چهار گام تا ایجاد بستر موفقیت فردی

۱. محیط خود را بچینید. شاید نتوانید دنیا را در مقیاس کلان کنترل کنید، اما می‌توانید حاکم محیط اطراف خود باشید. زمانی که به جاذبه و تاثیر اشیایی که در دید و دسترستان هستند پی بردید، چه چیزی را به محیط اضافه یا از آن کم خواهید کرد؟

۲. همتایان خود را انتخاب کنید. چه از داشتن خواهر و برادری که رفیق شفیقتان باشند بهره‌مند باشید، چه نه، می‌توانید جمعی را پیدا کنید که ارزش‌ها و علایق یکسانی با شما دارند. زمانی که قدرت اطرافیان خود را درک کردید، معاشرت با چه کسانی را انتخاب خواهید کرد؟

۳. منتورها را جذب کنید. انتخاب پدر و مادر دست شما نیست، اما می‌توانید منتورتان را خودتان انتخاب کنید. وقتی متوجه شدید داشتن منتور یک ضرورت حیاتی است (نه یک گزینه لوکس)، زمانتان را چگونه سرمایه‌گذاری خواهید کرد؟

۴. فرهنگ خود را انتخاب کنید. شما نمی‌توانید محل تولدتان را تغییر دهید، اما می‌توانید محل کار و زندگی‌تان را عوض کنید. وقتی «سوگیری حفظ وضعیت موجود» و پادزهر آن را شناختید، آیا تصمیم به حرکت و تغییر خواهید گرفت؟ اینکه از شما می‌خواهم موقعیت خود را دقیقا با همین ترتیب بررسی کنید یک دلیل دارد: از نزدیک به دور، از ملموس به انتزاعی، و از آنچه می‌توانید بلافاصله تغییر دهید به آنچه که تغییرش ممکن است ماه‌ها زمان ببرد. امید من این است که ارزیابی موقعیتتان با این ترتیب، از ترسناک بودن مسیر بکاهد. در ادامه، آزمون کوتاهی با عنوان «کارت امتیاز عاملیت موقعیتی» آمده که از همین ترتیب پیروی می‌کند: فضا، همتایان، منتورها و فرهنگ. این آزمون به شما کمک می‌کند دقیقا روی بخش‌هایی که نیاز به بهبود دارند کار کنید. فراموش نکنید که اغلب اوقات، بزرگ‌ترین مانع برای ایجاد بستر دلخواه، هیچ ربطی به پول، امتیازات ویژه یا قدرت ندارد، بلکه مانع اصلی این تصور است که «این کار شدنی نیست.»

برای شروع، می‌خواهم داستانی را با شما در میان بگذارم. سال‌ها پیش در پایان یک روز سخت و خسته‌کننده، داشتم آماندای ۵ ساله را می‌خواباندم. جزئیات آن شب به مرور از یادم رفته، اما بدقلقی‌های آماندا را به وضوح یادم هست. با تمام وجود گریه می‌کرد و دست و پای کوچکش را به زمین می‌کوبید.

با لحنی جدی گفتم: «آماندا، تو امروز واقعا...» او معصومانه نگاهم کرد. چشمان درشتش به من زل زده بود. لحظه‌ای مکث کردم تا خودم را آرام کنم. می‌خواستم بگویم «امروز واقعا روی مخ من بودی»، اما باید کلمه‌ای پیدا می‌کردم که مناسب سن و سال او باشد.

در نهایت گفتم: «امروز واقعا سنگ‌تمام گذاشتی!» (منظورم این بود که در عصبانی کردن من سنگ‌تمام گذاشتی).

چشمان آماندا برق زد. دستم را نوازش کرد، انگار من کودکی بودم که نیاز داشت دنیا برایش توضیح داده شود. گفت: «مامان، خب همه دارند سنگ تمام می‌گذارند و تلاش می‌کنند.» چند لحظه طول کشید تا بفهمم آماندا حرفم را اشتباه متوجه شده. درحالی‌که من می‌خواستم بگویم رفتارش غیرقابل‌تحمل بوده، او فکر کرده بود دارم از تلاش صادقانه‌اش تعریف می‌کنم.

اگر در طول دو دهه مطالعه در زمینه تغییر رفتار، یک درس گرفته باشم، این است: آماندا کاملا درست می‌گفت. هیچ‌کس صبح از خواب بیدار نمی‌شود که بگوید: «امروز عمدا تصمیمات غلط می‌گیرم. امروز می‌خواهم احمقانه رفتار کنم. امروز تمام تلاشم را می‌کنم تا رویاهایم را نابود کنم.»

البته که همه اشتباه می‌کنند. اما حرفی که آماندا آن شب زد، بسیار عمیق‌تر از پیامی بود که من قصد داشتم منتقل کنم. واقعا همه دارند تلاش می‌کنند. نکته اینجاست که برخی روش‌های تلاش کردن، بهتر از روش‌های دیگرند. برای مثال، پایداری و استقامت خوب است، اما جنگیدن در یک موقعیت بن‌بست می‌تواند فاجعه‌بار باشد. تلاش زمانی به بار می‌نشیند که موقعیت و شرایط پیرامونتان را به متحد خود تبدیل کنید.

منبع: Wharton