پارادوکس نروژی؛ از نفرین منابع به نفرین رفاه

شاید اقتصاد جهانی اما در آستانه ورود به مرحله‌ای جدید باشد. اگر نفرین منابع، بیماری اقتصادهای فقیر و درحال‌توسعه بود، اکنون نشانه‌های ظهور پدیده‌ای متفاوت در برخی از ثروتمندترین کشورهای جهان دیده می‌شود؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را «نفرین رفاه» (Welfare Curse) نامید. در این چارچوب، مشکل دیگر کمبود سرمایه نیست، بلکه وفور بیش‌ازحد آن است. جامعه آن‌قدر ثروتمند می‌شود که انگیزه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که زمانی عامل تولید ثروت بودند، به‌تدریج تضعیف می‌شوند. امروز شاید هیچ کشوری بهتر از نروژ این پارادوکس را نمایندگی نکند.

اگر قرار باشد الگویی برای مدیریت موفق منابع طبیعی معرفی شود، احتمالا نروژ در صدر فهرست قرار خواهد گرفت. این کشور برخلاف بسیاری از دولت‌های نفتی، درآمدهای حاصل از نفت و گاز دریای شمال را مستقیما وارد بودجه جاری نکرد. در عوض، از اوایل دهه۱۹۹۰ صندوقی ایجاد کرد که اکنون با ارزشی بیش از ۲.۲تریلیون دلار، بزرگ‌ترین صندوق ثروت حاکمیتی جهان (Sovereign Wealth Fund) محسوب می‌شود. هر شهروند نروژی به‌طور غیرمستقیم مالک حدود ۴۰۰هزار دلار از دارایی‌های این صندوق است.

درآمد سرانه نزدیک به ۹۰هزار دلار، نظام رفاهی گسترده (Welfare State)، زیرساخت‌های پیشرفته و سطح بالای کیفیت زندگی باعث شده است نروژ همواره در رتبه‌های نخست شاخص‌های توسعه انسانی قرار گیرد. از این منظر، این کشور نه قربانی نفرین منابع، بلکه نماد پیروزی بر آن به نظر می‌رسد. دقیقا در همین نقطه، اما پرسش تازه‌ای مطرح می‌شود: آیا موفقیت بیش‌ازحد می‌تواند خود به یک تهدید تبدیل شود؟ اکونومیست در مقاله اخیر خود (Can a country get too rich?)، نگرانی اصلی در مورد نروژ را نه کمبود منابع، بلکه تاثیر روانی و نهادی وفور منابع دانسته است. صندوق ثروت نروژ در ابتدا ابزاری برای حفاظت از اقتصاد در برابر نوسانات نفتی بود، اما اکنون به یکی از ستون‌های اصلی بودجه دولت تبدیل‌شده است.

در سال ۲۰۰۸ تنها بخش کوچکی از هزینه‌های دولت از محل بازدهی این صندوق تامین می‌شد، اما تا سال ۲۰۲۵ حدود یک‌پنجم مخارج عمومی به‌واسطه درآمدهای آن پوشش داده می‌شد. این تحول پیامد مهمی دارد. در اقتصاد سیاسی، محدودیت منابع معمولا دولت‌ها را به اتخاذ تصمیمات دشوار وادار می‌کند. سیاستمداران مجبور می‌شوند میان هزینه‌ها و درآمدها تعادل برقرار کنند و برای هر برنامه جدید، منابع مالی مشخصی بیابند؛ اما زمانی که یک صندوق عظیم مالی در پشت‌صحنه وجود داشته باشد، فشار برای اصلاحات کاهش می‌یابد. به‌جای اصلاح ساختارها، پول بیشتری به مشکلات تزریق می‌شود. به همین دلیل است که هزینه خدمات درمانی در نروژ حدود ۳۰ درصد بالاتر از میانگین اتحادیه اروپا است، اما عملکرد آن الزاما بهتر نیست. یا پروژه‌های عمومی گاه با تاخیرهای طولانی و افزایش شدید هزینه‌ها مواجه می‌شوند، بی‌آنکه واکنش سیاسی متناسبی ایجاد شود.

شاید مهم‌ترین بخش ماجرا اما به رابطه میان دولت و شهروندان مربوط باشد. تاریخ اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد که بسیاری از نهادهای پاسخگو و دموکراتیک از دل یک رابطه ساده متولد شدند: دولت برای اداره کشور به مالیات نیاز داشت و مردم در ازای پرداخت مالیات، خواهان نظارت و پاسخگویی بودند. به تعبیر مشهور، «بدون مالیات، نمایندگی سیاسی معنا ندارد»؛ اما هنگامی‌که بخش مهمی از هزینه‌های دولت نه از مالیات، بلکه از بازدهی دارایی‌های انباشته تامین شود، این رابطه تغییر می‌کند. از این منظر، صندوق ثروت نروژ تنها یک ابزار مالی نیست، بلکه نهادی است که می‌تواند به‌تدریج پیوند سنتی میان مالیات، پاسخگویی و اصلاحات را تضعیف کند. به‌بیان‌دیگر، خطر اصلی ثروت نروژ اقتصادی نیست، بلکه نهادی (Institutional) است.

در ادبیات کلاسیک، دولت رانتی (Rentier State) به دولتی گفته می‌شود که بخش عمده درآمد خود را از فروش منابع طبیعی به‌دست می‌آورد. تجربه نروژ اما نشان می‌دهد که قرن بیست‌ویکم ممکن است شکل جدیدی از دولت رانتی را به وجود آورد. دولتی که نه بر نفت، بلکه بر دارایی‌های مالی تکیه دارد. نروژ دیگر صرفا صادرکننده نفت نیست، بلکه یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاران جهان است. بخش مهمی از بودجه عمومی کشور از سود سهام، اوراق قرضه و دارایی‌هایی تامین می‌شود که در سراسر جهان پراکنده‌اند. این وضعیت را می‌توان «رانت مالی» (Financial Rent) نامید؛ شکلی پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر از همان منطقی که پیش‌تر در دولت‌های نفتی مشاهده می‌شد. رانت، صرف‌نظر از منشأ آن، یک ویژگی مشترک دارد: فشار برای اصلاحات را کاهش می‌دهد. تاثیر این روند تنها به دولت محدود نمی‌شود.

اکونومیست به مجموعه‌ای از نشانه‌ها اشاره می‌کند که از تغییر رفتار اجتماعی حکایت دارند. بدهی خانوارهای نروژی به حدود ۲۵۰درصد درآمد سالانه رسیده که یکی از بالاترین سطوح در اروپا است. نرخ بیکاری جوانان از دانمارک بالاتر است و رشد بهره‌وری نیروی کار تقریبا متوقف‌شده است. در جامعه‌ای که آینده تا حد زیادی تضمین‌شده به نظر می‌رسد، انگیزه برای ریسک‌پذیری، کارآفرینی و رقابت نیز ممکن است کاهش یابد. این همان نقطه‌ای است که «نفرین رفاه» از یک مفهوم نظری به یک مساله عملی تبدیل می‌شود. نوآوری معمولا محصول ضرورت است. بسیاری از بزرگ‌ترین جهش‌های اقتصادی تاریخ در شرایط کمبود، رقابت شدید و فشار برای بقا شکل‌ گرفته‌اند؛ اما زمانی که رفاه به یک وضعیت دائمی تبدیل شود، این موتور محرک ممکن است به‌تدریج ضعیف شود.

چگونه ثروتمند شویم؟

اهمیت تجربه نروژ تنها به این کشور محدود نمی‌شود و در یک چارچوب نظری قابل‌تعمیم (Generalizable Analytical Framework) برای تحلیل اقتصادهای نفتی خلیج‌فارس، صندوق‌های ثروت حاکمیتی و آینده اقتصادهای مبتنی بر هوش مصنوعی قابل‌بررسی است. پرسش بنیادین آینده این نیست که چگونه ثروتمند شویم، بلکه این است که چگونه پس از ثروتمند شدن، پویایی اقتصادی خود را حفظ کنیم. اگر قرن بیستم با چالش «نفرین منابع» شناخته می‌شد؛ شاید چالش قرن بیست‌ویکم «نفرین رفاه» باشد. نروژ هنوز یکی از موفق‌ترین اقتصادهای جهان است و هیچ نشانه‌ای از فروپاشی یا بحران در آن دیده نمی‌شود. ارزش واقعی تجربه این کشور اما در هشدار زودهنگامی است که ارائه می‌دهد: ثروت، هرچقدر هم بزرگ باشد، نمی‌تواند جایگزین بهره‌وری (Productivity)، نوآوری (Innovation)، رقابت (Competition) و پاسخگویی (Accountability) شود.

درنهایت، شاید بزرگ‌ترین پارادوکس اقتصاد مدرن این باشد که جوامع نه‌تنها باید یاد بگیرند چگونه ثروتمند شوند، بلکه باید بیاموزند چگونه با ثروت خود زندگی کنند. «نفرین رفاه» می‌تواند به چارچوبی برای تحلیل نسل جدیدی از اقتصادها تبدیل شود؛ از کشورهای نفتی خلیج‌فارس که صندوق‌های ثروت خود را به ابزارهای سرمایه‌گذاری جهانی تبدیل کرده‌اند تا سنگاپور و اقتصادهایی که از انباشت عظیم سرمایه و دارایی‌های دولتی برخوردارند و حتی اقتصادهای مبتنی بر هوش مصنوعی (AI-driven Economies) که ممکن است در آینده با وفور سرمایه و کاهش نقش نیروی کار مواجه شوند؛ بنابراین، شاید مساله آینده اقتصاد جهانی دیگر صرفا «چگونه ثروتمند شویم؟» نباشد، بلکه این باشد که چگونه ثروت را بدون از دست دادن انگیزه تولید، نوآوری، رقابت و اصلاحات مدیریت کنیم؛ زیرا گاهی بزرگ‌ترین تهدید برای یک کشور، فقر نیست، موفقیت بیش‌ازحد است.

*  دکترای حقوق نفت و گاز