چیرگی متوسطها
در جریان پاندمی کرونا در آمریکا، موجی از ستیزهجویی علیه آمریکاییهای آسیاییتبار به راه افتاد. به نظر میرسید ویروس کرونا به بهانهای برای سرزنشهای نژادپرستانه تبدیل شده بود. اما تحقیقات آکادمیک در رابطه با کلیشهها و عقاید متعصبانه نشان داد که سرزنش آسیاییتبارها ریشه عمیقتری داشته است. آنها که حدود ۵.۸ درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند، درآمدهای خانوادگی بالایی دارند و در دانشگاههای درجه یک این کشور به خوبی درخشیدهاند. تحقیقات در حوزه رفتارهای متعصبانه نشان میدهد که آسیاییتبارها اساسا توسط سایر آمریکاییها به جاهطلبی بیش از حد متهم میشوند.
«رینر زیتلمان»، تاریخدان، کارآفرین و مشاور مدیریت، در تحقیقات خود تحت عنوان «ثروتمندان در نگاه عموم» میگوید اگر فردی آشکارا در یک حوزه برتر باشد، مثلا داراتر، جذابتر یا باهوشتر باشد، سایرین تمایل دارند این گونه فرض کنند که فرد برتر در یک حوزه، ناگزیر به همان اندازه در حوزههای دیگر ضعیف است. به نظر میرسد مردم به نوعی عدالت مجازاتکننده معتقدند که نهایتا همه افراد را به همسنگ شدن با یکدیگر میکشاند. با این منطق اگر کسی در چیزی به میزان استثنایی خوب است، لزوما در حوزههای دیگر به میزان فوقالعادهای بد خواهد بود. حقیقت آن است که شواهدی برای اثبات درستی این ایده وجود ندارد.
یکی از استراتژیهایی که افراد متوسط در مواجهه با افراد فوق موفق به کار میبرند تا از عزت نفس خود محافظت و چیرگی خود را به آنها اثبات کنند آن است که اغلب از آنچه خودشان برای ارائه دارند یا از حوزههایی که در آن بسیار خوب هستند صحبت میکنند. تحقیقات نشان میدهد افرادی که به لحاظ مالی کمتر موفقند، از این استراتژی جبرانی بیشتر استفاده میکنند. آنها هر عقیدهای درباره اهمیت موفقیت مالی و تاثیر اصلی آن بر رضایتمندی را زیر سوال میبرند و در عوض بر اهمیت ارزشهایی چون ارتباطات بین فردی و زندگی خانوادگی تاکید بیشتری میکنند. آنها فراتر رفته و احتمال اینکه افراد ثروتمندتر بتوانند در حوزههای ارزشی دیگر نیز موفق یا حتی برتر باشند را از بنیان انکار میکنند. بنابراین زدن برچسبهایی چون بیعاطفه بودن، زندگی آشفته داشتن، ارتباطات ضعیف با دیگران و بیاخلاق بودن به افراد فوق موفق، صرفا تلاشی برای جبران احساس کمتر موفق بودن است.
استراتژی جبرانی تنها در مورد افراد ثروتمند به کار نمیرود. حتی افرادی که به لحاظ فیزیکی جذابتر هستند نیز احساس رشک برخی را برمیانگیزند. زیرا از نظر ایشان زیبایی فوقالعاده نیز نوعی تخطی از اصل همسنگی به حساب می آید. به محض آنکه کسی مقوله زیبایی را نمایان کند، به سرعت به او تذکر داده میشود که زیبایی در چشم بیننده است و هر کس به نوعی و به سبک خود زیبا است. بر اساس کلیشههای متعصبانه، افراد جذاب گرچه ظاهر خوبی دارند، اما احتمالا به اندازه کافی باهوش نیستند. همچنین تعدادی از تحقیقات روانشناسانه نشان داده است که زنان زیبا هنگامی که برای پستهای مدیریتی داوطلب میشوند، در مقایسه با زنانی که جذابیت کمتری دارند، بیشتر مورد تبعیض قرار میگیرند. در مورد افرادی که از نعمات خدادادی بالایی برخوردارند نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. ممکن فردی به خاطر هوش سرشارش مورد احترام قرار گیرد، اما با طرح اینکه او بهرغم هوش بالا برای رفع و رجوع امور روزانه از بلوغ کافی برخوردار نیست مورد بیمهری قرار میگیرد.
افرادی که ادعا میکنند خاص هستند و میخواهند در میان جمع بدرخشند، چنانچه واقعا هم اینگونه باشند، مورد سوءظن افکار مساواتطلبانه قرار میگیرند. آرنولد شوارتزنگر، در زندگینامه خود مینویسد: «نمیخواستم مانند کس دیگری باشم. من خودم را خاص و منحصربهفرد میدانستم، نه یک هانس یا فرانتس معمولی.» هر کس که عقایدی چون آرنولد شوارتزنگر را به اشتراک بگذارد به پیشانیاش مهر خودشیفته میخورد، زیرا وجودش اعتراضی علیه چیرگی متوسطهاست. اما بهرغم وجود رشک و خشم گسترده، هنوز انسانهای متوسط زیادی هستند که شخصیتهای فوقالعاده را دوست دارند و آنها را تحسین میکنند. شاید دقیقا به آن خاطر است که اینها هم نمیخواهند یک ماهی معمولی در دریای متوسطها باشند و میکوشند تا منحصربهفرد و خاص شوند.
منبع: Managementissues.com