تراژدی اجتنابناپذیر: کیسینجر و جهان او
باری گوین ترجمه: محمد حسین باقی
نیکسون میتوانست بسیاری از اتهامات احمقانهای را که میخواست به یهودیان نسبت دهد و کیسینجر مجبور بود سکوت کند، سختیها را به جان بخرد و به کار خود ادامه دهد. اما زمانی که میفهمید موضوعات سیاسی در معرض خطر است، آمادگی خود را برای کنارهگیری اعلام میکرد. او همیشه نگران بود که نیکسون اعتماد خود را به او از دست داده است و هر گاه نیکسون به این باور میرسید که وزیر خارجه در رقابت برای کسب نفوذ در حال برتری و پیشی جستن است، او [نیکسون] با نگاهش در خروجی را نشان میداد. مهم نبود که پس از گذشت فقط چند هفته، دیگران او [کیسینجر] را در نبرد با راجرز پیروز میدیدند و او را «تزار» سیاست خارجی مینامیدند.
کیسینجر هرگز احساس راحتی نمیکرد و متقاعد شده بود که نیکسون (که او را روانشناسی زیرک تلقی میکرد) از بازی با احساساتش لذت میبرد و تهدید به ترک قدرت زودهنگام و به تکرار میآمد. هالدمان، که بیش از هر کس دیگری این شکایات را شنیده بود، به سرعت به ارزیابی کیسینجر پرداخت. «او کاملا احساس ناامنی میکند» و «دلیل آن را هم نمیدانم». او «مایل بود یا خوشبین باشد یا بدبین و هر چیزی را بر اساس واکنش اولیهاش رنگآمیزی میکند». تا مارس ۱۹۶۹، وقتی دیگران در مورد او بهعنوان «تزار» میاندیشیدند، کیسینجر در مورد «ترک» صحبت میکرد و بار دیگر در ژانویه ۱۹۷۰ و در سپتامبر همان سال و در ژانویه ۱۹۷۱ و بار دیگر در مارس و دسامبر. گاهی نیکسون به او اطمینان خاطر میداد و گاهی او را بهراحتی نادیده میگرفت زیرا بیشتر مواقع او کیسینجر را جدی نمیگرفت. همانطور که نیکسون به هالدمان گفت، او «خیلی احمق خواهد بود که نماند و بخواهد برود»، هرچند جان ارلیچمن نگران بود که یک روز کیسینجرِ بسیار عصبانی «بهسرعت بیاید و قبل از اینکه بفهمد چه میکند برود». درهرصورت، تهدیدهای مداوم - خواه جدی باشد یا نباشد - تاثیر خود را بر نیکسون بر جای گذاشت و تا نیمه ۱۹۷۰ او [نیکسون] در عجب بود که آیا مشاور امنیت ملی بسیار حساس و لجوج خود را نگه دارد یا خیر و آیا این کار ارزش مشکلتراشی را دارد یا نه. هالدمان او را مطمئن کرد که چنین کند: «ما باید به این ضعف بهمثابه هزینهای که باید برای این دارایی عظیم [منظور کیسینجر است] میدهیم پی ببریم و کاملا هم ارزشش را دارد.» اما زمانی که سفر برنامهریزی شده به چین با پتانسیل تغییر در جهان به ثمر دادن نزدیک میشد، نیکسون تصمیم گرفت «موضع سختی بگیرد» و تهدید کیسینجر را بلوف بنامد و به او بگوید اگر استعفا دهد، با وجود تمام کارهای دیپلماتیکی که او [کیسینجر] به اجرا درآورده است، به چین نخواهد رفت. هم کیسینجر میتوانست بیشتر نگران و کمتر نگران خودش باشد و هم میتوانست عطای آن را به لقایش ببخشد و با قدرت وداع گوید. «اگر هنری میرفت، ما هم باید میرفتیم.»
کیسینجر سکوت و آرامش پیشه کرد، اگرچه شهرت ملیاش در سال ۱۹۷۲ افزایش مییافت، یعنی همان سالِ بزرگترین دستاورد سیاست خارجی دولت و به همان میزان هم خشم نیکسون افزایش مییافت. توجه رسانهها بیشازپیش به مشاور امنیت ملی دوخته میشد. در پایان ۱۹۷۲، کیسینجر دریافت که مجله تایم قصد دارد نام نیکسون و کیسینجر را با هم بهعنوان «مرد سال» مطرح کند و این زنگ هشدار را برای حفاظت کیسینجر از خودش به صدا در آورد. کیسینجر از مسوولان مجله تایم خواست نام نیکسون را بهتنهایی بهعنوان مرد سال مطرح کنند. او میگفت: «اگر نام دو نفرمان با هم مطرح شود، زندگیام را بیشازپیش پیچیده خواهد کرد.»
