از رویای یونیکورن تا منطق بقا
حتی در همان مقطع نیز بسیاری هشدار میدادند که بدون فراهم شدن چنین بسترهایی، صحبت از تعداد یونیکورنها بیشتر به یک هدفگذاری نمادین و نمایش شباهت دارد تا طراحی واقعی یک اکوسیستم نوآوری. اکنون پس از گذشت سه سال و عبور از سررسید همان وعدهها، شاید مهمتر از اینکه چند یونیکورن ساخته شد یا نشد (که نشد)، روشنتر شدن خود مساله باشد. زیرا طی این سالها، اکوسیستم فناوری ایران وارد دورهای شد که نهفقط رشد، بلکه خود قابلیت پیشبینی را نیز دچار اختلال کرد. قطعیهای اینترنت و اختلالهای زیرساختی (خودتحریمی)، جهشهای ارزی، تحریم، مهاجرت گسترده نیروی انسانی و افزایش نااطمینانی سیاسی و اقتصادی، تنها سرعت رشد اکوسیستم را کاهش ندادند بلکه بخشی از مفروضات بنیادین آن را نیز زیر سوال بردند. در اقتصادهای پرشوک، مساله فقط افزایش ریسک نیست، مساله دشوار شدن امکان تصور آینده است و دقیقا در همین نقطه است که اثر اصلی بر منطق سرمایهگذاری نمایان میشود. سرمایهگذاری خطرپذیر، بهویژه در مراحل اولیه، ذاتا مبتنی بر امکان مدلسازی آینده است. سرمایهگذار مرحله اولیه بر این فرض سرمایهگذاری میکند که تیم موسس در افق چند ساله حفظ خواهد شد، بازار همچنان قابلیت توسعه خواهد داشت، زیرساخت دسترسی پایدار باقی میماند و امکان جذب سرمایه در مراحل بعدی فراهم خواهد بود. اما وقتی آینده پیوسته در معرض شوک قرار میگیرد، مساله دیگر «ریسک بیشتر» نیست بلکه دشوار شدن تفکیک عملکرد واقعی کسبوکار از اثرات محیطی است. وقتی اینترنت میتواند مستقیما بر رفتار کاربران اثر بگذارد، تشخیص اینکه افت یک محصول ناشی از ضعف اجرای تیم است یا حاصل اختلال زیرساختی، دشوار میشود. وقتی مهاجرت نیروی انسانی شدت میگیرد، پایداری اجرا به متغیری غیرقطعی تبدیل میشود و وقتی افق اقتصاد کلان کوتاه میشود، سرمایه نیز بهطور طبیعی محافظهکارتر عمل میکند و نتیجه آن تغییر تدریجی رفتار سرمایه است.
سرمایهگذاران تمایل بیشتری به حفظ ذخایر نقدی پیدا میکنند، سرمایهگذاریهای تکمیلی محدودتر میشود و «بهرهوری سرمایه» بهتدریج جای منطق «رشد به هر قیمت» را میگیرد. بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح میدهند بهجای ورود به ریسکهای بلندمدت، روی کسبوکارهایی متمرکز شوند که جریان نقدی روشنتر، وابستگی کمتری به جذب مستمر سرمایه و زمان بازگشت کوتاهتری دارند.
اما مساله فقط محافظهکارتر شدن سرمایه نیست؛ بلکه شکننده شدن خود زنجیره تامین سرمایه است. سرمایهگذاری خطرپذیر زمانی کار میکند که سرمایهگذار بداند در صورت رشد شرکت، امکان تامین مالی در مراحل بعدی وجود خواهد داشت. در حالیکه در اکوسیستم ایران، محدود بودن سرمایه، کوچک بودن بازار سرمایه خطرپذیر و افزایش عدم قطعیت باعث شده حتی تعهد به سرمایهگذاریهای تکمیلی (Follow-on) نیز محتاطانهتر شود و همزمان، مساله خروج سرمایه نیز دشوارتر شده است. اکوسیستمهای استارتآپی زمانی میتوانند چرخه سرمایه را بازتولید کنند که مسیرهای خروج از عرضه اولیه تا ادغام و تملک، فعال و قابل اتکا باشند. اما در فضایی که IPO استارتآپی محدود است، بازار ادغام و تملک عمق کمی دارد و سرمایهگذاری خارجی تقریبا حذف شده، افق نقدشوندگی سرمایه نیز مبهمتر میشود. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری خطرپذیر بهتدریج بخشی از جذابیت خود را از دست میدهد زیرا سرمایه، بدون امکان خروج روشن، افق بازگشت طولانیتر و نامطمئنتری پیدا میکند.
اما شاید مهمترین پیامد این وضعیت، صرفا کاهش سرمایهگذاری یا دشوارتر شدن رشد استارتآپها نباشد بلکه تغییر تدریجی DNA خود اکوسیستم باشد.
اکوسیستمهای فناوری معمولا بر پایه یک چرخه تقویتی رشد میکنند. سرمایه بیشتر، استارتآپهای بیشتری میسازد؛ استارتآپهای موفقتر، بنیانگذاران و مدیران باتجربهتری تولید میکنند و این تجربه و سرمایه دوباره به اکوسیستم بازمیگردد و نسل بعدی شرکتها را تقویت میکند. اما در شرایط نااطمینانی مزمن کنونی، همین چرخه میتواند معکوس شود.
عدم قطعیت بیشتر، سرمایهگذاری محتاطانهتر ایجاد میکند، سرمایهگذاری محتاطانهتر، تامین مالی مراحل اولیه را محدودتر میسازد. استارتاپهای کمتری شکل میگیرند، مهاجرت نیروی انسانی افزایش مییابد و در نهایت کیفیت و تعداد تیمهای جدید کاهش پیدا میکند و نهایتا بحران صرفا چند شرکت را تضعیف نمیکند بلکه مکانیسم بازتولید اکوسیستم را فرسوده میسازد.
در کنار همه اینها، مساله مقیاسپذیری نیز بهتدریج پیچیدهتر شده است. اکوسیستمهایی که از جریان جهانی سرمایه، فناوری و بازار فاصله میگیرند، معمولا نهفقط با کمبود سرمایه، بلکه با محدودیت در ظرفیت رشد مواجه میشوند. وقتی دسترسی به بازار جهانی، زیرساخت بینالمللی، سرمایه فرامرزی و همکاریهای بینالمللی محدود میشود، حتی موفقترین استارتآپها نیز ممکن است زودتر به سقف رشد داخلی برسند.
شاید به همین دلیل است که امروز فشار اصلی بیش از هر جا در سرمایهگذاری مراحل اولیه دیده میشود. زیرا سرمایهگذاری اولیه، بیش از هر بخش دیگری، به خوشبینی، افق بلندمدت و وفور نسبی سرمایه وابسته است. وقتی آینده کوتاهتر و غیرقابلپیشبینیتر میشود، سرمایه نیز به سمت مدلهایی حرکت میکند که نرخ مصرف سرمایه پایینتر، وابستگی کمتر به سرمایهگذاری مستمر و تابآوری عملیاتی بیشتری دارند. در نتیجه، بخشی از اکوسیستم بهتدریج از منطق «رشد سریع» به سمت منطق «بقا» حرکت میکند و شاید مهمترین تغییر دقیقا همینجا رخ داده باشد:
اینکه امروز برای بسیاری از استارتاپها، مساله اصلی دیگر «مقیاسپذیری» نیست بلکه دوام آوردن است. حفظ تیم، مدیریت نقدینگی، کنترل هزینه، کاهش وابستگی و ادامه فعالیت در محیطی که پیوسته در معرض شوک قرار دارد، به اولویت اصلی بسیاری از شرکتها تبدیل شده است.
این تغییر، صرفا یک تغییر اقتصادی نیست بلکه تغییری در ماهیت اکوسیستم است. اکوسیستمی که زمانی بر پایه رشد سریع، جذب سرمایه و رؤیای مقیاس شکل گرفته بود، بهتدریج به سمت الگوهایی حرکت میکند که شباهت بیشتری به کسبوکارهای محافظهکار و کمریسک دارند. در چنین فضایی، طبیعی است که تعداد کمتری از شرکتها بتوانند به مقیاس بزرگ برسند زیرا خود افق تصمیمگیری کوتاهتر شده است.
شاید مهمترین درس این چند سال همین باشد: اکوسیستم فناوری را نمیتوان صرفا با دستور و هدفگذاری عددی ساخت.
رشد استارتآپی، پیش از هر چیز، محصول کیفیت محیطی است که در آن شکل میگیرد. و زمانی که آن محیط وارد وضعیت نااطمینانی مزمن میشود، سرمایه نیز ناگزیر از تغییر رفتار از منطق رشد، به منطق بقا است. احتمالا امروز مهمترین پرسش اکوسیستم ایران دیگر این نباشد که «یونیکورن بعدی کدام است؟ بلکه این باشد که در اقتصادی با عدم قطعیت مزمن، چه نوع شرکتهایی اساسا شانس دوام آوردن دارند؟ و شاید خطر اصلی چنین وضعیتی، نه صرفا از بین رفتن چند استارتآپ، بلکه فرسایش تدریجی توان اکوسیستم برای ساختن نسل بعدی استارتآپها باشد. اکوسیستمهایی که افق آینده را کوتاه میبینند، بهتدریج نهفقط توان رشد، بلکه توان ساختن آینده را نیز از دست میدهند.
* کارشناس حوزه دیجیتال