فرصت انتخابات کنگره را دریابیم

این دو رویداد که تنها مشتی نشانه خروار است، بیش از هر نظرسنجی‌ای، نشان می‌دهند جنگ کنونی برای ترامپ چه هزینه‌ای دارد و او حاضر است در آستانه انتخابات چه چیزهایی را فدای رأی‌ها کند. بسیاری می‌پرسند به فرض قیمت سوخت در کالیفرنیا به فلان رقم رسید یا محبوبیت ترامپ فلان درصد افت کرد؛ این چه ارتباطی به ایران دارد؟ پاسخ این است که دارد، اما نه به آن شکلی که برخی تصور می‌کنند. برخی استدلال می‌کنند که لازم است این وضعیت تا انتخابات میان‌دوره‌ای حفظ یا حتی تشدید شود تا ترامپ پس از شکست با موانع جدی در مسیر تشدید تنش علیه ایران و حتی استیضاح روبه‌رو شود. در این استدلال خطای شناختی جدی‌ای وجود دارد. البته کنترل حزب جمهوری‌خواه بر کنگره کمتر خواهد شد. می‌توان با اطمینان نسبی گفت ترامپ مجلس نمایندگان را می‌بازد و حتی ممکن است اکثریت سنا را نیز از دست بدهد.

در نظرسنجی اخیر نیویورک‌تایمز از شش کارشناس برجسته نظرسنجی، چهار نفر پیش‌بینی کرده‌اند دموکرات‌ها هر دو مجلس را به دست می‌آورند. شکی نیست که اوضاع برای ترامپ سخت خواهد شد و او دو سال پایانی خود را زیر آماج تحقیقات کنگره و پرونده‌های متعدد خواهد گذراند. احتمالا مجلس نمایندگان بخواهد او را برای بار سوم استیضاح کند، اما موفقیت استیضاح به موافقت دو سوم سنا نیاز دارد که با هر سناریویی عملا ناممکن است. برکنار شدن ترامپ از قدرت منتفی است. رهبران دموکرات نیز تصریح کرده‌اند که در صورت تسلط بر مجلس، اولویت نخست آنها تحقیقات و صدور احضاریه خواهد بود، نه اقدام فوری برای استیضاح.

پس می‌ماند امید بستن به اعمال محدودیت بر قدرت جنگ‌افروزی رئیس‌جمهور از سوی کنگره. بی‌تردید چنین تلاش‌هایی صورت خواهد گرفت؛ چنانکه در گذشته نیز سابقه داشته است. اما هر کس تاریخ آمریکا را خوانده باشد، می‌داند قطعنامه اختیارات جنگی که کنگره در نوامبر ۱۹۷۳ با ابطال وتوی نیکسون تصویب کرد، هرگز آن‌طور که طراحانش می‌خواستند کارآیی نداشته است. از آن زمان تاکنون، هر رئیس‌جمهوری یا بخش‌هایی از آن را دور زده یا آن را خلاف قانون اساسی دانسته است. 

کنگره ابزار واقعی‌تری هم دارد و آن اختیار بودجه است. اما قطع بودجه یک جنگ جاری، از نظر سیاسی برای دموکرات‌ها پرهزینه و به مراتب طولانی‌تر است. پس شاید میان‌دوره‌ای اصلا آن چیزی نباشد که ما به آن امید بسته‌ایم. دردسر برای ترامپ و نارضایتی رأی‌دهندگان به معنای بهبودی وضعیت ایران نیست. اما در همین چند هفته باقی‌مانده، وضعیت از دو طریق به شکل مستقیم بر بخت ترامپ اثر می‌گذارد: اقتصادی و سیاسی. در بعد اقتصادی به طور مثال، قیمت بالای انرژی به اثری تورمی در بسیاری از بخش‌های اقتصاد آمریکا منجر شده است. قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از شش دلار در هر گالن گذشت و چون گازوئیل سوخت ناوگان حمل‌ونقل جاده‌ای و ماشین‌آلات کشاورزی است، اثر آن مستقیما به سفره خانوار رسیده است. شاخص اعتماد مصرف‌کننده دانشگاه میشیگان در سپتامبر به  ۴۷.۸سقوط کرد و انتظارات تورمی به ۴.۶درصد رسید. حتی اگر قیمت انرژی پایین بیاید، پاک شدن این اثر تورمی از سبد رأی‌دهنده آمریکایی تا انتخابات قابل تصور نیست.

اما در بعد سیاسی، حل‌وفصل این مناقشه می‌تواند تاثیر قابل‌توجهی بر اقبال ترامپ داشته باشد. رفتار خود حزب جمهوری‌خواه گویاترین شاهد است. در نخستین کنوانسیون میان‌دوره‌ای تاریخ این حزب در دالاس، سخنرانان به جز خود ترامپ عملا از پرداختن به جنگ ایران و هزینه‌های اقتصادی آن پرهیز کردند و شماری از نامزدهای حوزه‌های رقابتی اصلا در این گردهمایی حاضر نشدند. حزبی که نمی‌تواند درباره جنگ خودش حرف بزند، خوب می‌داند این جنگ برایش چه هزینه‌ای دارد. برای روشن تر شدن بحث می‌توان مثالی زد. ترامپ مشتاق نمایش است. اما چه نمایشی؟ سال ۲۰۱۷ اوج تنش میان واشنگتن و پیونگ‌یانگ بود؛ سالی پر از آزمایش موشکی، تشدید تحریم‌ها و تهدیدهای متقابل. اما کیم جونگ اون در ابتدای ۲۰۱۸ با زیرکی دیپلماتیک مسیر «مماشات هسته‌ای» را در پیش گرفت و راه برای نشست سنگاپور در ژوئن همان سال هموار شد. آنچه در آن نشست امضا شد، بیانیه‌ای کوتاه و کلی بود بدون اشاره به برخی جنبه‌های نظامی برنامه‌های کره‌شمالی. هیچ سازوکار راستی‌آزمایی هم در آن پیش‌بینی نشده بود.

در مقابل، ترامپ همان‌جا اعلام کرد رزمایش‌های سالانه آمریکا و کره‌جنوبی را متوقف می‌کند. این دیگر تعارف دیپلماتیک نبود؛ یک امتیاز نظامی واقعی بود که در ازای یک بیانیه اصولی واگذار شد. نتیجه عملی چه بود؟ بر اساس برآورد آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا و تحلیل تصاویر ماهواره‌ای، کره‌شمالی در سال پس از آن نشست، برنامه هسته‌ای خود را پیش برد. تحریم‌های سازمان ملل روی کاغذ برداشته نشد، اما اجرای آنها سست شد و پیونگ‌یانگ عملا از فشار بیرون آمد و امتیازی واگذار نکرد. ترامپ روز بعد از نشست سنگاپور اعلام کرد تهدید کره‌شمالی را حل کردم. نکته اینجاست. «روایت» برای ترامپ از «واقعیت» مهم‌تر است، چون روایت آن چیزی است که به رأی‌دهنده فروخته می‌شود. این  تنها مشتی نمونه  از خروار است.

نمونه تازه‌تر همین ماه رخ داد. او در کنوانسیون دالاس وعده پرداخت پنج هزار دلار نقدی به هر آمریکایی بزرگسال را، مشروط به حفظ کنترل هر دو مجلس از سوی جمهوری‌خواهان، مطرح کرد؛ طرحی با هزینه‌برآوردی ۱.۲ تا ۱.۳۵ تریلیون دلار، بدون منبع مالی مشخص و بدون لایحه‌ای در کنگره. مردی که برای ساختن یک روایت انتخاباتی حاضر است چنین رقمی را روی میز بگذارد، برای روایتی به مراتب ارزان‌تر هم حاضر است معامله کند. و چه نمایشی بهتر از حل‌وفصل بحران ایران پیش از میان‌دوره‌ای؟

اما چرا پس از ۱۲ آبان دیر است؟ آیا می‌توان روایتی برای ترامپ مهیا کرد که بتواند به خورد رأی‌دهندگانش دهد؟ در اینجا باید به تفاوت فشار اقتصادی و فشار سیاسی توجه کرد. یکی از انگیزه‌های اصلی ترامپ برای کنترل تنش در ماه‌های اخیر، انتخابات میان‌دوره‌ای بوده است. اما وقتی انتخابات تمام شد و آرا به صندوق ریخته شد، فشار اقتصادی اهمیت سیاسی خود را برای او از دست می‌دهد. تورم و گرانی سوخت ممکن است تا ۲۰۲۷ ادامه یابد، اما دیگر رأیی در کار نیست که از دست برود. آنچه امروز او را به میز مذاکره می‌کشاند، نیاز به نتیجه‌ای است که پیش از ۱۲ آبان بتواند به رأی‌دهنده نشان دهد، نه صرفا رهایی از فشار اقتصادی.

اکنون ترامپ هم انگیزه کنترل تنش را دارد و هم انگیزه معامله و امتیاز دادن را. این انگیزه‌ها پس از میان‌دوره‌ای تضعیف خواهد شد و ما از ثمره ضرباتی که به جایگاه حزب جمهوری‌خواه وارد شده محروم خواهیم ماند. حُسن روایت این است که لازم نیست واقعی باشد. اگر بنا نیست در حوزه هسته‌ای امتیازی داده شود، می‌توان امتیازی در حوزه‌ای دیگر داد که برای ترامپ قابل چشم‌پوشی نباشد. شاید بتوان روایتی برای ترامپ دست و پا کرد تا او به خورد رای دهندگان کم سواد خود بدهد تا بتواند از این «خوان» رد شود. اکنون زمان مذاکره است.

*  روزنامه‌نگار