نقد، دشمنِ منافع ملی نیست
به نظر میرسد پاسخ منفی است. اتفاقا هرچه یک پدیده از اهمیت اجتماعی و سیاسی بیشتری برخوردار باشد، ضرورت نقد آن بیشتر میشود. در یک جامعه سالم، هیچیک از این دو دیدگاه نباید از پیش حقانیت داشته باشند. وظیفه فضای عمومی این است که هر دو، امکان طرح پیدا کنند و سپس در معرض نقد و ارزیابی قرار گیرند. مساله اصلی دقیقا از جایی آغاز میشود که یک روایت، بهدلیل برخورداری از قدرت رسانهای، به روایت مسلط تبدیل شود و روایتهای دیگر اساسا امکان شنیده شدن پیدا نکنند. ممکن است تصور شود محدود کردن نقد، به تثبیت یک سیاست مطلوب کمک میکند؛ اما این تصور میتواند خطایی بسیار پرهزینه باشد.
تصمیمگیری سیاسی، بهویژه در شرایط بحرانی، به اطلاعات متنوع و ارزیابیهای متفاوت نیاز دارد. تصمیمگیرندگان باید بدانند موافقان یک سیاست چه میگویند، اما به همان اندازه باید بدانند مخالفان چه ایرادهایی به آن وارد میکنند. ممکن است در نهایت حق با موافقان باشد؛ اما این نتیجه زمانی ارزشمند است که پس از شنیدن و پاسخ دادن به استدلالهای مخالفان بهدست آمده باشد. در غیر این صورت، آنچه «اجماع» نامیده میشود، ممکن است چیزی جز یکصدایی ناشی از حذف صدای دیگران نباشد. این موضوع برای حکومتها اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا یک حکومت برخلاف شهروند عادی، مسوول پیامدهای تصمیمات خود در برابر نسلهای آینده نیز هست. تصمیمی که امروز از نظر سیاسی محبوب به نظر میرسد، ممکن است در بلندمدت هزینههایی ایجاد کند که امروز دیده نمیشوند.
یک تناقض مهم در اینجا وجود دارد. مقامات عالی سیاسی و تصمیمگیران کشور معمولا به اطلاعاتی دسترسی دارند که در اختیار عموم مردم نیست. آنها گزارشهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و بینالمللی متعددی را دریافت میکنند و طبیعتا ممکن است بر اساس این اطلاعات به جمعبندیهایی برسند که با آنچه در فضای عمومی و رسانهای دیده میشود، متفاوت باشد. فرض کنیم مقامات مسوول، پس از بررسی مجموعه این اطلاعات، به این اجماع برسند که ادامه یک سیاست مشخص، کشور را با هزینههای سنگینتری مواجه میکند و تغییر مسیر میتواند به حفظ منافع ملی کمک کند. آیا نهاد تصمیمگیر نهایی باید بتواند این تصمیم را اتخاذ و اجرا کند؟ پاسخ بدیهی است: بله. اما در اینجا یک مشکل سیاسی مهم پدیدار میشود. اگر فضای رسانهای کشور به گونهای باشد که هر تصمیم متفاوت با روایت مسلط، با حمله شدید رسانهای و سیاسی مواجه شود، هزینه تصمیمگیری برای مقام مسوول افزایش پیدا میکند.
در چنین شرایطی ممکن است نهاد تصمیمگیر نهایی که در جمع کارشناسی و در محیطی با اطلاعات کافی به ضرورت یک تصمیم رسیده است، در عرصه عمومی برای اجرای آن دچار تردید شود. این تردید ممکن است از جنس فقدان اطلاعات نباشد؛ ممکن است ناشی از هزینه سیاسی شنیدن و پذیرفتن یک واقعیت ناخوشایند باشد. اینجاست که نگرانی ناشی از واکنش یک جمعیت دارای رسانه و امکانات بروز احساسات میتواند دقیقا نتیجهای معکوس با هدف اولیه خود ایجاد کند: به جای آنکه به تصمیمگیری بهتر کمک کند، شهامت تصمیمگیری را کاهش دهد.
نمونهای از این رخداد را میتوان در امضای تفاهمنامه توقف عملیات برای رسیدن به یکتوافق جامع با آمریکا دید که طبق اظهار مسوولان رده بالای حکومت در شورای عالی امنیت ملی تقریبا به اتفاق آرا به تصویب رسیده بود؛ ولی از همان ابتدا در اجتماعات شبانه و رسانههای حامی جریانهای خاص با مخالفت شدید مواجه شد و به سرنوشتی دچار شد که میتواند منافع ملی و آینده کشور را تحتتاثیر قرار دهد. این واقعه نشان داد که ترتیبدهندگان اجتماعات شبانه و حامیان رسانهای آنها با نهادهای تصمیمگیر نهایی الزاما در یک مسیر قرار ندارند. در چنین شرایطی مقامات عالی در حکمرانی برای رهایی از این فشار باید شرایط نقد روند خطرناک حرکت به سوی جنگ و ویرانی را برای موافقان صلح با عزت نیز مهیا کنند یا حداقل اجازه ندهند با اینگونه نقدکنندگان بهعنوان خائن و دشمن مردم برخورد شود.
یکی از خطاهای رایج در جوامع تکصدایی این است که نقد سیاست اتخاذی با مخالفت با حکومت یکی گرفته میشود؛ درحالیکه این دو کاملا متفاوتند. ممکن است کسی یک سیاست را نقد کند، اما هدفش اصلاح همان سیاست باشد. ممکن است منتقدی درباره هزینههای یک تصمیم هشدار دهد، نه برای تضعیف حکومت، بلکه برای جلوگیری از تحمیل هزینهای بزرگتر به کشور. حتی ممکن است یک منتقد در نهایت اشتباه کند؛ اما اشتباه منتقد، دلیل خوبی برای حذف صدای او نیست؛ زیرا در یک نظام تصمیمگیری سالم، نقد اشتباه نیز میتواند به کشف استدلال درست کمک کند.
مهم این نیست که همه منتقدان درست میگویند؛ مهم این است که تصمیمگیرنده بتواند از میان مجموعه دیدگاههای متفاوت، درست را از نادرست تشخیص دهد. منافع ملی، نه با تشویق تک صدایی بلکه با امکان نقد حفظ میشود منافع ملی مفهومی نیست که بتوان آن را با تعداد شعارها یا میزان تشویقها اندازهگیری کرد. منافع ملی ممکن است گاهی با خواست کوتاهمدت بخشی از جامعه همسو باشد و گاهی نباشد. تشخیص آن نیازمند بررسی هزینه و فایده، شناخت پیامدهای بلندمدت و مقایسه گزینههای مختلف است. ممکن است یک اقدام در کوتاهمدت محبوب باشد؛ اما در بلندمدت کشور را تضعیف کند. ممکن است تصمیمی در کوتاهمدت هزینه سیاسی داشته باشد؛ اما از یک بحران بزرگتر در آینده جلوگیری کند.
بنابراین، یکی از مهمترین وظایف رسانهها و صاحبنظران این نیست که صرفا از سیاستهای موجود دفاع کنند، بلکه باید بتوانند پرسشهای ناخوشایند را نیز مطرح کنند. جامعهای که فقط یک روایت را به تصمیمگیرنده منتقل میکند، لزوما جامعهای آرام و متحد نیست؛ ممکن است جامعهای باشد که بخش مهمی از واقعیت در آن دیده نمیشود. از این منظر، آزادی بیان را نباید صرفا یک حق سیاسی شهروندان تلقی کرد. آزادی نقد، همزمان یک ابزار حکمرانی است.
حکومتی که امکان نقد آزاد را فراهم میکند، در واقع برای خود یک نظام هشداردهنده ایجاد میکند. منتقدان میتوانند هزینههایی را ببینند که دستگاه رسمی هنوز ندیده است؛ خطاهایی را گوشزد کنند که در ساختار اداری پنهان مانده و پیامدهایی را مطرح کنند که ممکن است در گزارشهای رسمی کمتر دیده شوند. به همین دلیل، حتی اگر یک حکومت به این نتیجه برسد که یک پدیده اجتماعی، از جمله تجمعات شبانه، در مجموع مثبت است، باز هم باید از نقد آن استقبال کند. اگر پس از بررسی همه نقدها مشخص شد که منافع آن پدیده بر هزینههایش غلبه دارد، آنگاه دفاع از آن بسیار مستحکمتر خواهد بود. اما اگر نقدها نشان دادند که هزینهها بیش از منافع است، حکومت باید امکان اصلاح مسیر را داشته باشد. این، نشانه ضعف حکومت نیست؛ نشانه عقلانیت حکومت است.
شاید مهمترین تفاوت میان حکمرانی خوب و حکمرانی ضعیف همین باشد: حکمرانی خوب از شنیدن روایت متفاوت نمیترسد؛ زیرا میداند اگر امروز روایت دیگری را از منتقدان بشنود، شاید بتواند فردا از یک بحران بزرگ جلوگیری کند. اما حکمرانیای که فقط روایت ارائهشده از یک گروه متعصب را میشنود، ممکن است روزی با واقعیتی روبهرو شود که دیگر فرصت اصلاح آن وجود نداشته باشد. بنابراین، اگر دغدغه ما واقعا منافع ملی است، نباید از نقد پدیدههایی که مورد حمایت بخشی از جامعه قرار دارند، هراس داشته باشیم. منافع ملی نه با خاموش کردن صدای منتقد، بلکه با شنیدن همه صداها و توانایی تشخیص درست از نادرست حفظ میشود. شاید در شرایط حساس امروز، بیش از هر زمان دیگری به این اصل ساده نیاز داشته باشیم: هیچ تصمیمی آنقدر مقدس نیست که نتوان درباره هزینه و فایده آن پرسش کرد و هیچ نقدی آنقدر خطرناک نیست که پیش از شنیدن، آن را دشمن منافع ملی بدانیم.
* صاحبنظر اقتصادی