حل مساله ایران؛ از رویا تا واقعیت
اقتصاد زخمی ایران احتمالا این ظرفیت را ندارد که ظرف یک دهه به توسعهای متوازن، پایدار و همهجانبه در تمامی بخشها برسد؛ اما بدون تردید میتواند طی همین بازه زمانی روی ریل توسعه قرار گیرد. تفاوت مهمی میان توسعهیافتگی کامل و قرار گرفتن در مسیر توسعه وجود دارد. بسیاری از کشورها نیز ابتدا توانستند روند فرسایشی خود را متوقف کنند و سپس به تدریج مسیر رشد و ثبات را بسازند.
شاید یکی از مهمترین درسهای تجربه کشورهایی که از دل بحرانهای عمیق عبور کردهاند، این باشد که بازسازی، پیش از آنکه در کارخانهها، جادهها و شاخصهای اقتصادی آغاز شود، در سطح اندیشه و گفتوگوی عمومی شکل میگیرد. آلمان غربیِ پس از جنگ جهانی دوم، تنها صحنه ویرانی شهرها نبود؛ جامعهای بود که بخشی از اقتصاددانان، نویسندگان و روزنامهنگارانش تلاش میکردند امکان دوبارهای برای آینده آن متصور شوند. اندیشمندانی چون والتر اویکن و ویلهلم روپکه، در کنار مطبوعاتی مانند فرانکفورتر آلگماینه و دی زایت، از ضرورت پذیرش واقعیتها، اصلاح تدریجی نهادها و بازگشت عقلانیت به سیاستگذاری سخن میگفتند. امید در آن دوران، نه محصول خوشبینی سادهلوحانه، بلکه حاصل این باور بود که حتی جوامع فرسوده نیز، اگر بتوانند با واقعیتهای خود صادقانه مواجه شوند، هنوز امکان بازسازی و آغاز دوباره را خواهند داشت.
«مساله ایران»، دستکم از دوران مشروطه به این سو، همواره دغدغه اصلی بخش بزرگی از نخبگان کشور بوده است. با این حال، هیچگاه راهحلی پایدار و جامع برای آن شکل نگرفت یا حداقل اجرا نشد. شاید یکی از مهمترین دلایل این ناکامی، نگاه تکبعدی به توسعه بود. توسعه صرفا ساخت کارخانه، جاده و سد نیست. همانگونه که توسعه سیاسی بدون بنیان اقتصادی پایدار نیز راه به جایی نمیبرد.
تجربه دهههای گذشته نشان داده است که توسعه زیرساختی و صنعتی، بدون توسعه اجتماعی، نهادی و سیاسی، نهتنها پایدار نمیماند بلکه در بسیاری موارد خود به عاملی برای تشدید بحران تبدیل میشود.
سرمایه اصلی ایران نه نفت است، نه گاز و نه منابع معدنی؛ سرمایه اصلی این کشور، سرمایه انسانی آن است. جامعهای که نیروی انسانی متخصص، خلاق و امیدوار خود را از دست بدهد، حتی با انبوهی از منابع طبیعی نیز توان حرکت نخواهد داشت. زمانی که توسعه فیزیکی به فرسایش توان فکری، مهاجرت گسترده نخبگان، کاهش خلاقیت و از بین رفتن انگیزه نوآوری ختم شود، در واقع توسعهای رخ نداده است. کشوری که آینده را برای نیروهای جوان خود مبهم کند، عملا موتور پیشرفت خود را خاموش کرده است.
هر برنامهای الزامات خاص خود را دارد و لازمه برنامهریزی برای حل مساله ایران نیز درک دقیق وضع موجود است. ایران امروز با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی مواجه است.
تورم مزمن و بالا، قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده و افق برنامهریزی را از خانوارها و بنگاهها گرفته است. بیکاری، بهویژه در میان جوانان و فارغالتحصیلان، به بحرانی فراتر از یک شاخص اقتصادی تبدیل شده و آثار اجتماعی و روانی گستردهای بر جای گذاشته است. کاهش سرمایهگذاری داخلی، فرار سرمایه و نااطمینانی نسبت به آینده، ظرفیت تولید و رشد اقتصاد را محدود کردهاند. از سوی دیگر، شرایط بینالمللی و محدودیت در تعاملات اقتصادی و مالی، دسترسی کشور به فناوری، سرمایه و بازارهای جهانی را دشوار ساخته است.
در سطح اقتصاد خرد نیز بسیاری از بنگاهها با مشکلات جدی مواجه هستند؛ از دشواری تامین مالی و بیثباتی قیمتها گرفته تا نبود فضای رقابتی و ضعف بهرهوری. در سطح کلان نیز کسری بودجه مزمن، رشد پایین اقتصادی، ناترازیهای بانکی، بحران صندوقهای بازنشستگی و فرسایش سرمایه اجتماعی، چشمانداز اقتصاد را با ابهام روبهرو کردهاند. در چنین شرایطی، طبیعی است که نسخه ساده و کوتاهمدتی نتواند همه مشکلات را یکباره حل کند. با این حال، پذیرش محدودیتها خود میتواند آغاز راهحل باشد. درک درست از وضع موجود و شناخت منابع محدود کشور، امکان ترسیم یک نقطه بهینه برای اقتصاد ایران را فراهم میکند؛ نقطهای که در آن، تصمیمگیریها نه بر اساس شعار، بلکه مبتنی بر اولویتبندی دقیق منابع انجام شود. اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند برنامهریزی برای ریال به ریال منابع، سانت به سانت سرزمین و نفر به نفر سرمایه اجتماعی است. بدون چنین نگاهی، منابع محدود کشور همچنان در مسیرهای کمبازده و فرسایشی هدر خواهند رفت.
هیچ فرصتی، آخرین نیست. همیشه امکان بهبود وجود دارد. اما تجربه کشورها نشان داده است که هزینه اصلاحات، با گذشت زمان بیشتر میشود. هر سال تعلل، میتواند بخشی از سرمایه انسانی، اقتصادی و اجتماعی کشور را فرسودهتر کند. شاید مهمترین ضرورت امروز ایران، کنار گذاشتن رویاپردازیها، رویافروشیها و آغاز گفتوگویی ملی درباره واقعیتها باشد؛ گفتوگویی که در آن همه بخشها، از دولت و بخش خصوصی گرفته تا دانشگاه، جامعه مدنی و نخبگان، در کنار یکدیگر برای حل همهجانبه مساله ایران تلاش کنند.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
* پژوهشگر اقتصادی