسلط همراهی کنند، سازش پیشه کنند و امیدوار باشند که اطاعت، امنیت به همراه بیاورد. اما استدلال اصلی متن این است که این راهبرد دیگر کارساز نیست و «همراهی برای بقا» نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه به تداوم نظمی ناعادلانه و شکننده کمک میکند.
برای توضیح این منطق، کارنی از استعاره معروف واتسلاو هاول در مقاله «قدرت بیقدرتان» استفاده کرد. داستان سبزیفروشی که هر روز شعاری را که به آن باور ندارد در ویترین مغازهاش میگذارد، نمادی از نظامهایی است که نه فقط با زور، بلکه با مشارکت منفعلانه مردم و بازی در نقشی که خودشان هم میدانند دروغ است، دوام میآورند. هاول این وضعیت را «زندگی در دایره دروغ» مینامد؛ وضعیتی که در آن قدرت نظام از حقیقت نمیآید، بلکه از تظاهر همگانی به حقیقت میآید. به همان نسبت، شکنندگی چنین نظامی نیز در همین تظاهر نهفته است: کافی است یک نفر از ایفای نقش دست بکشد تا ترکها نمایان شوند. کارنی این استعاره را به سطح دولتها و شرکتها تعمیم میدهد و میگوید زمان آن رسیده که آنها نیز «تابلوها را از ویترین پایین بیاورند» و از بازتولید توهمی که دیگر کار نمیکند، دست بردارند.
کارنی سپس به تجربه چند دهه گذشته کشورهایی مانند کانادا پرداخت که در چارچوب نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد رشد و رفاه یافتند. این کشورها به نهادهای بینالمللی پیوستند، اصول آن نظم را ستودند و از ثبات و پیشبینیپذیریاش بهره بردند؛ بهگونهای که امکان پیگیری سیاست خارجی مبتنی بر ارزشها برایشان فراهم شد. در عین حال، خودشان نیز آگاه بودند که این روایت کاملا صادق نیست: قدرتهای بزرگ در مواقع لازم خود را از قواعد معاف میکردند، تجارت بهصورت نامتقارن تنظیم میشد و اجرای حقوق بینالملل به هویت بازیگران بستگی داشت. با این همه، این «افسانه مفید» تا زمانی که هژمونی آمریکا کالاهای عمومی مهمی مانند امنیت، مسیرهای تجاری باز و نظام مالی باثبات فراهم میکرد، کارکرد داشت و بسیاری ترجیح میدادند درباره شکاف میان شعار و واقعیت سکوت کنند.
به باور کارنی، این نظم اکنون فروپاشیده است. جهان نه در حال یک گذار آرام، بلکه در میانه یک گسست عمیق قرار دارد. بحرانهای پیدرپی در حوزههای مالی، سلامت، انرژی و ژئوپلیتیک نشان دادهاند که ادغام افراطی جهانی آسیبپذیریهای جدی ایجاد کرده است. مهمتر از آن، قدرتهای بزرگ شروع کردهاند از ابزارهای اقتصادی بهعنوان سلاح استفاده کنند. تعرفهها به اهرم فشار تبدیل شدهاند، زیرساختهای مالی برای اجبار به کار میروند و زنجیرههای تامین به نقاط ضعف استراتژیک بدل شدهاند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان به روایت «منفعت متقابل از طریق ادغام جهانی» دل بست؛ زیرا همان ادغام به ابزار سلطه تبدیل شده است.
مدیریت جمعی ریسکهای بینالمللی
در ادامه، کارنی به تضعیف نهادهای چندجانبه از سازمان تجارت جهانی گرفته تا سازمان ملل و سازوکارهای اقلیمی اشاره میکند که قدرتهای میانی به آنها متکی بودند. این امر باعث شده بسیاری از کشورها به این نتیجه برسند که باید خودمختاری راهبردی بیشتری در حوزههایی مانند انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، امور مالی و زنجیرههای تامین ایجاد کنند. این واکنش قابل فهم است، زیرا کشوری که نتواند نیازهای پایهای خود را تامین یا از خود دفاع کند، در جهانی بیقاعده گزینههای اندکی خواهد داشت. با این حال، کارنی هشدار میدهد که اگر این روند به ساختن «جهانی از دژها» بینجامد، نتیجه جهانی فقیرتر، شکنندهتر و ناپایدارتر خواهد بود.
از دیدگاه نخستوزیر کانادا، پاسخ درست نه انزوا و خودبسندگی مطلق، بلکه مدیریت جمعی ریسک است. همانطور که در منطق مدیریت ریسک، تنوعبخشی و همکاری هزینهها را کاهش میدهد، در سطح بینالمللی نیز سرمایهگذاری مشترک در تابآوری، ارزانتر و کارآمدتر از آن است که هر کشور بهتنهایی دژ خود را بسازد. استانداردهای مشترک میتوانند از تکهتکه شدن نظام جهانی جلوگیری کنند و مکملبودن ظرفیتها میتواند منافع جمعی ایجاد کند.
بنابراین پرسش اصلی برای قدرتهای میانی این نیست که آیا باید با واقعیت جدید سازگار شوند یا نه، بلکه این است که آیا این سازگاری صرفا به شکل بلندتر کردن دیوارها خواهد بود یا بهصورت پروژهای جاهطلبانهتر و جمعی.کانادا از نظر نخستوزیر کانادا بهعنوان نمونهای از کشوری معرفی میشود که این «زنگ بیدارباش» را جدی گرفته و موضع راهبردی خود را تغییر داده است. فرضیات قدیمی مبنی بر اینکه جغرافیا و عضویت در ائتلافها بهطور خودکار امنیت و رفاه میآورند، کنار گذاشته شده و رویکردی اتخاذ شده که «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» نامیده میشود. این رویکرد میکوشد میان پایبندی به اصول بنیادین ــ مانند حاکمیت، تمامیت ارضی، منع استفاده از زور و حقوق بشر ــ و عملگرایی در جهانی پیچیده و متعارض تعادل برقرار کند. به بیان دیگر، کانادا میپذیرد که پیشرفت تدریجی است، منافع همواره همسو نیستند و همه شرکا ارزشهای یکسانی ندارند، اما این واقعیتها را بهانهای برای کنار گذاشتن اصول نمیکند. قدرتهای میانی اگر بهصورت منفرد و دوجانبه با هژمونها مذاکره کنند، از موضع ضعف وارد میشوند و ناچارند آنچه را که عرضه میشود، بپذیرند. این وضعیت، حاکمیت واقعی نیست، بلکه «اجرای نمایشی حاکمیت» در چارچوب پذیرش سلطه است.
در مقابل، اگر قدرتهای میانی با یکدیگر همکاری کنند و مسیر سومی بسازند، میتوانند وزن و اثرگذاری واقعی به دست آورند. کارنی تاکید میکند که در جهانی با رقابت قدرتهای بزرگ، اگر کشوری «سر میز» نباشد، «در منو» خواهد بود.در پایان، کارنی دوباره به هاول بازمیگردد و مفهوم «زندگی در دایره حقیقت» را برای قدرتهای میانی تعریف میکند. این مفهوم از نظر رئیس سابق بانک مرکزی کانادا به معنی نام بردن صریح از واقعیت بهجای تکرار شعارهای کهنه، اعمال استانداردهای یکسان درباره دوست و دشمن، ساختن نهادها و ترتیباتی که واقعا کار کنند و کاهش آسیبپذیریهای داخلی که امکان اجبار خارجی را فراهم میکند. تنوعبخشی بینالمللی نهفقط یک انتخاب اقتصادی، بلکه پیششرط یک سیاست خارجی صادقانه و اصولی معرفی میشود. هرچند قدرتهای بزرگ قدرت خود را دارند، قدرتهای میانی نیز میتوانند با کنار گذاشتن تظاهر، تقویت خود در داخل و عمل جمعی، نظمی عادلانهتر و پایدارتر بسازند.