از این منظر، در این دوره، نوعی دست‌اندازی شدید، از سوی ساختار اداری در بافتار فرهنگی جامعه پیدا شد. نوعی فرهنگ‌سازی آمرانه که ساختار بوروکراسی نوین، هم متاثر در آن و هم متاثر از آن بود. سیاست‌های متحدالشکل کردن، توامان هم اداری بودند و هم فرهنگی (کلاه و لباس یک شکل هم برای کارمندان و هم همگان).‌ هابرماس، در این زمینه می‌نویسد: «دستکاری اداری در امور فرهنگی پیامد جانبی ناخواسته‌ای به همراه دارد. این پیامد عبارت از این است که معناها و هنجارهایی که قبلا به‌وسیله سنت تثبیت شده‌اند و به شرایط داخل محدوده نظام سیاسی تعلق دارند، اینک خود موضوعیت پیدا می‌کنند و به مطلب مورد بحث و فحص افکار عمومی تبدیل می‌شوند» (هابرماس، ۱۳۸۱:۱۲۴) این امر، در ایران اتفاق افتاد و «معنا» و «هنجارها»ی دولت، خود به موضوع بحث (البته نه چندان آزادانه) مبدل شدند.

از مقاله‌ای به قلم مجتبی داور، مندرج در فصلنامه دولت‌پژوهی، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره ۱، شماره ۴، زمستان ۱۳۹۴

این مطلب برایم مفید است