معمای کربن
تناقضها در سیاست کربن صفر در گفتوگو با سعید ساویز
ایده کربن صفر پس از توافق پاریس در سال ۲۰۱۵ به یکی از اهداف اصلی سیاستهای اقلیمی جهان تبدیل شد. بسیاری از کشورها متعهد شدهاند تا میانه قرن، انتشار خالص گازهای گلخانهای را به صفر برسانند، اما تداوم مصرف زغالسنگ، بهویژه در اقتصادهای بزرگ، پرسشهایی درباره امکان تحقق این هدف ایجاد کرده است. البته بحرانهای انرژی و تنشهای ژئوپلیتیک، اهمیت امنیت عرضه، قیمت و قابلیت ذخیرهسازی سوختها را به صدر تصمیمگیری کشورها بازگرداندهاند. سعید ساویز، کارشناس حوزه انرژی، به تناقضهای سیاست کربن صفر، جایگاه زغالسنگ و نسبت میان اهداف اقلیمی و واقعیتهای بازار انرژی میپردازد.
پس از توافق پاریس، کربن صفر به یکی از اهداف اصلی سیاست اقلیمی جهان تبدیل شد. آیا با شرایط فعلی اقتصاد انرژی، رسیدن به این هدف تا سال ۲۰۵۰ امکانپذیر است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید میان هدفگذاری سیاسی و واقعیتهای بازار انرژی تفاوت قائل شد. کشورها درباره کاهش انتشار گازهای گلخانهای برنامههای مختلف تدوین کردهاند، اما وقتی به رفتار واقعی بازار نگاه میکنیم، میبینیم که سوختهای فسیلی همچنان جایگاهی مهم دارند. زغالسنگ با وجود آلایندگی بیشتر، هنوز در بسیاری از کشورها مصرف میشود و حتی در دورههای بحران انرژی، اهمیتی بیشتر پیدا میکند. بنابراین، نمیتوان فقط با اعلام یک هدف زمانی تصور کرد که ساختار مصرف انرژی جهان نیز به همان سرعت تغییر میکند. رسیدن به کربن صفر به تغییرات گسترده در زیرساختهای تولید، حملونقل، صنعت و تامین برق نیاز دارد. آیا کشورها حاضرند هزینه اقتصادی این تغییرات را بپذیرند و فناوری و منابع لازم برای اجرای آن در دسترس است؟
چرا زغالسنگ با وجود انتشار بالای کربن، همچنان برای کشورها جذاب است؟
یکی از دلایل اصلی، اقتصاد انرژی است. زغالسنگ در بسیاری از بازارها قیمت رقابتی دارد، امکان ذخیرهسازی آن وجود دارد و حملونقلش، بهویژه از طریق راهآهن و کشتی، در مقیاس بزرگ امکانپذیر است. برخلاف برخی حاملهای انرژی، ذخیرهسازی آن به زیرساختهای پیچیده مانند مخازن تحت فشار نیاز ندارد. این ویژگیها در شرایطی که کشورها با اختلال در عرضه انرژی مواجه میشوند، اهمیتی بیشتر پیدا میکند. البته زغالسنگ از نظر شدت انتشار کربن و بسیاری از آلایندههای دیگر، سوختی آلاینده محسوب میشود. بااینحال، تصمیم کشورها براساس میزان آلایندگی گرفته نمیشود. قیمت، دسترسی، امنیت عرضه و توانایی تامین مستمر انرژی نیز در این تصمیم نقش دارند. همین مسئله توضیح میدهد که چرا با وجود سالها سیاستگذاری اقلیمی، زغالسنگ همچنان در سبد انرژی جهان حضور دارد.
جنگها و بحرانهای انرژی چه تاثیری بر این روند دارند؟
بحرانهای ژئوپلیتیک نشان میدهند که امنیت انرژی همچنان یکی از اولویتهای اصلی کشورهاست. وقتی مسیرهای انتقال انرژی با خطر مواجه میشوند یا عرضه نفت و گاز کاهش پیدا میکند، دولتها بهدنبال منابع جایگزین و قابل اتکا میروند. در چنین شرایطی، زغالسنگ میتواند به دلیل قابلیت ذخیرهسازی و دسترسی به زیرساختهای موجود، دوباره مورد توجه قرار بگیرد. در بازارهای جهانی نیز افزایش تقاضا یا نگرانی از کمبود عرضه میتواند قیمتها را تغییر دهد. برای تحلیل این تحولات باید علاوهبر قیمت، به حجم تجارت، ظرفیت تولید و محدودیتهای حملونقل هم توجه کرد. درواقع، بحران انرژی میتواند فاصله میان اهداف اقلیمی بلندمدت و تصمیمهای کوتاهمدت دولتها را بیشتر کند، زیرا کشورها در شرایط اضطراری ابتدا بهدنبال تامین انرژی مورد نیاز اقتصاد و خانوارها هستند.
چین چه جایگاهی دارد؟
چین، نمونهای روشن از پیچیدگی گذار انرژی است. این کشور در توسعه فناوریهای خورشیدی، بادی و زنجیره تولید تجهیزات انرژی پاک نقش پررنگی دارد، اما همزمان برای تامین برق و پشتیبانی از صنایع بزرگ خود همچنان به زغالسنگ متکی است. این دو روند الزاماً یکدیگر را نفی نمیکنند. ممکن است یک کشور ظرفیت انرژیهای تجدیدپذیر خود را افزایش دهد، اما بهدلیل رشد تقاضای برق و محدودیتهای شبکه، همچنان از سوختهای فسیلی استفاده کند. برای ارزیابی عملکرد کشورها باید شاخصهای مختلف ازجمله میزان مطلق انتشار، انتشار سرانه، ترکیب سبد انرژی و سرعت افزایش ظرفیت انرژی پاک در نظر گرفت. تمرکز صرف بر یک شاخص میتواند تصویری ناقص از وضع ارائه دهد. بااینحال، چون چین سهم بزرگی در مصرف زغالسنگ جهان دارد، تغییر در سیاستهای انرژی این کشور میتواند بر روند جهانی انتشار کربن اثری قابل توجه بگذارد.
چرا در بسیاری از سیاستها به نفت و گاز توجه میشود، درحالیکه زغالسنگ آلایندگی بیشتر دارد؟
این پرسش به نحوه طراحی سیاستهای اقلیمی برمیگردد. اگر معیار، کاهش انتشار باشد، باید شدت انتشار تمام منابع انرژی و صنایع بررسی شود. زغالسنگ معمولاً به ازای تولید مقدار مشخصی انرژی، دیاکسید کربن بیشتری از گاز طبیعی منتشر میکند. نمیتوان بدون در نظر گرفتن تفاوتها، همه منابع فسیلی را از نظر اثر اقلیمی یکسان ارزیابی کرد. این موضوع بهمعنای نادیده گرفتن انتشار ناشی از نفت و گاز نیست. در زنجیره تولید و مصرف این منابع نیز انتشار دیاکسید کربن و متان وجود دارد. سیاستگذاری باید بر پایه دادههای قابل مقایسه و ارزیابی کل چرخه تولید و مصرف انجام شود. اگر هدف، کاهش واقعی انتشار است، باید مشخص باشد که هر سیاست چه میزان از انتشار را کم میکند و هزینه اقتصادی آن برای تولیدکننده و مصرفکننده چقدر است.
آیا تولید فولاد سبز بدون حذف زغالسنگ امکانپذیر است؟
صنایع فولاد و سیمان از بخشهایی هستند که کاهش انتشار در آنها به تغییر فناوری و شیوه تامین انرژی نیاز دارد. در فولادسازی سنتی، زغالسنگ و کک علاوهبر تامین حرارت، در فرآیند شیمیایی تولید آهن نیز نقش دارند. به همین دلیل، کاهش مصرف انرژی بهتنهایی برای حذف انتشار کافی نیست و باید روش تولید نیز تغییر کند. استفاده از قراضه در کورههای قوس الکتریکی، افزایش بهرهوری انرژی و بهکارگیری برق کمکربن از مسیرهای کاهش انتشار هستند. در بلندمدت نیز فناوری احیای مستقیم با هیدروژن سبز میتواند وابستگی به کربن فسیلی را کاهش دهد. بااینحال، اجرای این فناوریها به برق پاک، زیرساخت مناسب و سرمایهگذاری نیاز دارد. اگر این منابع فراهم نباشند، تولیدکننده ممکن است همچنان به روشهای سنتی وابسته بماند.
برای اینکه کربن صفر از یک هدف سیاسی به برنامهای عملی تبدیل شود، چه تغییری لازم است؟
نخست باید هدف کاهش انتشار به شاخصهای مشخص و قابل اندازهگیری تبدیل شود. نمیتوان صرفاً با تعیین یک سال برای کربن صفر، انتظار داشت که صنایع و بازار انرژی خودبهخود تغییر کنند. لازم است مشخص شود هر بخش اقتصادی چه سهمی در انتشار دارد، چه فناوریهایی برای کاهش آن در دسترساند و هزینه اجرای این تغییرات چگونه تامین میشود. در کنار آن، سیاست اقلیمی باید امنیت انرژی و رقابتپذیری صنایع را نیز در نظر بگیرد. سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، توسعه شبکه برق، افزایش بهرهوری و بهکارگیری فناوریهای کمکربن میتوانند زمینه کاهش انتشار را فراهم کنند. اما اگر سیاستها فقط بر یک حامل انرژی متمرکز شوند و تفاوت منابع و صنایع را نادیده بگیرند، ممکن است به نتایج مورد انتظار نرسند. معیار موفقیت باید کاهش واقعی انتشار باشد، نه صرفاً اعلام تعهدات. کربن صفر زمانی از یک شعار فاصله میگیرد که سیاستهای انرژی، زیرساختهای صنعتی و تصمیمهای اقتصادی در یک مسیر مشخص قرار بگیرند.