فرصتها و تهدیدهای بورس
در چنین شرایطی وقتی اقتصاد رونق دارد شاخص بازار سرمایه آن کشورها رشد خود را خواهدداشت، بنابراین عملا بین رشد واقعی اقتصادی و رشد شاخصکل بورس آن کشورها همبستگی بسیار قوی وجود دارد، اما در کشور ما نرخ تورم بسیار بیشتر از نرخ رشد اقتصادی است و متاسفانه در یک دههاخیر خالص سرمایهگذاری اقتصاد منفی بودهاست؛ یعنی میزان مبالغی که در اقتصاد سرمایهگذاری شده خیلی کمتر از استهلاک آنها بوده و اقتصاد ما کوچکتر شدهاست. اگر در این موضوع بحث تشدید تحریمها و فعالشدن مکانیسم ماشه را نیز دخیل بدانیم، مجموع همه عوامل باعثشده همان نفتی که میتوانستیم در سالهای گذشته و با تخفیفهای در محدوده ۱۵ تا ۲۵درصدی -طبق گزارشهای غیررسمی- بهصورت روزانه بفروشیم، در ماههای اخیر و بعد از فعالشدن مکانیسم ماشه این قدرت کاهش یافتهاست.
موضوع بعدی که سالجاری اتفاق افتاد و در حوزه ریسکهای ژئوپلیتیک در سالهای قبل اصلا آن را در محاسبات خود دخالت نمیدادیم، بحث جنگ مجدد است. ما جنگ ۱۲ روزه را پشتسر گذاشتیم، اما جدیدا تهدیدهایی مبنیبر جنگ مجدد وجود دارد و سرمایهگذاران آن را بهعنوان مهمترین عامل ریسک سیستماتیک قلمداد میکنند. تجربه جنگ ۱۲روزه به ما نشانداد که حتی احتمال بستهشدن مجدد بازار اگرچه دور، اما قابلانجام است. این موضوع را نیز باید در محاسبات دخیل دانست، اما همزمان با ریسک جنگ و موضوع عدمرشد واقعی اقتصاد دیدیم که شاخصکل بورس در هفتههای اخیر رشد و رکوردشکنیکرده است.
در ریشهیابی علل این رکوردشکنی مهمترین عامل را نه بهدلیل رشد و پیشرفت اقتصاد - مانند کشورهای جهان اول- بلکه بهدلیل آثار ناشی از تورم میبینیم؛ در واقع بیارزششدنریال اثر خود را در گامهای اول در دلار و طلا میگذارد و در یک سالونیم اخیر دیدیم به واسطه رشد قیمت هر اونس طلای جهانی صندوقهای طلا نیز بازدهی بسیار مناسبی داشتند و در گام بعدی، هرچند ما با جنگ دستوپنجه نرم کردیم و این ریسک همچنان بسیار پررنگ است، شاخصکل در حال سقفشکنی است، بنابراین دلیل رشد شاخصکل بورس صرفا بهدلیل بیارزششدن ریال است و اصطلاحا در ادبیات مالی میگوییم؛ بهدلیل رشد اسمی است، نه رشد واقعی.
با توجه به اینکه شرکتها داراییهایی دارند که شامل تورم میشود، ارزش داراییها رشد میکند و به همیندلیل هم برخی از سرمایهگذاران راغب به سرمایهگذاری میشوند اما چه چیزی منجر به تداوم رشد شاخص میشود؟ این موضوع به حذف ارز ترجیحی برمیگردد. با توجه به اینکه بهصورت مستقیم و غیرمستقیم حدود ۷۰درصد از نمادهای بازار سرمایه کامودیتیمحور هستند و فروش دلار دارند، متاثر از نرخ ارزی هستند که قبلا نیما بود، بعد توافقی شد، اما در هر دو حالت اختلاف فاحشی با نرخ ارز بازار واقعی داشت و این تفاوت به ذینفعان اصلی که مردم هستند نمیرسیدو به جیب رانتخوارها میرفت. دولت سرانجام باید به سمت تکنرخیکردن ارز میرفت و فارغ از اینکه این اتفاق در زمان مناسبی رخداد یا نه، دیدیم به عاملی تبدیل شد که با وجود تمامی ریسکها از ناآرامیهای داخلی و قطعی اینترنت گرفته تا دشواری جابهجایی پول و تعطیلی برخی شعب بانکها در شهرستانها، شاخص را رشد داد.
بنابراین یکی از عوامل مثبتشدن شاخص بحث حذف ارز ترجیحی بود که شاخص را بهراحتی به سمت کانالهای جدید سوق داد. در حالحاضر با نگاهی به بازار سرمایه میبینیم که همچنان نسبت به بازارهای موازی جامانده است و این جنبه مثبت بازار سرمایه است. جنبه منفی نیز ریسکهایی شامل شکلگیری مجدد ناآرامیها یا فشار اقتصادی بیرونی است، چراکه در روزهای گذشته ترامپ کشورهایی که با ایران معاملات تجاری داشتهباشند را به وضع تعرفه ۲۵درصدی تهدید کرد. حال باید دید این موضوع به چه میزان بر شرکتهای کامودیتیمحور اثر میگذارد، اما آنچه واضح است اینکه طبیعتا اثر مثبت حذف ترجیحی را کمرنگ میکند.
بهطور کلی شرایط بازار سرمایه نسبت به بازارهای موازی جامانده است و از پتانسیل رشد هم برخوردار است اما سرمایهگذاران باید دو عامل را درنظر داشتهباشند. اول اینکه طبیعتا در روزهایی که ریسکهای سیستماتیک بالاست، ما روزهای متوالی سبز در بازار سرمایه نخواهیم داشت و دوم اینکه اگر این ریسکها واقعی شوند، ممکن است بازار سرمایه تا تعطیلی هم پیشرود، اما فارغ از این موضوع بازار سرمایه جامانده است و همچنان پتانسیل رشد دارد.
* تحلیلگر ارشد بازار سرمایه