تحلیل بحران دی‌ماه ، موتور محرکه جوانِ بی‌آینده چه بود؟

 تیپ شناسی معترض: مردِ جوان، مجرد، متوسط الحال و بی‌سابقه

تحلیل پروفایل جمعیت شناختی معترضان، الگویی شفاف و تکرارشونده را نشان می‌دهد. تصویر غالب، مردان جوان زیر ۳۰ سال هستند که بسیاری از آنها مجرد و متعلق به طبقه متوسط به پایین هستند. نکته حائز اهمیت، سطح تحصیلات و اشتغال آنهاست: اکثریت قریب به اتفاق دارای دیپلم یا کمتر هستند و در مشاغل آزاد ناپایدار یا بیکار به سر می‌برند. شاید آموزنده‌ترین داده، دو مورد آخر باشد: بیشتر آنها فاقد وابستگی قومی یا مذهبی خاص و بسیاری  بدون هرگونه سابقه کیفری پیشین هستند. این مساله به  وضوح نشان می‌دهد حداقل در روزهای اولیه با موجی خودجوش، غیرحرفه‌ای و ریشه‌دار در دل جامعه ایران روبرو هستیم، نه آنطور که در روزهای پایانی و اوج حوادث بنا بر روایت رسمی یک عملیات سازمانیافته صورت بگیرد!

آمار قابل تأمل دانش‌آموزان

یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های داده‌های میدانی، گزارش‌های حاکی از حضور دانش‌آموزان در میان معترضان است. این حضور پررنگ، زنگ خطری جدی برای نظام آموزش و پرورش محسوب می‌شود. به نظر می‌رسد مدرسه در ایفای نقش کلیدی خود یعنی جامعه‌پذیری، مهارت‌آموزی و ایجاد چشم‌انداز برای نسل جدید، با ناکامی مواجه شده و به عرصه‌ای از انفعال یا انفجار تبدیل گشته است. این ناکامی، وقتی با آمار بالای بیکاری و اشتغال ناپایدار فارغ‌التحصیلان همراه می‌شود، حلقه معیوب «بی‌آیندگی» را تکمیل می‌کند.

 اقتصاد سیاسی بحران: فشار دوگانه بر طبقه متوسط

نکته کلیدی در تحلیل این است که سهم طبقه متوسط از معترضان، قابل توجه است. این نشان می‌دهد مسئله تنها «نان» نیست، بلکه ترس از سقوط اجتماعی است. طبقه متوسط با انتظارات بالا و سرمایه فرهنگی نسبی، در سال‌های اخیر شاهد فرسایش شدید قدرت خرید و بسته شدن روزنه‌های تحرک اجتماعی بوده است. این قشر حالا در میانه وضعیتی پارادوکسیکال گرفتار آمده: نه می‌تواند مانند دهک‌های بالایی از تورم در امان بماند، و نه مانند دهک‌های پایینی از شبکه‌های حمایت اجتماعی سنتی برخوردار است. احساس بی‌عدالتی در او، از جنس «مقایسه» است.

 شماره گران تورم: شکافی که عمیق‌تر می‌شود

آمارهای رسمی مرکز آمار ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴، بستر عینی این نارضایتی را به خوبی نشان می‌دهد. نرخ تورم سالانه به ۴۴.۶ درصد رسیده، به این معنا که قیمت‌ها در یک سال منتهی به دی‌ماه، نزدیک به ۴۵ درصد افزایش یافته است. همچنین شاخص کلی قیمت مصرف‌کننده به عدد ۴۶۹.۴ واحد رسیده که بیانگر افزایش ۷.۹ درصدی قیمت‌ها تنها در یک ماه (تورم ماهانه) است. این ارقام، اقتصاد ایران را در رده کشورهای با تورم بسیار بالا و شتابان قرار می‌دهد. بررسی دهک‌های درآمدی نشان می‌دهد فشار تورم به صورت عادلانه توزیع نشده است. شکاف تورمی بین دهک دوم (کم‌درآمد) و دهک دهم (پردرآمد) به ۳.۳ واحد درصد رسیده که نشان می‌دهد قشر کم‌درآمد، بار اصلی گرانی را به دوش می‌کشد. این نابرابری در تحمل هزینه‌های زندگی، خشم ناشی از احساس تبعیض را شعله‌ور می‌سازد.

 شکاف نسلی: نسل جهانی‌شده در برابر روایت رسمی

بحران کنونی را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن شکاف عمیق نسلی درک کرد. نسل حاضر، نخستین نسلی است که به طور کامل در عصر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی جهانی شده، رشد یافته است. «زیست‌جهان» این نسل، با روایت رسمی حاکم از هویت، سیاست و جامعه، فاصله زیادی گرفته است. این گسست، هنگامی خطرناک‌تر می‌شود که با ضعف آموزش تفکر انتقادی در مدارس همراه گردد و جوانان را در برابر جریان هیجانی اطلاعات، آسیب‌پذیرتر کند.

 درس منطقه‌ای: بن‌بست برخورد امنیتیِ صِرف

تاریخچه مواجهه با ناآرامی‌های اجتماعی در خاورمیانه یک درس روشن دارد: تقلیل هر اعتراضی به «شورش نفوذی‌ها» نمی‌تواند آتش را خاموش کند، بلکه فقط آن را به زیر خاکستر می‌برد. داده‌های این گزارش که بر «ایرانی و غیرحرفه‌ای» بودن اکثریت قاطع معترضان تأکید دارد، لزوم «شنیدن دردهای ساختاری» را فریاد می‌زند. نادیده گرفتن ریشه‌های اقتصادی-اجتماعی، تنها به رادیکالیزه‌تر شدن این نسل و تعمیق شکاف دولت-ملت خواهد انجامید.

 راه برون‌رفت: چهار عرصه اصلاحات فوری

اگر قرار باشد از این چرخه معیوب خارج شویم، تغییر نگرش و اقدام جسورانه در چهار عرصه اجتناب‌ناپذیر است:

۱.  بازتعریف گفتمان: حرکت از منطق سرکوب و حذف به سمت ایجاد کانال‌های امن برای شنیدن نارضایتی‌های قانونی و به رسمیت شناختن حق اعتراض.

۲.  طرح ملی نجات جوانان: تدوین یک برنامه اضطراری و جامع با سه محور اشتغال با ثبات، مسکن مقرون‌به‌صرفه و توسعه فضاهای مشارکت فرهنگی-اجتماعی برای جوانان.

۳.  اصلاح نظام آموزشی: بازنگری اساسی در محتوا و روش با هدف پرورش شهروند مسئول، نقاد و ماهر به جای تکثیر حافظه‌محوری.

۴.  مبارزه عملی با فساد و تبعیض: جوانان امروز بیش از هر شعار زیبایی، به الگوی عملی عادلانه در توزیع ثروت، قدرت و فرصت نیاز دارند. بدون اعتمادزایی واقعی، هیچ طرحی به نتیجه نخواهد رسید.

انتخابی سرنوشت‌ساز

آینده ایران در گرو تشخیص درست ماهیت این بحران است. آیا آن را یک «تهدید امنیتی» گذرا می‌بینیم که با افزایش کنترل قابل حل است، یا یک «زنگ خطر اجتماعی» عمیق که نیاز به بازنگری در شیوه حکمرانی و ترمیم پیوند با نسل جوان دارد؟ انتخاب اول، کشور را به ورطه چرخه‌های خشونت‌بارتر و پرهزینه‌تر می‌کشاند. انتخاب دوم، اگرچه دشوار و نیازمند جسارت است، اما تنها مسیر ممکن برای تبدیل این بحران به فرصتی برای بازسازی اجتماعی است. هزینه اصلاحات ساختاری امروز، به مراتب کمتر از هزینه ترمیم چالش‌های اجتماعی فرداست.