گلوگاه صنعت
مهمترین مسئله امروز صنعت فولاد ایران چیست؟
پروفسور عباس نجفیزاده*
مهمترین مسئله امروز صنعت فولاد این است که چگونه ظرفیتی بزرگ را که در کشور ایجاد شده، به تولید پایدار، رقابتی و با ارزش افزوده بیشتر تبدیل کنیم.
در سالهای گذشته، صنعت فولاد از نظر ظرفیت تولید و تجربه فنی پیشرفت کرده است؛ اما محدودیت انرژی، ناهماهنگی بعضی حلقههای زنجیره، دشواری تامین مالی و فاصله میان پژوهش و اجرای صنعتی اجازه ندادهاند از همه این ظرفیت بهطور موثر استفاده شود. بنابراین، بحث فقط افزایش تولید نیست. باید همزمان به بهرهوری، کیفیت و تنوع محصول، مصرف انرژی و جایگاه فولاد ایران در بازارهای آینده توجه کنیم. گذار به فولاد سبز هم در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. یعنی کاهش اثرات محیط زیست در کنار حفظ توان رقابت اقتصادی.
گلوگاههای ساختاری
مهمترین گلوگاهها به هم مرتبطاند. محدودیت و ناپایداری تامین برق و گاز، تامین بعضی مواد و تجهیزات تخصصی، زیرساخت حملونقل و عدم توازن میان حلقههای معدن، فرآوری، آهن اسفنجی، فولادسازی و نورد، همگی بر تولید اثر میگذارند. از سوی دیگر، وقتی قواعد و هزینههای کسبوکار قابل پیشبینی نباشد، بنگاه نمیتواند برای تعمیرات اساسی، توسعه فناوری و سرمایهگذاری بلندمدت با اطمینان برنامهریزی کند. راهحل، نگاه زنجیرهای است: برنامهریزی قابل اتکای انرژی، رفع گلوگاههای لجستیک، توسعه متوازن مواد اولیه و توجه بیشتر به بهرهوری و نگهداری پیشگیرانه. ظرفیت اسمی بهتنهایی معیار کافی نیست. آنچه اهمیت دارد تولید پیوسته، اقتصادی و باکیفیت است.
فاصله فناورانه
فاصله فناورانه را نباید فقط در مقایسه ماشینآلات دید. در کنترل فرآیند، استفاده از داده، پیشبینی خرابی، مدیریت کیفیت، بازیابی حرارت و تبدیل پژوهش به فناوری قابل استفاده در کارخانه نیز فرصتهای مهم داریم. در گام نخست، باید سراغ طرحهایی برویم که نتیجه قابل اندازهگیری دارند: کاهش مصرف انرژی، افزایش پایداری تولید، کاهش ضایعات و ارتقای کیفیت. همزمان باید مسیر فناوریهای کمکربن، از بهبود فرآیند احیای مستقیم و کوره قوس تا استفاده بیشتر از قراضه مناسب و برق کمکربن، دنبال شود. هیدروژن سبز در سطح جهانی یکی از گزینههای مهم است، اما به برق تجدیدپذیر فراوان، زیرساخت و اقتصاد قابل توجیه نیاز دارد. بنابراین، در وضعیت کنونی باید با مطالعه دقیق و طرحهای پایلوت پیش رفت، نه با تصمیم شتابزده. نکته مهم دیگر، توسعه فولادهای با ارزش افزوده بالاتر است. آینده صنعت فقط به تناژ بیشتر وابسته نیست، توان تولید گریدهایی که نیاز صنایع پاییندستی و بازارهای تخصصی را پاسخ دهند نیز اهمیت دارد.
انرژی و کربن
در کوتاهمدت، ممیزی انرژی، بهینهسازی کورهها و مشعلها، بازیابی حرارت، کنترل دقیق فرآیند، کاهش توقفها و استفاده از مواد اولیه با کیفیت پایدار میتواند مصرف انرژی را پایین بیاورد. در کنار آن، اندازهگیری منظم انتشار گازهای گلخانهای و ایجاد نظام قابل اتکای گزارشدهی باید جدی گرفته شود. در میانمدت، توسعه برق تجدیدپذیر، بهبود راندمان تجهیزات و حرکت مرحلهای به سمت فناوریهای کمکربن ضرورت دارد. برای فولادساز، تامین پایدار انرژی به اندازه قیمت آن مهم است؛ قطعهای مکرر هم تولید را کم میکند و هم هزینه تمامشده را بالا میبرد. سیاست انرژی باید به بنگاه امکان برنامهریزی بدهد و برای سرمایهگذاری در بهرهوری و کاهش مصرف، انگیزه ایجاد کند. در بازارهای جهانی نیز توجه به میزان انتشار کربن رو به افزایش است، ازاینرو آمادگی فنی و اطلاعاتی برای پاسخگویی به این معیارها بخشی از حفظ رقابتپذیری است.
هماهنگی حلقهها
وابستگی به واردات برخی اقلام راهبردی، ازجمله الکترود گرافیتی و تجهیزات تخصصی، صنعت را در برابر نوسان قیمت، دشواری حملونقل و اختلال در تامین آسیبپذیر میکند. در مواد معدنی نیز لازم است کیفیت و میزان عرضه با نیاز واقعی کارخانهها هماهنگ باشد. راهحل را نباید در نسخه کلی از خودکفایی یا واردات خلاصه کرد. باید برای هر قلم، ریسک تامین، امکان تولید داخلی، کیفیت و هزینه را جداگانه سنجید. داشتن نقشه بهروز از ظرفیتها و نیازهای زنجیره، قراردادهای شفاف و بلندمدت، استانداردهای مشترک کیفیت و تبادل اطلاعات میان تولیدکننده و مصرفکننده میتواند از تصمیمهای جزیرهای جلوگیری کند. بازیافت قراضه و استفاده بهتر از پسماندهای قابل بازیافت نیز باید بخشی از برنامه بهرهوری منابع باشد. این موضوع ادامه منطقی توجه سمپوزیومهای فولاد به اقتصاد چرخشی است.
قیمتگذاری و سرمایهگذاری
صنعت فولاد سرمایهبر است و تصمیمهای آن معمولاً در افق چندساله نتیجه میدهد. به همین دلیل، ثبات و شفافیت مقررات اهمیت بسیار دارد. تغییرات ناگهانی در قواعد صادرات و واردات، قیمتگذاری غیرشفاف یا تصمیمهایی که امکان پیشبینی هزینه و درآمد را کاهش میدهد، میتواند انگیزه سرمایهگذاری در فناوری و بهرهوری را تضعیف کند. سیاستگذاری موثر باید رقابت سالم، دسترسی منصفانه به اطلاعات و برنامهریزی بلندمدت را تقویت کند. حمایتها نیز بهتر است هدفمند و قابل ارزیابی باشند و به نتایجی مانند افزایش بهرهوری، ارتقای کیفیت، کاهش مصرف انرژی و توسعه فناوری پیوند بخورند. جذب سرمایه و انتقال فناوری به چهارچوب حقوقی روشن، اجرای قابل پیشبینی قراردادها، امکان تامین مالی و همکاری فنی پایدار نیاز دارد. بورس کالا میتواند با کشف قیمت شفاف و فراهم کردن امکان رقابت، نقش سازندهای ایفا کند؛ البته کارکرد آن به قواعد باثبات، اطلاعات روشن و رقابت واقعی وابسته است.
همکاری صنعت و دانشگاه
در این حوزه، مسئله فقط کمبود نیروی متخصص نیست. مهمتر این است که مهارتها با نیازهای واقعی صنعت و فناوریهای آینده هماهنگ باشند. کارخانههای امروز به متخصصانی نیاز دارند که دانش متالورژی و فرآیند را در کنار اتوماسیون، تحلیل داده، هوش مصنوعی، مدیریت انرژی و محیط زیست بهکار بگیرند. همکاری دانشگاه و صنعت باید از ارتباطهای مقطعی فراتر برود. شرکتها میتوانند مسائل واقعی خود را تعریف کنند و دانشگاهها و مراکز پژوهشی برای آنها راهحل ارائه دهند؛ سپس طرحهای موفق از مرحله آزمایشگاهی به پایلوت و در صورت توجیه فنی و اقتصادی به مقیاس صنعتی برسند. انجمن آهن و فولاد ایران میتواند در شناسایی مسائل مشترک، نزدیک کردن بنگاههای فولادی، دانشگاهها و بنگاههای دانشبنیان، معرفی تجربههای موفق و کمک به تعیین اولویتهای پژوهشی نقش تسهیلگر داشته باشد. نقش انجمن، جایگزین مسئولیت شرکتها یا دانشگاهها نیست؛ ارزش آن در ایجاد ارتباط موثر میان این بخشهاست.
چشمانداز و اولویتها
اگر به مسیر سمپوزیومهای فولاد از سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۵ نگاه کنیم، یک روند معنادار دیده میشود. در سال ۱۴۰۱، محور بحث شناخت چالشها و راهکارهای صنعت در دوران پس از کووید ۱۹ بود. در سال ۱۴۰۲، توجه به مسیر عبور از فناوریهای موجود به فناوریهای فولاد سبز معطوف شد. در سال ۱۴۰۳، بازیافت پسماندها و اقتصاد چرخشی در مرکز توجه قرار گرفت و در سال ۱۴۰۴، نقش انقلاب صنعتی چهارم و پنجم و هوش مصنوعی مطرح شد. در سال ۱۴۰۵، موضوع این است که این مسیرها چگونه به هم متصل شوند و از مجموعهای از بحثها و پروژههای پراکنده، به همکاری و اجرای صنعتی برسیم. به بیان ساده، شناخت مسئله، انتخاب فناوری، بهرهوری منابع و دیجیتالسازی لازماند، اما وقتی اثرگذار میشوند که در کنار هم عمل کنند.
در افق ۱۰ تا ۲۰ساله، صنعت فولاد ایران میتواند جایگاه مهم خود را حفظ کند، به شرط آنکه مزیت را فقط در میزان تولید جستوجو نکند. سه اولویت را ضروری میدانم: نخست، تامین پایدار انرژی و افزایش بهرهوری. دوم، توسعه فناوریهای کمکربن و تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر و سوم، ایجاد پیوند موثر میان صنعت، دانشگاه، شرکتهای فناور، سرمایه و بازار. فولاد سبز صرفاً محصول یک کارخانه یا حاصل خرید یک فناوری نیست. نتیجه هماهنگی مواد اولیه، انرژی، فناوری، سرمایه، نیروی انسانی و تقاضای بازار است. در این مسیر، هر پروژه باید مسئله روشن، مسئول مشخص، شاخص قابل اندازهگیری و مسیری واقعبینانه برای رسیدن از پژوهش به تولید داشته باشد.
* رئیس هیاتمدیره انجمن آهن و فولاد ایران