برای نجات سازمان هنر «کاستن» را بیاموزید

اغلب تصمیم بر کاهش بودجه می‌شود. ما عادت کرده‌ایم که نیروی کار فرسوده را به چشم مشکلی در روحیه آنها قلمداد کنیم و به دنبال برنامه‌ای دیگر یا برگزاری یک مهمانی پیتزاخوری بگردیم. ما هنوز نیاموخته‌ایم که فرسودگی کارکنان، نشانه‌ای از ناکارآمدی مدل عملکردی ما و فشار مستمر بر کارکنان است. زمانی که لنز دوربین خود را گسترده‌تر کنیم، اضطراری بودن شرایط بیشتر به چشم می‌آید. در یک نظرسنجی، ۶۳ درصد افراد شاغل عنوان کرده‌اند که به نظر آنها هوش مصنوعی باعث شده امسال، محیط‌های کار حس انسانی کمتری داشته باشند. موسسه مرسر نیز دریافته که هراس از تعدیل‌های ناشی از رواج هوش مصنوعی، ظرف دو سال از ۲۸ درصد به ۴۰ درصد رسیده است. در رأس سازمان‌ها نیز، تغییرات قابل‌توجهند. در سال ۲۰۲۵ میلادی، ۲۳۴ مدیرعامل از شرکت‌های سهامی عام جهان تغییر کردند. این رقم، افزایشی ۱۶ درصدی نسبت به سال پیش از خود نشان می‌داد. این وضعیت باعث شد که براساس شاخص جهانی تغییرات مدیرعامل شرکت پژوهشی «راسل رینولدز» (Russell Reynolds Associates)، تغییر مشاغل سازمانی در رأس شرکت‌ها برای دومین سال پیاپی رکورد بزند. همچنین ۸۶ درصد مدیران عامل جایگزین، تاکنون سابقه فعالیت در این رده را نداشته‌اند. اگر باز هم نگاه خود را وسیع‌تر کنیم، به بحران در بالاترین سطح، یعنی سطح سیاره‌ای می‌رسیم. آمارهای سازمان پژوهشی «شبکه ردپای جهانی» (Global Footprint Network) نشان می‌دهد که سال ۲۰۲۶، بالاترین سطح تخطی اکولوژیک انسان ثبت می‌شود: اکنون بشریت ۱.۷۳ برابر منابع تجدیدپذیر زمین مصرف می‌کند.

در این موقعیت چندبحرانی، سازمان‌ها و رهبران سازمانی چه باید بکنند؟ به گفته «کارولین استوکس»، عضو افتخاری موسسه «تینکرز»، برترین مرکز تفکر کسب‌وکار جهان و مدیر اجرایی پیشین شرکت سونی، دو واکنش رهبران سازمانی متداول‌تر از بقیه است که هر دوی آنها نیز یک دام هستند:

واکنش نخست، گرفتار شدن در چرخه بداندیشی است. مشکلات مختلف اقلیمی، هوش مصنوعی، چالش‌های اجتماعی و... به قدری گسترده و خارج از کنترل به نظر می‌رسند که بسیاری از مدیران ناتوان در چاره‌اندیشی خواهند شد و به نوعی انفعال و فلج واکنشی دچار خواهند شد.

واکنش دوم که فریبنده‌تر و در بین اعضای هیأت‌مدیره شرکت‌ها رایج‌تر است، اطمینان و اعتماد به نفس کاذب است. استوکس که به تازگی کتابی نیز با عنوان «پس‌لرزه‌ تا ۲۰۳۰» نوشته است، دقیقا درباره همین دام به طور شفاف به رهبران سازمانی هشدار می‌دهد. او می‌گوید در شرایط موجود، اطمینان و تلاش برای پیش‌بینی آینده‌ای که ۱۸ماه پیش ‌رو و حتی ۱۸ روز پیش‌ رویش روشن نیست، نوعی فریبکاری و اتلاف انرژی است.

جهان‌بینی جدید

آماری از موسسه راسل رینولدز نشان می‌دهد که در اواخر ۲۰۲۵ فقط ۴۰ درصد مدیران‌عامل عنوان کرده بودند که برای مدیریت تغییرات فناوری احساس آمادگی دارند. در نظرسنجی دیگری از مرسر، ۶۲ درصد کارکنان گفته‌اند که مدیران آنها اثرات احساسی هوش مصنوعی را دست‌کم می‌گیرند. همچنین فقط ۱۹ درصد از مدیران منابع انسانی به اثرات فناوری بر سازمان توجه دارند. این آمارها نشان می‌دهد که ما از یک سو با مدیرانی مواجه هستیم که آمادگی کافی برای مدیریت شرایط را ندارند و از سوی دیگر، بیش از حد روی قطعیت و اطمینان خود مانور می‌دهند (حتی به طور ظاهری)؛ وضعیتی که بحران را تشدید می‌کند و از بین‌برنده اعتماد نیز هست. با این حال، استوکس در کتاب خود استدلال می‌کند که اطمینان و اعتمادبه‌نفس مدیران، می‌تواند دلیلی برای خوش‌بینی هم باشد؛ به هر حال، آنها هنوز امید خود را از دست نداده‌اند. با این حال، سبک مدیریتی قدیمی نه تنها منسوخ شده، بلکه «مرده مطلق» است. این مرده نیازمند خاکسپاری است و همزمان با سوگواری و احساس تاسف بابت ناکامی آن، می‌توان با خوش‌بینی و امیدواری به یک جهان‌بینی واقع‌بینانه و ساختن چیزی بهتر روی آورد.

استوکس توضیح می‌دهد که تاکنون مدیریت فقط به دنبال «افزودن» بوده و به هنر «کاستن» کم‌توجهی کرده است. فقط بر افزایش «خروجی» توجه داشته و اثر مشابه کاهش «ورودی» را نادیده گرفته است. به دنبال بالا بردن تولید بوده است و به کم کردن ضایعات یا کم کردن هزینه تولید چندان بها نداده است. این رویکرد حتی در واکنش به بحران‌ها دیده می‌شود: تلاش برای یافتن یک برنامه دیگر، یک ابزار جدید، یک فصل سودآور دیگر. نخستین توصیه استوکس به مدیران بحران‌زده، دقیقا خلاف این عادت است: توقف کنید. او در کتابش که برای همراستا بودن با دغدغه و محتوای آن، فقط به صورت دیجیتال و غیرفیزیکی منتشر شده است، توضیح می‌دهد: رها کردن چیزی که دیگر در خدمت شما و سازمان نیست، «انرژی و خلاقیت و شوق درگیرشده را آزاد می‌کند» تا بتوانید با آنها دوره‌های چالشی را درنوردید. مشابه استدلال استوکس را می‌توان در نسخه ساختاری «جیسون هیکل»، مردم‌شناس اقتصادی مشاهده کرد که گفته بود: «کمتر بیشتر است» (Less Is More).

 او در نظریه مطرح شده در کتاب خود هشدار داده بود که اقتصادهای مطلقا مبتنی بر «بیشتر» پایدار نیستند. استوکس با پیروی از جهان‌بینی جایگزین امثال هیکل و کوهی سایتو (نویسنده کتاب آهسته‌تر) توضیح می‌دهد: سازمان‌هایی که فقط اضافه می‌کنند و هیچ‌گاه چیزی از یک فرآیند متورم‌شده نمی‌کاهند، یک هدف نامعقول را تعدیل نمی‌کنند و مدیر ناکارآمد را کنار نمی‌گذارند، همان کسری بودجه غیرقابل جبرانی را ادامه می‌دهند که باعث تخطی مصرف ۱.۷۳برابری نسبت به منابع تجدیدپذیر زمین شده است. تفکر و جهان‌بینی همان است و فقط مقیاس‌ها کوچک‌تر است.