چگونه اجازه ندهید کسی در محل کار اعصابتان را خرد کند

درباره آنهایی که عصبانی‌تان می‌کنند، می‌توان با واژه «افراد سختگیر» شروع کرد و بعد موارد خاص‌تری که موجب درماندگی شما می‌شوند را مدنظر قرار دهید؛ مثل عقل کل، غرغرو، فریبکار، بی‌مسوولیت، نالایق، بی‌عاطفه، وحشتناک، نفرت‌انگیز و منتقد.

این فقط بخشی از مواردی است که اجازه می‌دهیم در محیط کار اعصابمان را خرد کنند. امیدوارم با هیچ‌کدام مواجه نشویم. در جاهایی دیگر، مسائلی هست که عصبی‌مان می‌کنند. مثل توقعات بی‌جای رئیس، جلسات خسته‌کننده، حجم سنگین کار، مهلت یا فرصت مقرر، مسوولیت زیاد با اختیارات اندک. 

بیشتر زمان ما در کار صرف می‌شود و اگر همکارانمان به اندازه عزیزانمان برایمان مهم نباشند، باز هم احترام آنها را می‌طلبیم و حتما کمک آنها برای ما موثر و سودمند خواهد بود. از این رو، آنها دارای توانایی بالقوه زیادی هستند که می‌توانند اعصابمان را خرد کنند. در هر حرفه‌ای، از سطح پایین تا مشاغل اجرایی سطح بالا و هر موردی بین آنها، قادرند ما را عصبی سازند. ولی فقط در صورتی که خود ما چنین اجازه‌ای به آنها بدهیم.

این مثال را در نظر بگیرید. در واحدتان با پنج نفر دیگر همکارید. اما استخدام، ارزشیابی یا حتی اخراج آنها در حوزه مسوولیت شما نیست. یکی از آنها اسمش جیم است که پشت سر هم اشتباهات تکراری مرتکب می‌شود. همچنین بیش از حد انتظار زمان صرف می‌کند و ظاهرا چیزی برایش مهم نیست. در حقیقت، او کارآیی شما و شرکت را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. در دنیای تجارت، به این آدم‌ها «به دردنخور» می‌گویند.

گام اول: ببینید احساس و عملتان به چه صورت است؟

درست: مایوس و خسته‌ام، با بقیه در موردش حرف می‌زنم ببینم حرفم را تایید می‌کنند یا خیر.

غلط: عصبی‌ام، عاجزم، منزجرم، با کنایه با او حرف می‌زنم و در بحث‌‌هایمان او را وارد نمی‌کنم. از اینکه کارآیی‌ ما را پایین آورده و باعث سرزنش شدنمان شده، ناراحتم.

گام دوم: با چه افکاری خودم را افسرده، عصبی و ناراحت کرده‌ام؟

  بیزارم وقتی می‌بینم او با اشتباهات مکرر ما را از کار باز می‌دارد. اما چه کنم؟ تا توانستم کمکش کردم. اگر ارزشیابی‌مان ضعیف شود چون او کار ما را خراب می‌کند، چه؟ او نباید باعث خرابکاری شود.

  او آدم بدبختی است. او دلیل شکست ماست و چیزی برایش مهم نیست اگر از مغزش استفاده می‌کرد، این همه اشتباه نمی‌کرد. رئیس باید متوجه خرابکاری او شده باشد و ما را از دست او رها کند. اما او در جریان نیست. چه احمقی!

  من بین یک آدم بی‌لیاقت و رئیسی که در جریان اطرافش نیست، گرفتار شده‌ام. واقعا ترسناکه! عادلانه نیست. چرا به خاطر کم‌کاری او و رئیس و ادامه یافتن این وضعیت اسفناک، اذیت شوم؟

گام سوم: چگونه افکار احمقانه‌ام را به چالش بکشم؟

او مدام همان اشتباهات قبل را تکرار می‌کند و اصلا انگار نه انگار! علاوه بر این، رئیس هم برخوردی با او ندارد. حالا اگر اعصاب خودم را خراب کنم، چیزی درست می‌شود یا کمکی به من می‌کند که از عهده این وضعیت برایم و او را مجبور به تغییر کنم؟ آیا فقط گله و شکایت کردن از رئیس، چاره مشکل است؟ آیا آنها اجباری دارند مطابق میل من رفتار کنند؟ اگر هم نکنند باید درمانده شوم؟

گام چهارم: کدام ترجیحات واقع‌گرایانه را می‌توانم به جای افکار احمقانه‌ام بگذارم؟

دلم می‌خواهد فردی لایق‌تر باشد و کیفیت کارش را بالاتر ببرد. من جدا به خاطر تاثیری که عملکرد جیم بر کار می‌گذارد نگرانم و باید فکر کنم ببینم چگونه می‌توانم او را تشویق به تغییر کنم. اگر هم این کار فایده‌ای نداشت، به طور موثری با رئیس صحبت می‌کنم. بدون هیچ‌گونه عکس‌العمل افراطی و اشاره به بی‌لیاقتی جیم، با او صحبت می‌کنم، چون رئیس از عملکرد جیم مطلع نیست.

اگر شروع به فاجعه‌سازی و بایدسازی کنید، به احتمال زیاد خودتان را درمانده می‌کنید و سرانجام هم جیم با هر دو تفکر مواجه می‌شود. شاید نزد رئیس رفته با او حرف بزنید. یا شاید مخفیانه کارهایی کنید که او را بیکار کرده یا راه دیگری بیابید که برخی از بخش‌های کاری دیگر را با او مرتبط کنید.

اگر شروع به دلیل‌تراشی کردید، شاید او را مقصر جلوه ندهید، وضعیت موجود را تحمل کرده و دست به هیچ کاری نزنید. اگر به ترجیحات واقع‌گرایانه روی آورید، شاید مستقیما با او برخورد کنید یا بگویید: «با این اشتباهات پی در پی، نمی‌توانم کارم را خوب انجام دهیم و جدا نگران این وضعیت هستم.» اگر جبهه بگیرد و اهمیت ندهد، شاید بگویید: «من می‌فهمم که همه اشتباه می‌کنند، اما تو اشتباهات زیادی مرتکب می‌شوی و این موجب شده روی کار ما هم اثر بگذارد.»

اگر جیم ناراحت شود که شما قصد دخالت در کارش را دارید می‌توانید بگویید: «حق با توست، من رئیس نیستم. اما این وضع کار کردن تو بر کار من و بقیه تاثیر می‌گذارد و من می‌خواهم با همدیگر بتوانیم این شرایط را درست کنیم.»

اگر جیم در جوابتان بگوید: «بروید به درک!» شاید بگویید: «ترجیح می‌دهم این مساله دوستانه حل شود. اما اگر تمایل به صحبت نداری، لازم است با رئیس در میان بگذارم. اما باز هم ترجیحم این است که دوستانه حلش کنیم. اما اگر قبول نکنی، نمی‌توانم از آن بگذرم. پس بیا دوستانه و بدون مشکلی برای آن چاره بیندیشیم.»

شاید این صحبت‌ها نوعی تهدید به شمار آید، چون شما دارید به او پیشنهاد می‌دهید که بیا مساله را در اینجا حل کنیم و پای رئیس به وسط کشیده نشود. در غیر‌ این صورت، حاضر نیستید آن را نادیده بگیرید. این وضعیت تاثیرگذار است و می‌توانید مشاهده کنید که چطور به او اجازه عصبانی کردنتان را نمی‌دهید. همچنین موقع مقابله با او نباید با لحنی عصبانی او را تحقیر کنید. شما می‌توانید با جدیت با او صحبت کرده و با احترام در مورد موضوع بحث کنید.

منبع: کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد

انتشارات آذرمیدخت