چرا با وجود درآمد ارزی بالا، مردم همچنان گرانی را احساس میکنند؟
۱. یکپارچگی نرخ ارز؛ گام مثبت، اما ناکافی
از دیماه۱۴۰۴، نظام ارزی کشور در مرکز مبادله ارز و طلا در یک تالار واحد یکپارچه شد. بر این اساس، نرخ تالار حواله، مبنای تامین ارز برای تمامی کالاها و خدمات قرار گرفته و ارز ترجیحی ۲۸هزار و ۵۰۰تومانی صرفا به واردات دارو و گندم اختصاص یافت. این اقدام که فاصله نرخ رسمی و بازار آزاد را بهطور قابلتوجهی کاهش داده، گامی مهم در جهت شفافیت و کاهش رانت ارزی محسوب میشود. با اینحال، یکپارچگی نرخ ارز بهتنهایی نمیتوانست معجزه کند؛ زیرا ریشه تورم مزمن ایران بسیار عمیقتر و ساختاریتر است و کارشناسان پیشتر هشدار داده بودند که در نبود سیاستهای مکمل مانند مهار تورم، کنترل کسری بودجه و مدیریت انتظارات تورمی، همجهت شدن نرخهای رسمی با بازار آزاد بهسرعت در زنجیره قیمتگذاری منعکس خواهد شد.
۲. انفجار نقدینگی در برابر رشد محدود درآمد ارزی
در دوران جنگ هشتساله، نقدینگی کشور حدود 2هزارمیلیارد تومان بود؛ درحالیکه این رقم امروز طبق آخرین آمار رسمی از مرز ۱۳هزار و ۵۰۰هزارمیلیارد تومان فراتر رفته و رشد بیش از ۶۷۰۰برابری را نشان میدهد. در مقابل، درآمد ارزی از ۶ به ۸۰میلیارد دلار رسیده که رشد حدود ۱۳برابری دارد. تورم در درجه اول از رشد نقدینگی ناشی میشود، نه صرفا از میزان درآمد ارزی.
۳. کسری بودجه و استقراض از بانک مرکزی
امروز هزینههای جاری دولت (حقوق، بازنشستگی، طرحهای عمرانی، یارانهها و کالابرگ) چندین برابر دهه شصت شده است و کسری بودجه ساختاری همچنان پابرجاست. بخش قابلتوجهی از درآمد ارزی صرف تامین این هزینهها میشود، نه ورود کالا به بازار. تا زمانی که بودجه دولت بدون اتکا به استقراض از بانک مرکزی تنظیم نشود، یکپارچه شدن نرخ ارز بهتنهایی نمیتواند تورم را مهار کند.
۴. تحریمها و افزایش هزینه مبادله
در جنگ عراق، تحریم موثری در کار نبود؛ ایران آزادانه نفت میفروخت و کالا میخرید. امروز تحریمهای ظالمانه هزینههای حملونقل، بیمه، انتقال پول و تامین مالی را سرسامآور بالا برده است. عملا از ۸۰میلیارد دلار درآمد ارزی، قدرت خرید واقعی بسیار کمتری نسبت به ۶میلیارد دلار آن دوران وجود دارد.
نتیجه
مقایسه ساده دو عدد (۶میلیارد در مقابل ۸۰میلیارد) بدون در نظر گرفتن متغیرهای کلیدی مانند حجم نقدینگی ۴۰برابر شده، تحریمهای ظالمانه، کسری بودجه مزمن و تورم انتظاری ریشهدار، تصویر نادرستی از اقتصاد ایران ارائه میدهد. یکپارچگی نرخ ارز گامی مهم و ضروری بود، اما بدون اصلاحات همزمان در بودجهریزی، مهار نقدینگی و مدیریت انتظارات تورمی، نمیتوانست بهتنهایی تورم را مهار کند. به جای تمرکز بر تضاد ارقام، بهتر است بپرسیم: چگونه میتوان نقدینگی را مهار کرد، ساختار بودجه را متحول ساخت و کسری مزمن را ریشهکن کرد؟ پاسخ به این پرسشها، مسیر اصلی برونرفت از تورم کنونی را نشان میدهد.