معادله جدید خلیجفارس
جنگها معمولا شکافها را عمیقتر میکنند؛ اما گاهی درست در نقطهای خلاف انتظار، پنجرهای برای بازآرایی روابط و شکلگیری همکاریهای تازه میگشایند. خلیجفارس امروز در آستانه چنین لحظهای است؛ زیرا یک واقعیت راهبردی بیش از گذشته برجسته شده است: هیچ نظم پایدار منطقهای بدون نقشآفرینی فعال ایران شکل نمیگیرد و در مقابل، هیچیک از بازیگران خلیج فارس نیز قابل حذف نیستند.
از همین رو، فضای جدیدی از واقعگرایی منطقهای در حال شکلگیری است. کشورهای اطراف بیش از گذشته دریافتهاند که امنیت خلیج فارس یک موضوع جمعی است و استمرار الگوی «تهدید انگاری متقابل» فقط یک بازی با حاصلجمع منفی میسازد. نقطه شروع، تبدیل این ادراک مشترک به سازوکارهای عمیق دیپلماتیک در دو سطح روابط دوجانبه و چندجانبه است. دیپلماسی دولایه؛ یعنی پیگیری همزمان توافقات دوجانبه با هر کشور عربی و یک مسیر جمعی و نهادی در تعامل با شورای همکاری خلیج فارس تا توافقات، ماندگار و قابل اتکا شوند.
در حوزه امنیت، گامهای عملی میتواند از اقدامهای کمهزینه اما اثرگذار آغاز شود و به سمت راهکارهای ریشهای و عمیق حرکت کند. تجربه نشان داده اتکای یکجانبه به بیرون الزاما امنیت نمیآورد؛ بنابراین حرکت به سمت تنوعبخشی به منابع تامین امنیت و اتکا به امنیت درونزای منطقهای و خروج کامل پایگاههای نظامی آمریکا از منطقه میتواند از چرخه ناامنیهای تکرارشونده بکاهد و حتی آنها را از میان ببرد. در کنار امنیت، اقتصاد موتور اصلی نزدیکسازی منافع است؛ اما اینبار باید با یک الگوی روزآمد و عملگرایانه پیش رفت. معادله «امنیت در برابر اقتصاد» ناکارآمدیهای خودش را نشان داده است. نیاز به نسخه جدیدی در منطقه احساس میشود. نسخهای که از بنبستهای گذشته عبور کند و با پروژههای مشخص و قابل سنجش برای همگان منافع مشترک ایجاد کند.
اگر این مؤلفهها درست کنار هم بنشینند، منطقه از رقابتهای فرساینده به سمت منطقهگرایی کارکردی حرکت میکند؛ یعنی همکاری بر مبنای منافع واقعی و سازوکارهای اجرایی معتبر. شرط موفقیت، نهادینهسازی سازوکارهای رسمی و غیررسمی است. از تفاهمنامههای کلی عبور کنیم و به سمت «بازیهای با حاصل جمع مثبت» حرکت کنیم. در نهایت، تکمیل این مسیر به فهم و اراده سیاسی نیاز دارد و آن حرکت به سمت نظم مشارکتی منطقهای از طریق گفتوگوی مستقیم و منظم میان بازیگران کلیدی (بهویژه ایران، عربستان و ترکیه) برای مدیریت رقابت و جلوگیری از لغزش به سمت تخاصم و نیز مدیریت مسوولانه بحرانها در محیط پیرامونی خواهد بود.
بنابراین، برخلاف بسیاری از تحلیلهای رایج، دوره پس از جنگ میتواند فرصتی واقعی برای نزدیکتر شدن ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس باشد؛ فرصتی برای تبدیل واقعگرایی و ضرورتهای مشترک به توافقات سیاسی، سازوکارهای امنیتی و پروژههای اقتصادی. اگر این فرصت بهموقع به «قواعد بازی جدید» تبدیل شود، خلیج فارس میتواند وارد مرحلهای از نظم باثباتتر و همافزاتر شود. در این میان باید بر دو موضوع مهم تاکید شود؛ نخست آنکه کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که «امنیت منطقه تنها با تعامل کشورهای آن حاصل میشود» و اینکه «ایران میتواند قدرتی برای کمک به تامین امنیت منطقه بدون حضور کشورهای متخاصم خارجی باشد».