اسماعیل یغمایی که بود؟
میراث ماندگار یک باستان شناس
او فرزند حبیب یغمایی، شاعر، نویسنده و بنیانگذار مجله «یغما» بود؛ نشریهای که سالها از مهمترین مجلات ادبی و فرهنگی ایران به شمار میرفت. اما اسماعیل، راه دیگری را انتخاب کرد؛ راهی که از راهنمای موزه بودن آغاز شد و به بیابانها، تپههای باستانی و محوطههای تاریخی رسید. او در دانشگاه تهران باستانشناسی خواند و از دهه ۱۳۴۰ فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد؛ دورانی که باستانشناسی ایران در حال شکل دادن به پروژههای بزرگ میدانی بود.یغمایی به نسلی تعلق داشت که باستانشناسی را در میدان تجربه کرد. روزهایی که هنوز خبری از تجهیزات پیشرفته نبود و بخش مهمی از شناخت تاریخ، با ساعتها کار زیر آفتاب، لایهنگاری دقیق و ثبت موشکافانه یافتهها به دست میآمد. همکارانش از او به عنوان باستانشناسی یاد میکنند که بیش از آنکه در اتاق کار دیده شود، در محوطههای تاریخی حضور داشت؛ پژوهشگری که خاک، دفترچه یادداشت و دوربین، ابزار همیشگی کارش بودند. مرور کارنامه اسماعیل یغمایی، مرور بخشی از تاریخ باستانشناسی معاصر ایران است. او در دهها پروژه باستانشناسی در استانهای خوزستان، فارس، بوشهر، آذربایجان غربی، کرمانشاه، البرز و تهران حضور داشت؛ از بررسی و شناسایی محوطههای تاریخی گرفته تا سرپرستی کاوشهایی که برخی از مهمترین یافتههای باستانشناسی ایران را شامل میشود.
در میان این پروژهها، کاوشهای کاخ هخامنشی بردکسیاه در دشتستان بوشهر جایگاه ویژهای دارد؛ کاخی که نشان داد نفوذ معماری هخامنشی تنها به تختجمشید و شوش محدود نبوده و جنوب ایران نیز بخشی مهم از این شبکه حکومتی را در خود جای داده است.
کاوش در قلایچی بوکان آذربایجان غربی نیز از دیگر فعالیتهای مهم او بود؛ محوطهای که شناخت تمدن مانایی را وارد مرحله تازهای کرد و اهمیت شمالغرب ایران در هزاره نخست پیش از میلاد را بیش از پیش آشکار ساخت.
او همچنین در کاوشهای گورستان شغاب بوشهر، آتشکده محمدآباد، شوش، شوشتر و دهها محوطه دیگر نقش داشت؛ پروژههایی که هر یک بخشی از تاریخ ناشناخته ایران را روشن کردند. با این حال، اگر نام اسماعیل یغمایی با یک محوطه برای همیشه گره خورده باشد، آن محوطه ارجان (ارگان) در خوزستان است. ارجان فقط یک پروژه پژوهشی برای اسماعیل یغمایی نبود، بخشی از زندگی حرفهایاش بود. سالها در این محوطه کاوش کرد، درباره آن کتاب نوشت، مقاله منتشر کرد و تا واپسین سالهای عمر نیز درباره اهمیت آن سخن گفت.
او معتقد بود ارجان هنوز حرفهای ناگفته بسیاری برای تاریخ ایران دارد، اما بخش مهمی از این ظرفیت، در جریان اجرای پروژههای عمرانی و بیتوجهی به مطالعات باستانشناسی از میان رفت. ویدئوی گریستن او هنگام تماشای سرنوشت ارجان در سال ١٣٩٢، تصویری ماندگار از باستانشناسی را ثبت کرد که از نابودی بخشی از تاریخ ایران، سوگوار بود.
البته کارنامه یغمایی فقط به کاوش محدود نماند. او بخشی از تجربه بیش از شش دهه فعالیت خود را در قالب کتابها و پژوهشهای تخصصی و خاطرات منتشر کرد. آثاری همچون «شوش؛ کاوشهای باستانشناسی در شهر پانزدهم دوره عیلام میانی»، «گیسوان هزارساله؛ گوشههایی از خاطرات یک باستانشناس، «آن قصر که جمشید…؛ پژوهشی در پیشینهشناسی تخت جمشید»، «نقاط امن» و «وقتی که بچه بودم»، «ارگان؛ تاریخ از دست رفته»، «ارگان؛ میراث فراموش شده» «تنها آتشکده آجری ایران، ویران و فراموش شده!»، «معماری امامزادههای تهران»، «دشتستان بزرگ» و... بخشی از میراث مکتوب او را شکل میدهند؛ آثاری که از پژوهشهای باستانشناختی تا خاطرات و تجربههای شخصی او را در بر میگیرند.
او هرگاه احساس میکرد بخشی از میراث فرهنگی ایران در معرض نابودی قرار گرفته است، اعتراض میکرد، حتی اگر برایش هزینه داشت. او در گفتوگوهای مختلف از سرنوشت محوطههای تاریخی، روند اجرای برخی طرحهای عمرانی، حفاریهای غیرمجاز و کمرنگ شدن جایگاه پژوهش در تصمیمگیریهای حوزه میراث فرهنگی انتقاد کرده بود.
به گزارش ایسنا تپه حصار دامغان در سمنان، یکی از مهمترین این پروندهها بود. یغمایی در سال ۱۳۷۴ سرپرستی کاوش نجاتبخشی این محوطه را بر عهده داشت، همزمان با اجرای خط دوم راهآهن. سالها بعد، در یادداشتی نوشت که همه تلاشهایش برای جلوگیری از تخریب بخشی از تپه بینتیجه ماند و برای آگاه کردن افکار عمومی، خبر این تخریب را در روزنامه ایران منتشر کرد؛ اقدامی که به گفته خودش «بهانه اخراجم شد». او همچنین در روایت آن روزها نوشت که بخش بزرگی از آثار کاوششده زیر چرخ لودرها از بین رفت و پروژه نجاتبخشی، پیش از رسیدن به نتیجه علمی، متوقف شد.
او بعدها با تلخی از آن دوران یاد کرد و گفت: «کاوشهایم همیشه دردسرساز بود، مثل کاوش تپه حصار که منجر به بازنشستگی اجباری و تعلیق دو ساله حقوقم شد.»
جملهای که نشان میدهد دفاع از میراث فرهنگی برای او، تنها یک موضعگیری علمی نبود، بلکه هزینههای شخصی و حرفهای نیز به همراه داشت.
اگر تپه حصار نقطه پرهزینه زندگی حرفهای یغمایی بود، «ارجان» دلبستگی بزرگ او به شمار میرفت. او سالها برای شناخت این محوطه پژوهش کرد و در واپسین سالهای عمر نیز بارها نسبت به آسیبهایی که در نتیجه طرحهای عمرانی، فعالیتهای صنعتی، حفاریهای غیرمجاز و مداخلات انسانی به این محوطه وارد شده بود، هشدار داد. ویدئوی گریستن او هنگام تماشای سرنوشت ارجان در سال ١٣٩٢، تصویری ماندگار از باستانشناسی را ثبت کرد که از نابودی بخشی از تاریخ ایران، سوگوار بود. سالها بعد، در گفتوگویی در سال ۱۴۰۱، یغمایی با اندوه از سرنوشت ارجان سخن گفت و توضیح داد که این محوطه طی سالهای مختلف، از احداث کارخانه سیمان و عبور تاسیسات نفتی گرفته تا توسعه زمینهای کشاورزی و حفاریهای غیرمجاز، بارها آسیب دیده است. او معتقد بود هر بخش از این محوطه که بدون مطالعه علمی از میان برود، بخشی از تاریخ ایران نیز برای همیشه نابود میشود. مرور مواضع اسماعیل یغمایی نشان میدهد بخش مهمی از فعالیت او در سالهای پایانی عمر، صرف یادآوری اهمیت حفاظت از میراث فرهنگی و ضرورت توجه به پژوهشهای باستانشناسی در تصمیمهای کلان بود؛ دغدغهای که تا واپسین سالهای زندگی آن را رها نکرد.
وجه مشترک همه این هشدارها، یک باور بود؛ اینکه میراث فرهنگی سرمایهای تجدیدناپذیر است. یغمایی بارها میگفت اگر محوطهای تاریخی تخریب شود، دیگر گروه باستانشناسی، فناوری و هیچ بودجهای قادر نخواهد بود آن را به همان شکل بازگرداند. به همین دلیل، او دفاع از میراث فرهنگی را نه یک دغدغه تخصصی، بلکه مسوولیتی ملی میدانست. در بسیاری از گفتوگوهایش نیز بر این نکته تاکید میکرد که ارزش یک محوطه تاریخی، تنها به اشیای کشفشده از آن نیست؛ آنچه اهمیت دارد، اطلاعاتی است که هر لایه خاک در خود حفظ کرده است. از همین رو، بیرون آوردن یک اثر بدون ثبت علمی و مطالعه دقیق، از نگاه او چیزی جز نابودی بخشی از تاریخ نبود.