انتخابات آمریکا؛ آزمون تحمل‌پذیری جنگ با ایران

تا امروز شاخص‌های انتخاباتی تصویری نامتقارن ارائه می‌کنند. در نظرسنجی Emerson، نامزدهای دموکرات در رای عمومی کنگره ۵۳ درصد در برابر ۴۲ درصد جمهوری‌خواهان قرار دارند؛ در نظرسنجی Economist/YouGov نیز این نسبت ۵۲ به ۳۸ درصد است. در نظرسنجی Reuters/Ipsos نیز دموکرات‌ها ۸درصد برتری دارند. با این حال، فاصله رای ملی را نباید مستقیما به تعداد کرسی‌های کنگره ترجمه کرد؛ ساختار انتخاباتی آمریکا و تمرکز جغرافیایی آرای دو حزب، چنین تبدیل خطی‌ای را ناممکن می‌کند.

اهمیت این ارقام زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم جنگ ایران اکنون در میان موضوعات مهم رأی‌دهندگان قرار گرفته است. در نظرسنجی Emerson، جنگ ایران در کنار اشتغال و سیاست تعرفه‌ای از مهم‌ترین مسائل مورد توجه رأی‌دهندگان است. همزمان، در نظرسنجی Reuters/Ipsos تنها ۳۴ درصد از پاسخ‌دهندگان از حملات آمریکا به ایران حمایت کرده‌اند و رضایت از عملکرد دونالد ترامپ به ۳۲ درصد رسیده است. این داده‌ها به خودی خود نتیجه انتخابات را تعیین نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند که جنگ دیگر صرفا یک مساله سیاست خارجی نیست؛ بلکه به متغیری در محاسبه سیاسی رأی‌دهندگان آمریکایی تبدیل شده است.

از منظر واقع‌گرایی، نکته اصلی در اینجا تغییر «ترجیحات» واشنگتن نیست؛ تغییر هزینه‌های اعمال ترجیحات است. آمریکا ممکن است همچنان اهداف راهبردی مشابهی در قبال ایران داشته باشد، اما اگر هزینه‌های نظامی، انرژی، اقتصادی و انتخاباتی استمرار جنگ افزایش یابد، دامنه گزینه‌های در دسترس کاخ سفید کاهش خواهد یافت. این همان نقطه‌ای است که نقش کنگره اهمیت پیدا می‌کند. تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که حتی در کنگره تحت کنترل جمهوری‌خواهان نیز شکاف‌هایی درباره استمرار جنگ ایجاد شده است. مجلس نمایندگان در ژوئیه با رای ۲۱۴ در برابر ۲۰۸ از قطع مخاصمات حمایت کرد و در سنا نیز تلاش‌هایی برای پیشبرد قطعنامه اختیارات جنگی صورت گرفت. این تحولات نشان می‌دهد که مساله ایران می‌تواند به محل تلاقی دو شکاف تبدیل شود: شکاف حزبی و شکاف میان وفاداری به رئیس‌جمهور و نگرانی درباره هزینه‌های راهبردی جنگ. بنابراین، حتی اگر موازنه کنگره پس از انتخابات تغییر کند، نباید انتظار داشت که واشنگتن ناگهان از راهبرد رقابت و فشار علیه تهران دست بکشد.

سیاست ایران در آمریکا حاصل یک تصمیم شخصی نیست؛ شبکه‌ای از منافع امنیتی، محاسبات منطقه‌ای، نگرانی‌های هسته‌ای، روابط آمریکا و اسرائیل و قوانین تحریمی در شکل‌دهی به آن نقش دارند. گزارش پژوهشی کنگره نیز نشان می‌دهد که کنگره در حوزه تحریم‌ها، توافق‌های هسته‌ای، استقرار نیروها و نظارت بر سیاست ایران ابزارهای قابل‌توجهی در اختیار دارد. اما تغییر ترکیب کنگره می‌تواند معادله ابزارها را تغییر دهد. کنگره‌ای که حساسیت بیشتری نسبت به هزینه جنگ داشته باشد، می‌تواند بر تامین مالی عملیات، اختیارات جنگی، تحریم‌های جدید، نظارت بر دولت و مسیر هرگونه توافق با ایران تاثیر بگذارد. در چنین وضعیتی، مساله برای کاخ سفید دیگر صرفا این نیست که «چه می‌خواهد انجام دهد»، بلکه این است که «تا چه اندازه می‌تواند هزینه سیاسی و نهادی انجام آن را تحمل کند.»

از این منظر، انتخابات میان‌دوره‌ای ممکن است برای تهران اهمیت بیشتری در سطح فرصت دیپلماتیک داشته باشد تا در سطح تغییر بنیادین راهبرد آمریکا. اگر پس از انتخابات، فشار افکار عمومی، هزینه‌های اقتصادی جنگ و محدودیت‌های کنگره همزمان افزایش یابد، انگیزه واشنگتن برای یافتن یک «راه خروج» سیاسی از منازعه می‌تواند تقویت شود. اما این به معنای نرم‌شدن خودکار موضع آمریکا نیست؛ بلکه به معنای افزایش ارزش دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای کاهش هزینه‌های راهبردی است.

در این میان، یک نکته نباید نادیده گرفته شود: انتخابات ممکن است نه پایان جنگ، بلکه زمان‌بندی دیپلماسی را تغییر دهد. ترامپ در روزهای اخیر از امکان توافق با ایران سخن گفته، درحالی‌که گزارش‌های رویترز از پیوند خوردن چشم‌انداز مذاکرات با فضای سیاسی پس از انتخابات حکایت دارد. بنابراین، تقویم انتخاباتی آمریکا می‌تواند بخشی از محاسبات مذاکره‌کنندگان دو طرف شود. برای ایران، نتیجه راهبردی این وضعیت آن است که نباید سیاست خود را بر انتظار برای «نجات» از طریق تغییر اکثریت کنگره تنظیم کرد. تغییر در واشنگتن زمانی برای تهران اهمیت راهبردی پیدا می‌کند که به تغییر در موازنه هزینه‌ها و گزینه‌های سیاست خارجی آمریکا منجر شود. به عبارت دیگر، مساله اصلی این نیست که کدام حزب در کنگره اکثریت خواهد داشت؛ مساله این است که آیا ساختار سیاسی آمریکا پس از انتخابات، ادامه تقابل پرهزینه را همچنان گزینه‌ای کم‌هزینه تلقی خواهد کرد یا خیر.

قدرت فقط توانایی وارد کردن ضربه نیست؛ توانایی تحمل هزینه‌های آن ضربه نیز بخشی از قدرت است. انتخابات نوامبر می‌تواند دقیقا همین متغیر را آشکار کند. اگر فشار اقتصادی و سیاسی ناشی از جنگ افزایش یابد و همزمان محدودیت‌های کنگره بر کاخ سفید بیشتر شود، فضای مانور برای دیپلماسی افزایش خواهد یافت؛ اگر چنین فشاری شکل نگیرد، تغییر ترکیب سیاسی کنگره الزاما به تغییر بنیادین سیاست ایران منجر نخواهد شد. از این رو، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را باید نه به‌عنوان یک «انتخابات درباره ایران»، بلکه به‌عنوان آزمونی درباره ظرفیت داخلی آمریکا برای ادامه یک سیاست پرهزینه در قبال ایران فهم کرد. این تفاوت ظریف، اما تعیین‌کننده است؛ زیرا در سیاست قدرت‌های بزرگ، گاهی آنچه مسیر سیاست خارجی را تغییر می‌دهد، تغییر در اهداف نیست، بلکه تغییر در توانایی سیاسی برای پرداخت هزینه دستیابی به آن اهداف است.

*  کارشناس مسائل بین‌الملل