مردم تبدیل به خریداران مضطرب شدهاند/ علت چیست؟
این روزها آدمها بیشتر تماشاگر فروشگاهها هستند تا خریدار. کمتر میخرند و مراقب کارت بانکیشان هستند!
خرید برنج، روغن، پوشک، لوازمخانگی یا حتی چند قلم مایحتاج ساده، دیگر آن رفتار عادی و بیدردسر گذشته نیست.
در اقتصادی که مدتهاست با تورم بالای ۴۰ درصد، سقوط مداوم ارزش ریال و جهشهای پیدرپی ارز نفس میکشد، مردم به جای کالا خریدن، از بیارزش شدن پولشان فرار میکنند.
وقتی میدانی پولی که امروز در دستت داری، فردا بیارزشتر است، خرید کردن به یک نبرد بیوقفه با زمان تبدیل میشود: الان بخرم یا صبر کنم؟ اگر صبر کنم، ماه بعد از پسش برمیآیم؟ اگر امروز نخرم، فردا اصلاً پیدا میشود؟
همین است که سادهترین تصمیمها هم بار روانی پیدا میکنند. چیزی که در اقتصادهای تورمی از آن با عنوان «خرید پیشدستانه» یاد میشود، در زندگی روزمره مردم مانند ترس از جا ماندن، ترس از گرانتر شدن و ترس از نرسیدن شده است.
علت این ترس فقط تورم نیست، نااطمینانی، مثل یک مهِ غلیظ، روی همه چیز را پوشانده. تحریم، جنگ، سیاستهای یکشبه، خبرهای ضدونقیض، شایعه کمبود؛ همه اینها ذهن مردم را در حالت آمادهباش نگه میدارد.
کافی است خبر تازهای از دلار بیاید یا حرفی از کمبود کالایی در بازار بپیچد تا صف شکل بگیرد. مردم عجول نشدهاند، بلکه تجربه به آنها یاد داده اگر امروز نخری، ممکن است فردا یا نتوانی پیدا کنی یا مجبور شوی دو برابر پول بدهی.
در چنین فضایی، خرید از یک رفتار منطقی و آرام، به واکنشی غریزی برای مراقبت از بقا تبدیل میشود. مردم دیگر فقط قیمت را مقایسه نمیکنند؛ آینده را هم حدس میزنند، بحران را هم میسنجند، خبر را هم زیرورو میکنند، و بعد دست به خرید میزنند.
این وضعیت نسلی را شکل داده که پر از خریداران مضطرب است؛ آدمهایی که پیش از خریدن یک کالا، فقط به نیاز امروز فکر نمیکنند. این حالت یک فرسودگی روانی مزمن ایجاد کرده که از فروشگاه شروع میشود و تا خانه ادامه پیدا میکند.
این اضطراب خرید، پشت در مغازه جا نمیماند. با مردم به خانه میآید، سر سفره مینشیند، لابهلای قبضها میخوابد و در هر وعده غذایی، خودش را یادآوری میکند. هر قاشق برنج، هر بسته شیر، هر خرید ساده، با یک سؤال بلعیده میشود: ماه بعد، همین را هم میتوانیم بخریم یا نه؟
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.