تضاد جامعه سنتی و مدنی
كرامتالله راسخ
این پژوهش نشان میدهد که تحولات اجتماعی ایران برای گذر جامعه سنتی ایران به جامعه مدنی با سرمشقگرفتن از غرب مناسب نبوده است. تحول حقوقی انجامشده متناسب با زایش عنصر شهروند با حقوق و وظایف مشخص نبوده است و مردم کشور همچنان همان شاخصهای حقوقی افراد مکلف و رعیتهای موظف در جوامع ماقبل سرمایهداری را داشتهاند. جامعه مدنی بهمنظور نمایندگی مصالح و منافع طبقات اجتماعی و درنهایت منافع عموم شکل نگرفت، در نتیجه زمینه جدایی دولت از جامعه فراهم نشد و جامعه جماعتی همچنان در قیمومیت حوزه سیاسی و جلوه آن ــ حاکم سیاسی مستبد ــ باقی ماند... این مناسبات الزاما به نوع دیگری از تحول انجامید که در اینجا از آن با عنوان سنتگرایی بازتابی نام خواهیم برد.
این تحولات زمینهساز شکلگیری «هویت عمومی سنتی بازتابی» بهجای «هویت عمومی شهروندی» در جوامع خاورمیانه از جمله ایران بود. منظور از سنت عناصر معرفتی، شناختی، فکری، فرهنگی و اجتماعی تاثیرگذار بر شیوه تفکر، الگوی رفتاری، شیوه زندگی، تفکر سیاسی، اجتماعی، فلسفی و تاریخی است که تحت تاثیر فرهنگ، جامعه، سیاست و اقتصاد بهآرامی تغییر میکند، بنابراین ویژگی بازتابی دارد. «جامعه تحتتاثیر سنتگرایی بازتابی» را میتوان در چهار منزل دنبال کرد. این کتاب منزل اول در این راه طولانی است و به تحولات اجتماعی قرن نوزدهم و عمدتا عصر قاجار میپردازد. کتاب دارای سه بخش و ۱۴ فصل است. بخش اول شامل فصل اول و دوم بوده که در فصل اول، مفاهیم اصلی «سنت»، «بازتاب» و «سنت بازتابی» توضیح داده میشود. فصل دوم شرحی تاریخی بر نخستین مواجههها با غرب و بسته شدن نطفههای اولیه تفکر سنتگرایی بازتابی است. بخش دوم مطالعهای تجربی با استفاده از سفرنامههایی است که در قرن نوزدهم نوشته شدهاند و حاوی مطالبی هستند که میتوان به کمک آنها فرضیههای اصلی این نوشته را سنجید. هدف از بررسی این سفرنامهها آشنایی با افکار اجتماعی و سیاسی ایرانیان مسافر غرب در قرن نوزدهم درباره کشور مقصد مسافر، درباره ایران و ایرانیان و ارزیابی آنها از خودشان است. ترتیب بررسی این سفرنامهها تاریخی تحلیلی بوده و هدف دنبالکردن تحول تفکر سیاسی و اجتماعی نویسندگان است. همانطور که در متن مشاهده میشود، مسافران بهتدریج به امکان تقلید از غرب بدبین میشوند و روحیه یأس در آنها تقویت میشود و حتی حسرت گذشته را میخورند. بخش سوم شامل سه فصل است. در این سه فصل، زندگی و آثار سه نفر منتقد اجتماعی و سیاسی ایرانی در قرن نوزدهم بررسی میشود. محتوای آثار این افراد از سفرنامهها متمایز است؛ اما در زندگی و آثار این افراد نیز میتوان همان جریان کلی ناامیدی و یأس را مشاهده کرد.