چرا آمار اشتغال پشت پنجره شکسته پنهان شده است؟

بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در زمستان ۱۴۰۴ به ۷.۶ درصد رسیده و نرخ مشارکت اقتصادی نیز ۳۹.۷ درصد گزارش شده است. تعداد شاغلان کشور حدود ۲۴.۴‌میلیون نفر برآورد می‌شود. در نگاه نخست، این ارقام ممکن است تصویری نسبتا باثبات از بازار کار ارائه کنند؛ اما واقعیت، پیچیده‌تر از آن است. از میان بیش از ۶۵‌میلیون نفر جمعیت در سن کار، تنها حدود ۲۴.۴‌میلیون نفر شاغل هستند و نزدیک به ۳۹‌میلیون نفر در زمره جمعیت غیرفعال اقتصادی قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، تنها حدود ۳۸ درصد جمعیت در سن کار دارای شغل هستند. این نسبت، فاصله قابل‌توجهی با بسیاری از اقتصادهای موفق جهان دارد. نکته نگران‌کننده‌تر آن است که نرخ مشارکت اقتصادی از ۴۰.۱ درصد در زمستان ۱۴۰۳ به ۳۹.۷ درصد در زمستان ۱۴۰۴ کاهش یافته است. در ادبیات اقتصاد کار، کاهش همزمان نرخ بیکاری و نرخ مشارکت اقتصادی معمولا یک علامت هشدار تلقی می‌شود؛ زیرا بخشی از بهبود ظاهری نرخ بیکاری می‌تواند ناشی از خروج افراد از بازار کار و توقف جست‌وجوی شغل باشد، نه افزایش واقعی فرصت‌های اشتغال.

مقایسه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد مساله اصلی بازار کار ایران صرفا نرخ بیکاری نیست، بلکه پایین بودن نرخ مشارکت اقتصادی است. درحالی‌که نرخ مشارکت اقتصادی ایران کمتر از ۴۰ درصد است، این شاخص در کانادا حدود ۶۵ درصد، در استرالیا نزدیک به ۶۷ درصد، در کره‌جنوبی بیش از ۶۴ درصد و در آلمان بیش از ۶۲ درصد برآورد می‌شود. حتی ترکیه نیز با نرخ مشارکت بیش از ۵۳ درصد، فاصله قابل‌توجهی با ایران دارد. به عبارت دیگر، شکاف ایران با میانگین نرخ مشارکت کشورهای عضو OECD که حدود ۶۰ درصد است، به بیش از ۲۰ واحد درصد می‌رسد. این شکاف نشان می‌دهد بخش بزرگی از ظرفیت نیروی انسانی کشور اساسا وارد چرخه تولید و ارزش‌آفرینی نشده است.

این مساله در مورد زنان نگران‌کننده‌تر است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۲ درصد برآورد می‌شود؛ یعنی از هر هشت زن در سن کار، تنها یک نفر در بازار کار حضور دارد. این در حالی است که این شاخص در کانادا حدود ۶۲ درصد، در آلمان ۵۷ درصد، در کره‌جنوبی ۵۴ درصد و حتی در ترکیه حدود ۳۵ درصد است. به بیان ساده، بخش بزرگی از سرمایه انسانی کشور خارج از چرخه تولید، نوآوری و کارآفرینی قرار گرفته است. در شرایطی که بسیاری از اقتصادهای موفق جهان افزایش مشارکت زنان را یکی از مهم‌ترین موتورهای رشد اقتصادی می‌دانند، ایران همچنان با شکافی عمیق در این حوزه مواجه است. آمارهای زمستان ۱۴۰۴ تصویری از اقتصاد پیش از تحولات و شوک‌های اخیر نیز ارائه می‌کنند. در ماه‌های گذشته، گزارش‌های رسمی از افزایش ثبت‌نام بیمه بیکاری، کاهش فعالیت برخی بنگاه‌ها و آسیب‌دیدگی بخش‌هایی از اقتصاد حکایت داشته‌اند.

تعداد متقاضیان بیمه بیکاری از حدود ۲۰۵هزار نفر در نیمه اردیبهشت ۱۴۰۵ به حدود ۲۹۰ هزار نفر در اوایل خرداد افزایش یافته است. همچنین گزارش‌های مختلف از آسیب دیدن ده‌ها واحد صنعتی و تجاری و از بین رفتن شمار قابل‌توجهی از فرصت‌های شغلی مستقیم و غیرمستقیم خبر می‌دهند. اما مساله اصلی تنها تعداد مشاغل از دست‌رفته نیست؛ بلکه نحوه واکنش اقتصاد به این شوک‌هاست. اینجاست که مفهوم «تاب‌آوری بیمارگونه» اهمیت پیدا می‌کند. تاب‌آوری معمولا مفهومی مثبت تلقی می‌شود؛ توانایی یک جامعه یا اقتصاد برای عبور از بحران‌ها و بازگشت به شرایط عادی. اما گاهی یک اقتصاد بدون حل مشکلات ساختاری، صرفا با انتقال هزینه‌ها به دوش خانوارها، کارگران و کارآفرینان به حیات خود ادامه می‌دهد. من این وضعیت را «تاب‌آوری بیمارگونه» می‌نامم؛ وضعیتی که در آن اقتصاد قادر به بقاست، اما هزینه این بقا را از طریق فرسایش سرمایه انسانی، کاهش بهره‌وری، گسترش اشتغال غیررسمی و تضعیف سرمایه اجتماعی پرداخت می‌کند. در چنین شرایطی، اقتصاد ظاهرا پابرجاست؛ اما بنیان‌های رشد بلندمدت آن به تدریج فرسوده می‌شوند.

از منظر کارآفرینی، یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، تبدیل کارآفرینی فرصت‌محور به کارآفرینی ضرورت‌محور است. در اقتصادهای پویا، افراد کسب‌وکار راه‌اندازی می‌کنند تا فرصت‌های جدید خلق کنند، نوآوری ارائه دهند و ارزش افزوده ایجاد کنند. اما در شرایط بحران و نااطمینانی، بسیاری از افراد صرفا برای تامین حداقل معیشت وارد فعالیت اقتصادی می‌شوند. از رانندگی در پلتفرم‌های حمل‌ونقل اینترنتی تا فروش آنلاین کالاهای دست‌دوم، بخش مهمی از این فعالیت‌ها بیش از آنکه حاصل کشف فرصت‌های اقتصادی جدید باشند، نتیجه فشارهای معیشتی‌ هستند.گزارش‌های «پایش جهانی کارآفرینی» (GEM) نشان می‌دهد در اقتصادهای توسعه‌یافته، بیش از ۷۰درصد فعالیت‌های کارآفرینانه با انگیزه بهره‌برداری از فرصت‌های بازار شکل می‌گیرد؛ درحالی‌که در اقتصادهای گرفتار رکود و نااطمینانی، سهم کارآفرینی ناشی از ضرورت و بقا به شکل محسوسی افزایش می‌یابد.

نشانه‌های «تاب‌آوری بیمارگونه» در بازار کار ایران، هر کدام به تنهایی یک زنگ خطر است، گسترش اشتغال غیررسمی، افزایش مشاغل موقت و ناپایدار، کاهش دستمزد واقعی، چندشغله شدن خانوارها، مهاجرت یا خروج نیروی متخصص، کاهش مشارکت اقتصادی. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر نرخ بیکاری می‌تواند گمراه‌کننده باشد. آنچه اهمیت دارد، کیفیت اشتغال، بهره‌وری نیروی کار و ظرفیت اقتصاد برای خلق فرصت‌های مولد است. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد بازسازی بازار کار پس از بحران، بیش از هر چیز به قدرت اکوسیستم کارآفرینی وابسته است. پس از بحران مالی ۲۰۰۸، بخش عمده اشتغال جدید در کشورهای عضو OECD توسط بنگاه‌های کوچک و متوسط ایجاد شد. امروزه نیز این بنگاه‌ها بیش از ۶۰ درصد اشتغال و بخش بزرگی از فرصت‌های شغلی جدید را در اقتصادهای توسعه‌یافته ایجاد می‌کنند.

در آلمان، برنامه‌های گسترده آموزش مهارتی و بازآموزی نیروی کار نقش مهمی در بازگشت بیکاران به بازار کار ایفا کرد. در کره‌جنوبی، سرمایه‌گذاری هدفمند در نوآوری، فناوری و شرکت‌های دانش‌بنیان به یکی از موتورهای اصلی احیای اشتغال تبدیل شد. در دوران همه‌گیری کرونا نیز بسیاری از کشورهای اروپایی با اجرای برنامه‌های یارانه دستمزد، توانستند از نابودی گسترده سرمایه انسانی جلوگیری کنند. وجه مشترک همه این تجربه‌ها روشن است: حمایت از نیروی کار، تقویت بنگاه‌های کوچک و متوسط، توسعه مهارت‌ها و ایجاد محیطی مساعد برای کارآفرینی.

برای عبور از وضعیت کنونی، چهار اولویت راهبردی قابل پیشنهاد است: توسعه بیمه بیکاری فعال و پیوند آن با آموزش‌های مهارتی، بازآموزی و خدمات کاریابی، حمایت هدفمند از بنگاه‌های کوچک و متوسط به‌عنوان مهم‌ترین موتور اشتغال‌زایی، رسمی‌سازی تدریجی اقتصاد غیررسمی از طریق مشوق‌های بیمه‌ای و مالیاتی و در نهایت سرمایه‌گذاری در مهارت، نوآوری، فناوری و اکوسیستم‌های کارآفرینی محلی برای خلق فرصت‌های شغلی پایدار. امروز مساله اصلی بازار کار ایران صرفا تعداد شاغلان نیست. پرسش اساسی این است که آیا اقتصاد قادر است فرصت‌های شغلی پایدار، مولد و مبتنی بر نوآوری ایجاد کند یا خیر. 

کاهش نرخ بیکاری در شرایطی که نرخ مشارکت اقتصادی کاهش می‌یابد، اشتغال غیررسمی گسترش پیدا می‌کند و بخشی از سرمایه انسانی از چرخه فعالیت اقتصادی خارج می‌شود، الزاما نشانه بهبود نیست. آمارها پنجره‌ای به واقعیت هستند؛ اما هر پنجره‌ای زاویه دید محدودی دارد. اگر تنها به نرخ بیکاری نگاه کنیم، ممکن است فرسایش تدریجی سرمایه انسانی، کاهش بهره‌وری و تضعیف ظرفیت کارآفرینی کشور را نبینیم. تاب‌آوری واقعی زمانی شکل می‌گیرد که اقتصاد بتواند از دل بحران، فرصت خلق کند؛ نه آنکه صرفا با فرسودن نیروی کار و کاهش کیفیت اشتغال به بقا ادامه دهد. اگر اقتصادی برای زنده ماندن ناچار باشد سرمایه انسانی خود را مصرف کند، آنچه می‌بینیم تاب‌آوری نیست؛ فرسایش تدریجی آینده است. پرسش امروز این نیست که چند نفر شاغل‌اند؛ پرسش این است که چند نفر هنوز به آینده شغلی خود امید دارند. تفاوت میان تاب‌آوری واقعی و تاب‌آوری بیمارگونه دقیقا در پاسخ به همین پرسش نهفته است.

*   دانش‌آموخته دکترای کارآفرینی بین‌الملل