به خرج فردا
این گفتوگو به دهه۱۳۳۰ برمیگردد؛ زمانی که ابتهاج میکوشید سهم عمران را از دستاندازی به درآمد نفت حفظ کند. صورت مساله، با همه تغییرات این هفتاد سال، هنوز آشناست. برای جبران کمبود پول، تعمیر تجهیزات عقب میافتد، برداشت از آب زیرزمینی بیشتر میشود و گاهی دارایی صرف هزینه روزمره میشود. کار امروز راه میافتد. فردا که برسد، هم گرفتاری باقی است و هم دارایی کمتری برای حلش.
جنگ، فرصت این دستبهدست کردن مشکلات را هم تنگتر کرده است. امید به دوام آتشبس، با بازگشت حملات دوباره لرزیده و سخن گفتن از فردای جنگ، گاه تجمل به نظر میرسد. کسی که خانهاش آسیب دیده یا نگران جان عزیزش است، حق دارد همه چیز را به بعد موکول کند؛ اما اداره کشور نمیتواند در همین «فعلا» متوقف بماند. کارخانهای که سالم مانده، اما قطعهاش نمیرسد یا بازارش را از دست داده، آسیب دیده است. کارکنان کارگاه تعطیلشده پراکنده میشوند و با پایان جنگ، همه چیز خودبهخود به جای اول برنمیگردد. از همینجا باید بازسازی را آغاز کرد. پیش از کلنگزنی طرحهای جدید، باید وضعیت طرحهای موجود بررسی شود. گاهی تعمیر یک پمپ یا پرداخت طلب پیمانکاری که کارگاهش در آستانه تعطیلی است، بیش از آغاز طرحی بزرگ به کشور کمک میکند. عیب این کارها آن است که چندان به کار عکس یادگاری نمیآیند؛ تعمیر پمپ را که افتتاح نمیکنند. گاهی حتی بازسازی بهانهای میشود برای خرج کردن از آینده.
«دنیایاقتصاد» اخیرا، با استناد به گزارش حقیقتیاب شورای شهر، از اعطای تراکم اضافه برای جبران هزینه بازسازی ساختمانهای آسیبدیده در تهران سخن گفت. اگر این تراکم بدون توجه به ظرفیت محله باشد، بخشی از هزینه به شبکه آب و برق، خیابان و خدمات شهری منتقل میشود. ساختمان بالا میرود، گرفتاری بعدی پایین پایش میماند. شاید خزانه پولی نپرداخته باشد؛ اما هزینه کمبود خدمات را ساکن محله میدهد. قصد کمک به جنگزدگان، جای بررسی این پیامدها را نمیگیرد. منابع مالی محدود است؛ اما پاسخ کمبود، دست کشیدن از توسعه نیست. اولویت با کارهایی است که پول و ارزش تولید کنند یا مشکلی واقعی از زندگی مردم بردارند. کشور دیگر توان پروژهای را ندارد که سالها منابع ببلعد و پس از افتتاح هم وبال بودجه شود. دوره بچهپولداری نفتی گذشته است؛ حتی اگر عادتهایش باقی مانده باشد.
اسم این حسابوکتاب، تحلیل فایده-هزینه است؛ همان بنفیتکاستی که در گزارشهای توجیهی فراوان دیده میشود و در تصمیم واقعی، گاهی جدی گرفته نمیشود. منفعت طرح در طول عمرش باید از هزینه آن بیشتر باشد. هزینهها و منافع سالهای مختلف باید به ارزش امروز سنجیده شوند؛ نگهداری، مصرف آب و انرژی، خسارت زیستمحیطی و احتمال تاخیر هم در محاسبه بیایند. البته هر کار مفیدی قرار نیست سود نقدی داشته باشد. مدرسه روستایی یا آب شرب سالم ممکن است درآمدی برای دولت نسازد، اما منفعتش برای جامعه بسیار بیشتر از هزینهاش باشد. در مقابل، صنعتی که با منابع ارزان و تحمیل خسارت به محیط اطراف سودده است، الزاما برای کشور سودده نیست.
تازه یک پرسش دیگر باقی میماند: با همین پول، کار بهتری نمیتوان کرد؟ هزینه فرصت یعنی همان شبکه فرسودهای که تعمیر نشده تا بودجه طرح دیگری تامین شود. دستاورد طرح باید ارزش چشم پوشیدن از این امکان را داشته باشد. این پرسش برای طرحهای نیمهتمام دردسرسازتر است؛ چون پای آبرو و وعده هم در میان است. میگویند اینهمه خرج شده، حیف نیست رها شود؟ حیف، البته که هست. ولی خرج گذشته، دلیل کافی برای خرج بیشتر نیست. باید از امروز به بعد حساب کرد: چقدر دیگر لازم است و چه چیزی به دست میآید؟ شاید اصلاح مقیاس یا تغییر کاربری راهگشا باشد؛ شاید هم تکمیل طرح همچنان بهترین انتخاب باشد. اما توقف را نباید از فهرست گزینهها حذف کرد. گاهی شجاعت مهندسی، ایستادن پای گزارش «ادامه این طرح توصیه نمیشود» است.
این ایستادن برای مشاور بیهزینه نیست. وقتی محل پروژه انتخاب شده و زمان افتتاحش را هم گفتهاند، مطالعه به چه کار میآید؟ مهندس مشاور باید بتواند از ضرورت طرح و گزینه جایگزین پرسش کند و برای پاسخ نامطلوبش مجازات نشود. کارفرمایی که نتیجه مطالعه را از پیش تعیین میکند، خود را از دانشی محروم میکند که بابتش پول داده است. ارجاع کار صرفا با کمترین قیمت هم همین خطر را دارد؛ مطالعه ارزان تمام میشود، اما اجرای نتیجهاش ممکن است گران تمام شود. البته همه تقصیر را نمیتوان به گردن مهندس انداخت. تا وقتی سهم مناطق از توسعه با تعداد پروژهها سنجیده شود و نتیجه کار روشن نباشد، همین مسیر ادامه دارد.
کسی باید بپرسد آن آب وعدهدادهشده، بالاخره به مردم رسید؟ گاه پاسخ به روز انتخاب محل پروژه برمیگردد. کارخانه کجا ساخته شده، آبش از کجا میآید و جمعیت اطرافش چگونه خدمات میگیرد؟ استقرار صنعت آببر در منطقه کمآب، طرح دیگری برای تامین آب میطلبد؛ بعد برای جبران گرفتاری آن طرح، پروژه بعدی لازم میشود. آمایش سرزمین برای جلوگیری از همین زنجیره هزینههاست. خطر جنگ هم باید در محاسبه بیاید: تمرکز خدمات حیاتی در یک نقطه، ممکن است در روز عادی ارزانتر باشد و در بحران خسارتی بزرگ بسازد. مسیر جایگزین و تجهیزات پشتیبان هزینه دارند، اما حذفشان صرفهجویی قطعی نیست. ارزش آنها روزی معلوم میشود که سیستم اصلی کار نمیکند.
معیار خوب ساختن، تنها روز تحویل پروژه نیست؛ باید دید در روز سخت هم میتوان به آن تکیه کرد یا نه. امنیت و استقلال را نمیشود در چند خانه جدول جا داد؛ ولی نمیتوان به نام آنها از توضیح هزینهها معاف شد. از دست رفتن فرصت تجارت و فرسایش نیروی انسانی نیز به قدرت ملی لطمه میزند. اگر سیاستی به هدف اعلامشدهاش نرسیده، بازنگری باید ممکن باشد. صرف زمان و اعتبار برای سیاست ناموفق، مانند پول خرجشده در پروژه ناموفق، ادامه آن را توجیه نمیکند. این حسابوکتاب در زندگی روزمره هم به کار میآید. کالای ارزانتر اگر مدام خراب شود، تعمیر بخواهد و وقت بگیرد، لزوما اقتصادیتر نیست. منابع که محدودتر میشود، اهمیت دیدن پیامد تصمیم بیشتر میشود. نمیشود هزینه را همیشه به گردن آینده انداخت، به امید آنکه آیندگان یک فکری برایش کنند.
مهندسی که برای تامین تجهیز ناچار به چند واسطه است، اثر سیاست خارجی را در قیمت تمامشده و زمان تحویل تجربه میکند. دفاع از کشور ضروری است؛ پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تکرارش نیز بخشی از حفاظت از سرمایههای کشور است. سالهاست از چهارراه بودن ایران سخن میرود؛ چهارراه، وقتی راهها به آن وصل باشند، مزیت است. بندر و راهآهن به قرارداد معتبر، ارتباط بانکی و اطمینان تجاری هم نیاز دارند. کشوری که دیگران از عبور کالا و سرمایه از آن سود ببرند، برای حفظ ثباتش شریک پیدا میکند. استقلال نیز با بیشتر شدن گزینههای همکاری استوارتر میشود، بیآنکه سرنوشت همه کارها به تصمیم یک طرف گره بخورد.
اما سرمایهگذار خارجی هم که آمد، چه کسانی قرار است کشور را بسازند؟ اگر پول و امکان واردات باشد، خرید دستگاه تازه آسانتر از جمع کردن گروهی است که سالها کنار هم کار کردهاند. جوان متخصص برای ماندن فقط حقوق بالاتر نمیخواهد؛ میخواهد تخصصش به حساب بیاید، به دانش و اینترنت دسترسی داشته باشد و… . از دست دادن او در صورتوضعیت هیچ پروژهای درج نمیشود؛ روزی معلوم میشود که به تجربهاش نیاز است و دیگر اینجا نیست. در گلستان، آن وارثی که بیحساب خرج میکند، استدلال هم دارد: «غم فردا نشاید خورد امروز». سعدی مدتی بعد او را میبیند؛ از آن مال و آسودگی چیزی نمانده است. سرمایههای کشور حاصل عمر یک نسل نیست که همان نسل حق داشته باشد تا آخر خرجشان کند. سهم کسانی هم هست که هنوز به دنیا نیامدهاند و در هیچ جلسهای نماینده ندارند. باید آن سهم را بهتر از پیش حفظ کرد. تعمیر بهموقع زیرساخت، توقف پروژه بیتوجیه و فراهم کردن دلیل ماندن متخصصان، به پایان جنگ موکول نیست.
* رئیس کمیته تخصصی سدهای پسماند ایران