مذاکره ریگان و گورباچف در اوج جنگ سرد/ شوروی و آمریکا در آستانه جنگ چگونه مذاکره کردند؟/ چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
« شوروی و آمریکا چگونه در اوج جنگ سرد مذاکره کردند؟» این سوالی است که هفته نامه تجارت فردا در شماره جدید خود به آن پرداخته است.
۴۰ سال پیش در چنین روزهایی، رونالد ریگان و میخائیل گورباچف پس از چند دهه خصومت، روبهروی هم نشستند تا مذاکره و توافق کنند. آنها دو روز به صورت فشرده در خانهای تاریخی به نام هوفی در ریکیاویک مذاکره کردند. نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود.
فیلم «در آستانه جنگ» به کارگردانی مایکل راسل گان، دشواری این مسیر را به تصویر میکشد و در عین حال از نقش یک اقتصاددان در مذاکرات جنگ سرد پرده بر میدارد. این اقتصاددان جرج شولتز نام دارد که فیلم هم به او تقدیم شده است. هنر شولتز این بود که با منطق اقتصاد، دیپلماسی را پیش برد و در نهایت نقشی بسیار مهم در پایان جنگ سرد ایفا کرد.
اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
چرا باید فیلم «در آستانه جنگ» را دید؟
در همین رابطه، محمد طاهری، سردبیر هفته نامه تجارت فردا در یادداشتی نوشت؛
دو سیاستمدار از خانهای سفید و مرموز در ساحل سرد ریکیاویک بیرون میآیند و روبهروی عکاسان میایستند. هوا رو به تاریکی است و چهرههای هر دو خسته و درهم است. رونالد ریگان و میخائیل گورباچف دو روز مذاکره کردهاند و تا آستانه توافقی تاریخی پیش رفتهاند، اما در آخرین قدم همهچیز متوقف شده است.
خبرنگارانی که بیرون خانه هوفی انتظار میکشند هنوز نمیدانند در اتاقهای کوچک این ساختمان چه گذشته، اما چهره خسته رهبران دو ابرقدرت، تقریباً همهچیز را میگوید. جهان برای چند ساعت به مهار مسابقه تسلیحات هستهای نزدیک شده بود اما اکنون چنین به نظر میرسد که فرصتی تاریخی از دست رفته است.
فیلم «در آستانه جنگ» (The Brink of War) به کارگردانی مایکل راسل گان، داستان مذاکره ۱۱ و ۱۲ اکتبر ۱۹۸۶ را روایت میکند. فیلم برخلاف بسیاری از آثار مربوط به جنگ سرد، نه درباره جاسوسها و عملیات مخفی، بلکه عمدتاً درباره گفتوگو است. درباره کلمات، پیشنهادها، خط قرمزها و تصمیمهایی که میتوانند جهان را به جنگ نزدیک یا از آن دور کنند.
سایه یک اقتصاددان نیز بر سراسر داستان سنگینی میکند و فیلم هم به او تقدیم شده است. جرج شولتز که آن روزها وزیر امور خارجه آمریکا بود، پیش از آنکه به یکی از مهمترین دیپلماتهای تاریخ تبدیل شود، اقتصاد درس میداد. در پرینستون اقتصاد خواند، دکترای اقتصاد صنعتی را از امآیتی گرفت و پس از مدتی تدریس، به دانشگاه شیکاگو رفت و با میلتون فریدمن و جرج استیگلر، دوست و همکار شد. شولتز چنانکه در فیلم هم اشاره میشود، نقش مهمی در توافق میان دو ابرقدرت و پایان دادن به جنگ سرد ایفا کرد.
منطق اقتصادی تلاشهای دیپلماتیک او بسیار ساده بود و بر این اصل تأکید داشت که دو طرف لازم نیست اهداف، ارزشها یا حتی منافع یکسانی داشته باشند تا معامله کنند. از دید او، مذاکره نه میان دوستان، بلکه دقیقاً میان دشمنان ضرورت پیدا میکند، چون دیپلماسی زمانی معنا دارد که اختلافها عمیق و هزینه شکست، سنگین باشد.
برای فهم بزرگی و اهمیت مذاکره دو ابرقدرت، باید به سال ۱۹۸۶ بازگشت. آن روزها آمریکا و شوروی هزاران کلاهک هستهای داشتند و دههها رقابت ایدئولوژیک و نظامی آنها را مقابل یکدیگر قرار داده بود. با این حال، ریگان و گورباچف پشت یک میز نشستند و درباره کاهش گسترده تسلیحات مذاکره کردند. اختلاف اصلی در نهایت بر سر ابتکار دفاع استراتژیک آمریکا، مشهور به «جنگ ستارگان» باقی ماند. گورباچف خواهان محدودیتهایی بر آن بود و ریگان حاضر نبود برنامه را کنار بگذارد.
وقتی دو رهبر، عصر ۱۲ اکتبر از خانه هوفی خارج شدند، چیزی امضا نشده و ظاهرا ریکیاویک شکست خورده بود، اما تاریخ چیز دیگری را نشان داد. دو طرف دریافته بودند فاصلهشان در برخی مسائل کنترل تسلیحات کمتر از تصور قبلی است. حدود یک سال بعد، در دسامبر ۱۹۸۷، ریگان و گورباچف پیمان INF را امضا کردند که یک طبقه کامل از موشکهای زمینپایه میانبرد و کوتاهبرد دو کشور را حذف کرد و به این ترتیب، ریکیاویک به یکی از مهمترین مراحل رسیدن به این توافق تبدیل شد.
شولتز معتقد بود که مذاکره همیشه با امضای توافق سنجیده نمیشود. گاهی کارکرد آن آشکار کردن خط قرمزها، کاهش سوءبرداشتها و پیدا کردن محدودهای است که توافق در آن امکانپذیر میشود. آمریکا و شوروی لازم نبود دوست و متحد شوند، کافی بود بفهمند جنگ هستهای به زیان هر دو است. ریکیاویک نشان داد برای مذاکره لازم نیست اختلافها تمام شده یا اعتماد کامل شکل گرفته باشد. حتی نخستین مذاکره هم لازم نیست به توافق برسد. گاهی کافی است دو طرف دریابند هزینه توافق نکردن از هزینه امتیاز دادن بیشتر است.
نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود. اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.