نگاه دنیا به آمریکا در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا
ترامپیسم دیگر محدود به ترامپ نیست
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- حسین موسوی- نقل قولی منسوب به دیکتاتور مکزیک، پورفیریو دیاز، رابطه پیچیده و اغلب پر تنش بین این دو ملت را به خوبی نشان میدهد: «بیچاره مکزیک، چقدر از خدا دور، چقدر به آمریکا نزدیک.» نزدیکی مکزیک به ایالات متحده به معنای درگیریهای مداوم بر سر تجارت و مهاجرت بوده است. در سال ۱۸۴۶، نیروهای آمریکایی به این کشور حمله کرده و آن را اشغال کردند و در نهایت این کشور را مجبور به واگذاری بیش از نیمی از خاک خود کردند.
به نوشته ویکند روزنامه گاردین، جنگ مکزیک و آمریکا هنوز در مکزیک به تلخی به یاد آورده میشود و امسال دونالد ترامپ با تجلیل از این درگیری به عنوان «یک پیروزی شکوهمندانه برای حاکمیت آمریکا» باعث نگرانی شد. این اظهارات تاییدکننده نگرش تند و اغلب تهاجمی او نسبت به مکزیک است.
این رابطه برای دههها با صمیمیت و همکاری، چه در زمینه تجارت و چه در زمینه امنیت، مشخص شده بود. با این حال، در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، ایالات متحده به قلدر مکزیک تبدیل شده است. ترامپ در اولین روز ریاست جمهوری خود، فرمان اجرایی را امضا کرد که به موجب آن کارتلهای مواد مخدر مکزیک را بهعنوان سازمانهای تروریستی معرفی و تصریح کرد: «مکزیک از این کار خوشش نخواهد آمد.»
ماهها بعد، او شروع به اعمال فشار بر رئیس جمهور، کلودیا شینباوم، کرد تا به نیروهای آمریکایی اجازه دهد برای مقابله با کارتلها وارد مکزیک شوند. جای تعجب نیست که دیدگاههای مثبت نسبت به ایالات متحده کاهش یافته است، بهطوری که تقریباً از هر ۱۰ مکزیکی، هفت نفر همسایه شمالی خود را نامطلوب میدانند، در حالی که از هر ۱۰ نفر، شش نفر ایالات متحده تحت رهبری جو بایدن را تأیید میکنند.
تنشها بین دو کشور به ویژه پس از آنکه فاش شد مأموران سازمان سیا بدون اطلاع دولت فدرال در یک عملیات مبارزه با مواد مخدر در مکزیک دست داشتهاند، به طور فزایندهای افزایش یافته است.
چند هفته بعد، وزارت دادگستری ایالات متحده، ۱۰ مقام مکزیکی، از جمله فرماندار سینالوآ، روب ان روخا، از حزب حاکم مورنا را به ارتباط با قاچاق مواد مخدر متهم کرد. این کیفرخواست مانند بمبی در مکزیک منفجر شد و شینباوم را بر آن داشت تا با عصبانیت، تلاشها برای حفاظت از حاکمیت ملی را دو چندان کند.
آرتورو ساروخان، سفیر سابق مکزیک در واشنگتن، گفت: «ترامپ از مکزیک به عنوان یک ابزار سیاسی-انتخاباتی استفاده کرده، مهاجران مکزیکی را بدنام کرده، وابستگی متقابل را به سلاح تبدیل کرده و تهدید به توسل یکجانبه به زور کرده است.» این «بدترین لحظه در روابط مکزیک و آمریکا در تاریخ مدرن» است.
البته مکزیک در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا تنها کشوری نیست که در دوره ترامپ به مشکل برخورده است.
اوکراین؛ متحد غریب
جو بایدن در سفری غیرمنتظره به کیف در سال ۲۰۲۳، ولودیمیر زلنسکی، همتای اوکراینی خود را در آغوش گرفت. این دیدار، در حالی که حملات هوایی و زمینی روسیه وارد دومین سال خود میشد، به نظر میرسید تأییدی بر این باشد که اوکراین که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بین غرب و شرق در نوسان بود، سرانجام به طور قطعی در اردوگاه غرب قرار گرفته است.
سالها، مردم این کشور در مورد اینکه آیا به ایالات متحده به عنوان نماد دموکراسی و رفاه اقتصادی نگاه کنند یا همچنان به مسکو گرایش داشته باشند، دچار اختلاف نظر بودند. مقامات آمریکایی که در دهه ۱۹۹۰ در کییف خدمت میکردند، نخبگان سیاسی را به یاد میآورند که در ظاهر از آرمانهای غربی حمایت میکردند، اما همچنان ریشه در میراث شوروی داشتند.
بسیاری از اوکراینیها چیزی در این بین میخواستند: روابط خوب با شرق و غرب. اما این معادله پس از سال ۲۰۱۴، زمانی که روسیه کریمه را ضمیمه خاک خود کرد و درگیری در دونباس را شعلهور ساخت، بسیار متفاوت شد. حمله تمام عیار سال ۲۰۲۲ اوضاع را بیش از پیش تثبیت کرد و حس هویت ملی اوکراینی را به مراتب قویتر ساخت، و آمریکا هم متحد اصلی بود؛ حتی اگر بسیاری در کیف شکایت داشتند که کاخ سفید، از ترس تشدید تنش، انتقال سلاح را به تأخیر انداخته است. سپس انتخاب مجدد دونالد ترامپ از راه رسید و همه میدانند که داستان از آنجا به کجا رسید.
یک نظرسنجی گالوپ که هفته گذشته منتشر شد نشان داد که میزان رضایت اوکراینیها از رهبری ایالات متحده از ۶۶ درصد در ماههای پس از تهاجم تمام عیار در سال ۲۰۲۲ به تنها ۷ درصد در حال حاضر کاهش یافته است. بر اساس این نظرسنجی، این بزرگترین کاهش حمایت از آمریکا در طول دو دهه نظرسنجی در ۱۴۰ کشور جهان است.
کانادا؛ ضعیف شدن دوستیها
کاناداییها و آمریکاییها مدتهاست که با سخنان جان اف کندی، رئیس جمهور فقید آمریکا، زندگی میکنند: «جغرافیا ما را همسایه کرده است. تاریخ ما را دوست کرده است. اقتصاد ما را شریک کرده است و ضرورت ما را متحد کرده است.»
گاهی اوقات، این رابطه دچار تنش میشد، اما به طور کلی یکی از منسجمترین اتحادهای اقتصادی و سیاسی در کره زمین بوده است. همه اینها زمانی تغییر کرد که دونالد ترامپ، در دوره دوم ریاست جمهوری خود، ایده الحاق کانادا، درهم شکستن آن با زور اقتصادی و تبدیل آن به پنجاه و یکمین ایالت را مطرح کرد. کاناداییها خوشحال نبودند. مقامات استانی، مشروبات الکلی و شراب آمریکایی را از قفسههای فروشگاههای مشروبات الکلی دولتی بیرون کشیدند.
بسیاری از گردشگران از گذراندن تعطیلات در ایالات متحده اجتناب کردند. سرود آمریکا در رویدادهای ورزشی حرفهای هو میشد. خیلی زود، کلاهی با یک پیام ساده به سرعت در فضای مجازی پخش شد: کانادا فروشی نیست. اکنون اکثر کاناداییها دیدگاههای عمیقاً نامطلوبی نسبت به ایالات متحده دارند، به خصوص پس از افشاگریهایی مبنی بر اینکه مقامات دولت ترامپ جلسات مخفیانهای با فعالان جداییطلب در استان آلبرتا برگزار کردهاند.
در پاسخ به تحریکات ترامپ، نخست وزیر کانادا، مارک کارنی، در داووس خواستار نظم جهانی جدیدی برای مبارزه با ظهور «هژمونها» شد. ترامپ در این سخنرانی خشمگین شد و با عصبانیت گفت: «کانادا به خاطر ایالات متحده زنده است.» مهمتر از آن، ترامپ در مورد آینده یک پیمان تجاری - به ارزش بیش از یک تریلیون دلار کانادا (۷۰۵ میلیارددلار آمریکا) - که دههها روابط دو کشور را تعریف کرده بود، ابراز تردید کرده است.
ترامپ گفت که کشورش به محصولات کانادا «نیازی ندارد» و افزود که قرارداد تجارت آزاد USMCA بین دو کشور و مکزیک- که خودش در دوره اول ریاست جمهوریاش به مذاکره مجدد آن کمک کرد - برای او «بیربط» است. این عدم قطعیت باعث شده است که کانادا به دنبال قراردادهای تجاری جدید برای کاهش وابستگی خود به ایالات متحده باشد.
کارنی گفت: «بسیاری از نقاط قوت قبلی ما که بر اساس روابط نزدیک ما با آمریکابود، به نقاط ضعف تبدیل شدهاند - نقاط ضعفی که باید آنها را اصلاح کنیم.»
هشدار فرانسه به همیشگی شدن ترامپیسم در آمریکا
شارل دوگل چیزی داشت که آن را «ایده خاصی از فرانسه» توصیف میکرد. کافه بار نیویورکی «هری» در پاریس، مظهر چیزی است که بسیاری از فرانسویها ممکن است آن را «ایده خاصی» از ایالات متحده توصیف کنند. این کافه - زادگاه نوشیدنیهایی چون بلادی مری و سایدکار - از سال ۱۹۱۱ به عنوان یک موسسه پاریسی فعالیت میکند. همینگوی و اسکات فیتزجرالد از مشتریان دائمی آن بودند؛ گرشوین بخشهایی از آهنگ «یک آمریکایی در پاریس» را در طبقه پایین این کافه ساخت.
اورلین، متخصص مدیریت ریسک چهل و چند ساله در یک بانک فرانسوی، در حالی که با یک لیوان فرانسوی در حال نوشیدن بود، گفت: «ما کمی در مورد ایالات متحده دچار اسکیزوفرنی شدهایم.» بعضی چیزها را تحسین میکنیم و به آنها حسادت میورزیم یا حداقل از آنها کپی میکنیم. بعضی چیزها را تحقیر میکنیم. در حال حاضر، بیشتر از دومیها هستیم تا اولیها.» فرانسه عاشق مفهوم آمریکا است. اما واقعیتهای متضاد، چندان زیاد نیستند. خشونت بیپایان با اسلحه، مراقبتهای بهداشتی نامناسب، نابرابری نژادی سیستماتیک، سرمایهداری افراطی، جهانبینی اغلب سادهانگارانه؛ و مهمتر از همه، فقدان «همبستگی اجتماعی» که فرانسه بسیار برایش ارزش قائل است؛ فرانسویها به این موارد -که در آمریکا رعایت نمیشود- به دیده تحقیر مینگرند.
چین؛ رقیبی که میخواهد آمریکا را جا بگذارد
در سواحل دریاچههای مرکزی پکن، پکنیهای مسن زیر سایه درختان بید استراحت میکنند. برخی شنا میکنند، برخی فال ماهجونگ بازی میکنند و یک پیرمرد دارت بازی میکند: تیرهای آمریکایی و چینی برای هدفگیری با هم رقابت میکنند. دیدگاه خصمانه نسبت به روابط ایالات متحده و چین در میان افرادی مانند این افراد که در دوران جنگ سرد زندگی کردهاند، شایع است. ون فنگ، یک بازنشسته ۶۰ ساله، ایالات متحده را بهعنوان یک «مشکلساز» توصیف کرد - دیدگاهی که توسط سالها تبلیغات دولتی دامن زده شده و عمو سام را به عنوان یک نیروی شرور و ریاکار در صحنه جهانی معرفی میکند.
با وجود این، ثروت و فراوانی ایالات متحده مدتهاست که حتی سرسختترین ملیگرایان چینی را نیز به خود جذب کرده است. سالهاست که نخبگان سیاسی و تجاری - از جمله رئیس جمهور چین، شی جین پینگ - فرزندان خود را برای تحصیل به آنجا فرستادهاند. در سراسر جامعه چین، قبلاً اینطور بود که همه خواهان تکهای از رویای آمریکایی بودند. مخالفان، بهویژه پس از سرکوب معترضان در سال ۱۹۸۹، برای آزادی و دموکراسی به ایالات متحده هجوم آوردند. با باز شدن درهای چین در دهه ۱۹۹۰ و پیوستن آن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، بازرگانان به دنبال فرصتهایی بودند.
برای دانشجویان برتر، تحصیل در ایالات متحده - جایی که دانشگاههای آن از موسسات چینی برتر هستند و آزادی آکادمیک تشویق میشود - انتخاب طبیعی بود. اما در دهه گذشته همه این روندها معکوس شده است. دونالد ترامپ باید به خیلی چیزها پاسخ دهد. در هر دو دولت خود، او اقتصاد ایالات متحده را به سلاحی برای اعمال تعرفههای سنگین تبدیل کرده و مردم چین را به خاطر چیزی که بسیاری آن را فضیلت خودشان میدانند، یعنی تواناییشان در تولید کالاهایی که مشتریان آمریکایی خواهند خرید، مجازات کرده است. لیوچنگ، ۴۷ ساله، گفت: «مردم چین بسیار سختکوش هستند.
ما برخلاف آمریکاییها، حاضریم سختیها را برای پول درآوردن تحمل کنیم.» اما این فقط ترامپ نیست که به اعتبار ایالات متحده در چین آسیب رسانده است. از زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸، این دیدگاه پیشفرض که زندگی در ایالات متحده بهتر خواهد بود، تغییر کرده است. با تبلیغات حسابهای کاربری رسانههای اجتماعی و همچنین تجربیات شخصی خودشان، مردم چین هر روز بیشتر به ایالات متحده نگاه میکنند و خشونت با اسلحه، بیخانمانی، خشونت پلیس و پوپولیسم گسترده را میبینند. با دانشجویان چینی با سوءظن فزایندهای رفتار میشود که برای بسیاری نژادپرستانه به نظر میرسد.
در ماههای اخیر، اصطلاح «خط مرگ»، برای توصیف بیثباتی زندگی در ایالات متحده، در رسانههای اجتماعی چین رواج یافته است. در عین حال، اعتماد به نفس چین افزایش یافته است. مصرفگرایی که زمانی یکی از جاذبههای اصلی غرب سرمایهداری بود، موتور محرک شهرهای بزرگ چین است. یافتن محصولی که نتوان آن را ظرف چند روز، اگر نگوییم چند ساعت، درب منزل تحویل داد، دشوار است. اقتصاد چین با مشکلاتی روبهرو است: رفاه بیش از حد، محصول یک اکوسیستم رقابتی بیوقفه است که در آن کالاها ارزان و سریع هستند، اما سود حداقل است. با وجوداین ، همانطور که ایالات متحده به 250 سال عظمت ادعایی خود میاندیشد، چین به 250 سال آینده نگاه میکند و کشوری متفاوت را در صدر میبیند./