از گاراژ تا خانه شیشه‌ای

همان روزها بود که یکی از دوستانم گفت: «بیا جلسه تشکل ما.» راستش اولش مردد بودم. تشکل؟ برای منِ استارت‌آپیِ بیست‌وچندساله که هنوز نه کارخانه دارم، نه خط تولید، نه حتی یک مشتری ثابت؟ اما رفتم. و آن جلسه، مسیر مرا عوض کرد.

آنجا با مردی آشنا شدم که بیست سال پیش، درست همین مسیر را با شکست‌های مفتضحانه‌ای طی کرده بود. او نه سرمایه‌دار بود که بخواهد روی ایده‌ام پول بگذارد، نه مدیر دولتی که مجوزی صادر کند. فقط نشست، قهوه‌ای خورد، و یک ساعت از اشتباهاتی گفت که اگر قرار بود خودم تجربه‌شان کنم، احتمالاً استارت‌آپم را پیش از یک‌سالگی دفن می‌کرد. آن روز، مفهوم «منتورینگ» را نه در کتاب‌های مدیریت، که در یک تشکل واقعی فهمیدم.

حالا سه سال گذشته و من عضو ثابت همان تشکل شده‌ام. نه چون مجبورم، که چون فهمیده‌ام در دنیای فناوری، سرعت یادگیری از سرعت کدنویسی مهم‌تر است. و یادگیری از تجربه زیسته دیگران، از هر دوره آموزشی و مسترکلاس آنلاینی سریع‌تر و عمیق‌تر است.

امروز که این خانه شیشه‌ای افتتاح می‌شود، برای منِ نوعی، معنایش این است: «تو دیگر مجبور نیستی تنها  راه بروی.» جایی هست که می‌شود رفت، پرسید، اشتباه کرد، یاد گرفت و دوباره بلند شد. جایی که نه فقط غول‌های صنعتی و خدماتی  که یک استارت‌آپ کوچک هوش مصنوعی هم می‌تواند کنارشان بنشیند و از زنجیره تأمین‌شان سر دربیاورد. جایی که «شبکه‌سازی» معنایش رد و بدل کارت ویزیت نیست، یعنی یک نفر پیدا شود که مشکل گمرکی‌ات را حل کند، یکی دیگر مشتری خارجی معرفی کند، و سومی فقط بگوید: «من هم این راه را رفته‌ام، نترس.»

نسل من، نسل زد، عاشق سرعت است. اما سرعت بدون مسیر، فقط تصادف می‌آفریند. تشکل‌ها، مسیر را کوتاه می‌کنند، نه با پول، که با اشتراک دانش. و این خانه جدید، یعنی حالا این مسیر، سقفی هم بالای سرش دارد. برای من، این خانه فقط یک ساختمان نیست. یک قول است. قولی که می‌گوید: «تو می‌توانی از اینجا، سریع‌تر و مطمئن‌تر از همیشه، به مقصد برسی.» و من به این قول، اعتماد دارم.

* فعال نوپای حوزه فناوری‌های نوین