فلج خلاقیت؛ جایی میان فکر و عمل
من خلاقیت را مرز بین شگفتی و صلابت، تعادلی بین خلاقیت بیپایان و اجرای نظاممند تعریف میکنم. فلج خلاقیت زمانی بروز میکند که از این تعادل خارج شویم و به هر کدام از دو سوی این طیف کشیده شویم. در یک سو، ممکن است زمان بیش از حدی را در سرزمین شگفتیها سپری کنید، غرق در تفکر آزاد شوید و دست به هیچ کاری نزنید. از سوی دیگر، ممکن است چنان غرق در اجرا، جزئیات، اصلاحات وسواسگونه و تخصصیسازی بیپایان شوید که به اصطلاح درختان پیش چشمتان مانع از آن شود که جنگل را ببینید. در هر دو حالت، گرفتار فلج خلاقیت شدهاید.
گفتوگویی که به تازگی با «کتی اونتو»، مشاور مدیریت و نویسنده کتاب «جاهطلبی پایدار» (Sustainable Ambition) داشتم، کمک کرد این موضوع را درک کنم که چگونه جاهطلبی نیز از یک فرآیند خلاقانه پیروی میکند و چرا بسیاری از رهبران سازمانی نمیتوانند آنچه را شروع کردهاند، به پایان برسانند.
اونتو جاهطلبی را تعیین اهدافی تعریف میکند که نوعی انگیزه و رویا در ما ایجاد میکنند و تعهد لازم برای اولویت دادن و اقدام در ما پدید میآورند. اما او به سرعت ذکر میکند که جاهطلبی یک ویژگی ساده نیست و مانند یک حالت ذهنی دچار جزر و مد میشود. زمانی که به این خاصیت احترام نگذاریم، دچار فلج خلاقیت میشویم.
۱- خودآگاهی داشته باشید
برای گرفتار نشدن به فلج خلاقیت، باید واقعبینی داشته باشید. باید بدانید که دقیقا کجا هستید، چه مزایا و معایبی دارید و چگونه به این وضعیت خود احترام بگذارید. یک خودارزیابی صادقانه میتواند برایتان روشن کند که آیا در مرحله شگفتی هستید (جایی که ایدهها نیازمند اکسیژن و فضای بیشتری هستند)؟ یا به مرحله صلابت رسیدهاید و برای اجرا نیازمند ساختار و ضربالاجلهای زمانی هستید؟ آمیختگی این دو مرحله، باعث فلج میشود.
همواره نمیتوان به سرعت مرحله شگفتی را ترک کرد؛ چرا که اجرای پیش از موعد، ایدههای در حال تکوین را نابود میکند. اما زمانی که مرحله اجرا میرسد، قیدها و محدودیتها میتوانند موتور خلاقیت شوند. من همواره این موضوع را تجربه کردهام که خلاقیت عاشق محدودیت است. یک ضربالاجل زمانی، دشمن رویاپردازی نیست بلکه به آن تعهد اجرایی میدهد.
۲- ایدهها نمونه هستند، نه شاهکار
یکی از رهاییبخشترین ذهنیتها برای فلج خلاقیت، مواجهه با ایدهها و حتی خروجیهای کار به عنوان نمونههایی آزمایشی است. اونتو به من یادآوری کرد که در سیستمهای پیچیده، هدف شما انجام دادن کار درست یا بینقص نیست، بلکه هدف یادگیری است. زمانی که به جای اجرای یک طرح نهایی، ایدهای را آزمایش کنید، حساسیتهایتان کمتر خواهد شد و شروع به حرکت میکنید. در چارچوب حرکت، تفکر و استراحت (MTR)، مسیر پس از حرکت مشخص میشود. بازنگری یا تفکر در آن، فقط پس از آزمایش و حرکت اولیه صورت میگیرد. پروژهای که با اجرای خوب و در زمان خوب به پایان میرسد، بهتر از پروژهای است که به دلیل کمالگرایی دیر به پایان میرسد یا هیچگاه شروع نمیشود. اجازه دادن به انجام کار خوب و آزمایش کردن، همان ذهنیتی است که شما را نسبت به فلج خلاقیت مصون میکند.
۳- تمام کردن به معنی تسلیم نیست، بلکه استراتژی است
احتمالا سختترین بخش کار در هر تلاش خلاقانهای، اعلام پایان کار آن است. اونتو پس از آنکه کتابش را تمام کرد، خود را درگیر نوعی جاهطلبی و کمالگرایی پایانی دید؛ وضعیتی که بسیاری از رهبران سازمانی نیز به آن گرفتار میشوند، اما به ندرت آن را به زبان میآورند.
او به متون خلاقانه مختلف مراجعه میکرد تا راهنماییهای بیشتری برای انتشار کتابش به بهترین حالت ممکن پیدا کند. با این حال، همواره احساس میکرد که امکان اصلاح و بهبودهای بیشتری در بخشهای مختلف کتاب وجود دارد و به همین دلیل نمیتوانست بگوید که «نهایی است. این پروژه به قدر کافی خوب و آماده است.»
«الیزابت گیلبرت» این موضوع را در کتاب «جادوی بزرگ» (Big Magic) اینگونه توضیح داده است: شما یک زمان باید کار خود را به پایان ببرید و آن را منتشر کنید تا بتوانید با قلبی شاد و مصمم به کارهای دیگر برسید. ریک رابین، پادکستساز آمریکایی نیز با این ایده موافق است که ما پروژه کنونی را در خدمت به پروژه بعدی پایان میدهیم.
تصور من این است که مهمترین نکته درباره فلج خلاقیت این است که ما در حقیقت جایی گرفتار نمیشویم. فقط نمیدانیم که کجا و چگونه رها کنیم. چارچوب حرکت، تفکر و استراحت نقشهراه تعادل بین شگفتی و صلابت را فراهم میسازد. استراحت، منفعلانه نیست. ما اندکی فاصله میگیریم تا دیدگاه و درک بهتری از اجرای خود داشته باشیم. اما بدون اجرا، نه مشکلات روشن میشوند و نه ایدههای بعدی میآیند.
منبع: Fast Company