حال من هم خوب نیست
نمایش «جزیره» به نویسندگی آثول فوگارد و کارگردانی اکبر زنجانپور در حال طی کردن تمرینات خود است. این اثر به دردها و مسائل درونی انسان مانند تنهایی و درک نشدن توسط دیگران پاسخ میدهد. به گزارش خبرگزاری مهر، اکبر زنجانپور درباره تعهد خود در تمام سالهای فعالیتش در تئاتر گفت: کار من از ابتدا تئاتر بوده است و این کار را خیلی دوست دارم. شاید اصلیترین دلیل این تعهد، علاقه است. من کارم را دوست دارم و با تمام وجودم کار میکنم و از نظر جسمی هم کمبودی ندارم، در روتین خود ورزش و پیادهروی را دارم تا روی فرم مورد نظرم بمانم.
او افزود: من بهار سال ۵۷ در یک نمایشی به نام «سیزوئه بانسی مرده است» بازی میکردم که نویسنده آن اثر نیز آثول فوگارد و کارگردان این نمایش رکنالدین خسروی بود. در آن زمان این نمایش خیلی مطرح شد و در جامعه پیچید. به دلیل موفقیت کار، تماشاگرانی از سفارتخانههای آفریقایی داشتیم که در حین نمایش زار میزدند و از ما میپرسیدند که چند وقت در آفریقا حضور داشتیم، در صورتی که ما از تهران هم خارج نشده بودیم. اما درد انسان مشترک است، همه آدمها از بدو تاریخ تا الان در هر گوشه جهان دارای درد مشترک هستند و آن درد مشترک تنهایی و فهم نشدن توسط دیگران است و این موضوع برای انسان سخت است. مدتی بعد به متن «جزیره» برخوردم که این متن هم دو پرسوناژ دارد که خودم و سعید داخ بازیگران آن هستیم. این متن گویی ادامه همان «سیزوئه بانسی مرده است» هست یا بههرحال به آن متن بسیار نزدیک است و در یک دوره نوشته شدهاند. ورای این موارد متن دارای مولفهها و جذابیتهایی دراماتیکی هم بود که دوست داشتم کار کنم و حس کردم که این کار باید به صحنه برود و اثر باید خود را با مردم مطرح کند. مردم هم از لحاظ احساسی و از هر نظر دیگری خیلی شرایط خوبی ندارند و این کار بیان میکند که چرا حال من هم خوب نیست.
زنجانپور در ادامه درباره انتخاب متنهایی که به درونیات انسان میپردازد، گفت: این دومین کار من است که دونفره است. کار قبلیام ۱۵بازیگر داشت، کار قبلی ۴۰ نفر و کار پیش از آن که «گوریل پشمالو» بود بالای ۵۰ بازیگر داشت. حالا در شرایط فعلی هم دوست داریم کارهایی انجام دهیم، اما موانعی وجود دارد. برای مثال من سالها برای اجرا در سالن اصلی منتظر بودم و نتوانستم سالن اصلی تئاتر شهر را برای کاری که در ذهن دارم، داشته باشم. حالا بناست در سال آینده کاری را روی صحنه سالن اصلی ببرم و اثری را که در ذهن دارم بالاخره به اجرا برسانم. در وضع کنونی هم دیدم که نمیشود بیکار نشست؛ بنابراین در سالنی کوچکتر که در دسترس بود نمایش «جزیره» را برای اجرا آماده میکنم.