ایران در چهارراه ترانزیت

طبیعی است که هر کشوری در رقابت تجاری تلاش کند سهم بیشتری از بازارهای منطقه‌ای و بین‌المللی به دست آورد؛ اما زمانی که یک کشور از موقعیت جغرافیایی و مرزهای خود برای ایجاد محدودیت در صادرات و ترانزیت کشور همسایه استفاده می‌کند، موضوع از یک رقابت عادی تجاری فراتر می‌رود. ایران در سال‌های گذشته بارها با چنین شرایطی روبه‌رو بوده است. بخشی از کالاهایی که ایران به کشورهای منطقه صادر می‌کند، از سوی کشورهای رقیب نیز قابل تامین است. همین مساله باعث می‌شود در شرایط خاص، برخی کشورها از ظرفیت مرزهای خود به عنوان ابزاری برای افزایش سهم خود از بازار استفاده کنند. البته در تحلیل این موضوع نباید همه مشکلات را به عوامل خارجی نسبت داد. ضعف در مدیریت مرزها، تعدد رویه‌های اداری، قاچاق، کندی فرآیندهای گمرکی و بعضا کم‌کاری و غفلت داخلی نیز بخشی از مشکلاتی است که مزیت ترانزیتی ایران را تضعیف کرده است.

 فشار بر مرزها؛ تهدیدی برای تجارت منطقه‌ای

اکنون پرسش مهم‌تری مطرح است: اگر فشارهای آمریکا بر اقتصاد و مسیرهای زمینی ایران تشدید شود، کشورهای همسایه چه رویکردی در قبال آن اتخاذ خواهند کرد؟ این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که عراق و افغانستان از مهم‌ترین مقاصد صادراتی ایران هستند و بخش قابل‌توجهی از تجارت با این کشورها از مسیرهای زمینی انجام می‌شود. بنابراین هرگونه اختلال جدی در مرزهای ایران یا محدود شدن دسترسی به بازارهای پیرامونی می‌تواند زنجیره‌ای از آثار اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ از افزایش هزینه حمل‌ونقل و کاهش رقابت‌پذیری کالاهای ایرانی گرفته تا از دست رفتن بازارهایی که بازگشت به آنها در آینده بسیار دشوار خواهد بود. اما موضوع فقط به پیامدهای احتمالی برای ایران محدود نمی‌شود. کشورهای همسایه نیز از تجارت و ترانزیت با ایران منافع قابل‌توجهی به دست می‌آورند. کامیون‌های عبوری، خدمات گمرکی، سوخت، انبارداری، تعمیرات، خدمات لجستیک و تجارت مرزی، همگی برای اقتصاد مناطق مرزی این کشورها درآمد ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، منطقی نیست که همه همسایگان ایران صرفا بر اساس فشارهای سیاسی خارجی تصمیم‌گیری کنند.

سه رویکرد در برابر فشارهای خارجی

به نظر می‌رسد در صورت تشدید فشار بر مسیرهای زمینی ایران، کشورهای دارای مرز مشترک با کشورمان را بتوان در سه گروه کلی دسته‌بندی کرد. گروه نخست کشورهایی هستند که در مقطعی ممکن است با فشارهای خارجی همراهی کنند و منافع ملی خود را در چارچوب روابط سیاسی و اقتصادی گسترده‌تر تعریف کنند. این کشورها ممکن است برای مدتی محدودیت‌هایی در تجارت یا ترانزیت ایجاد کنند، اما در نهایت میزان همکاری آنها تابع محاسبه هزینه و فایده خواهد بود.

گروه دوم کشورهایی هستند که در ظاهر با فشارهای خارجی مخالفت می‌کنند اما در عمل محدودیت‌های جدی برای تجارت با ایران اعمال نمی‌کنند و تلاش دارند روابط اقتصادی خود را حفظ کنند. در چنین شرایطی، مرزهای زمینی می‌توانند به مسیر تنفس اقتصادی تبدیل شوند.

گروه سوم کشورهایی هستند که ممکن است در موضع‌گیری سیاسی با فشارهای خارجی مخالفت کنند، اما در عمل برای حفظ روابط بانکی، تجاری یا سیاسی خود با قدرت‌های بزرگ، محدودیت‌هایی علیه تجارت با ایران اعمال کنند. این گروه برای ایران اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا مواضع سیاسی مثبت لزوما به معنای همکاری اقتصادی واقعی نیست. در این میان، افغانستان می‌تواند نمونه‌ای متفاوت باشد؛ کشوری که به دلیل وابستگی جدی به مسیرهای تجاری منطقه و نیاز به دسترسی به کالاهای ایرانی، ممکن است انگیزه‌های متفاوتی نسبت به برخی دیگر از همسایگان داشته باشد.

عراق و ترکیه؛ دو قطعه کلیدی پازل

اما شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که عراق و ترکیه در این معادله در کدام سمت قرار خواهند گرفت؟ عراق برای ایران فقط یک همسایه نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین بازارهای صادراتی کشور است. حجم و تنوع مبادلات تجاری میان دو کشور و وابستگی بخش‌هایی از بازار عراق به کالاهای ایرانی باعث شده است که هرگونه محدودیت جدی در مرزهای مشترک، آثار آنی بر فعالان اقتصادی دو طرف داشته باشد. از سوی دیگر، عراق نیز نمی‌تواند به سادگی از تجارت با ایران چشم‌پوشی کند. بنابراین در شرایط فشار خارجی، تصمیم بغداد احتمالا بیش از آنکه صرفا سیاسی باشد، تحت‌تاثیر ملاحظات اقتصادی، نیاز بازار داخلی و منافع مناطق مرزی قرار خواهد گرفت.

ترکیه اما شرایط متفاوتی دارد. این کشور خود یکی از بازیگران مهم ترانزیتی منطقه است و از موقعیت جغرافیایی ایران نیز می‌تواند برای اتصال به بازارهای آسیای مرکزی و شرق استفاده کند. در نتیجه، روابط ترانزیتی ایران و ترکیه رابطه‌ای صرفا دوجانبه نیست؛ بلکه بخشی از معادله بزرگ‌تر کریدورهای منطقه‌ای است. هر محدودیتی که در مسیر ترانزیت ایران ایجاد شود، می‌تواند بخشی از جریان تجارت منطقه‌ای را به سمت مسیرهای جایگزین سوق دهد. بنابراین ترکیه باید میان فشارهای سیاسی، منافع اقتصادی و رقابت ترانزیتی خود تعادل برقرار کند.

 ایران نباید فقط منتظر تصمیم همسایگان بماند

نکته اساسی این است که ایران نباید آینده ترانزیت خود را به تصمیم دیگران گره بزند. مزیت جغرافیایی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل می‌شود که زیرساخت، سرعت، امنیت، شفافیت و ثبات در کنار آن وجود داشته باشد. اگر عبور یک کامیون از خاک ایران با تاخیر، بوروکراسی، هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی یا تغییر مداوم مقررات همراه باشد، صرف موقعیت جغرافیایی نمی‌تواند مسیرهای بین‌المللی را برای همیشه در ایران نگه دارد. رقبای منطقه‌ای نیز دقیقا در همین نقطه وارد میدان می‌شوند و تلاش می‌کنند مسیرهای جایگزین ایجاد کنند. بنابراین در کنار دیپلماسی فعال با همسایگان، ایران باید اصلاحات داخلی در حوزه گمرک، مرز، حمل‌ونقل، لجستیک و مبارزه با قاچاق را نیز جدی بگیرد. کاهش هزینه و زمان ترانزیت، ایجاد رویه‌های پایدار و تسهیل فعالیت شرکت‌های حمل‌ونقل می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایران را در برابر فشارهای خارجی افزایش دهد.

در نهایت، مساله اصلی فقط این نیست که همسایگان ایران در برابر فشارهای خارجی چه تصمیمی خواهند گرفت؛ پرسش مهم‌تر این است که ایران تا چه اندازه توانسته است منافع اقتصادی آنها را به تداوم همکاری با خود گره بزند. اگر ترانزیت ایران برای همسایگان به یک منفعت پایدار تبدیل شود، کنار گذاشتن این مسیر برای آنها نیز هزینه خواهد داشت. ایران زمانی می‌تواند از مزیت جغرافیایی خود بیشترین بهره را ببرد که همسایه‌ها فقط «عبورکننده» از این مسیر نباشند، بلکه خود را «ذی‌نفع» تداوم و توسعه آن بدانند. در چنین شرایطی، فشار خارجی هرچقدر هم افزایش یابد، نمی‌تواند به آسانی جریان تجارت و ترانزیت منطقه‌ای ایران را متوقف کند.

*  کارشناس حوزه حمل‌ونقل و لجستیک