ساسان کریمی، استاد دانشگاه تهران در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» تشریح کرد
هرمز؛ اهرم مذاکره یا برگ برنده؟
بعد از سفرهای عاصم منیر، وزیر خارجه عمان و وزیر خارجه قطر به تهران، آیا میتوان گفت مذاکرات درباره تنگه هرمز از مرحله میانجیگری سیاسی وارد مرحله توافق اجرایی شده است؟ اگر بله، اولین نشانه عملی آن در روزهای آینده چه خواهد بود: ایجاد کریدور محدود کشتیرانی، کاهش محدودیتهای عبور، یا اعلام سازوکار مشترک ایران و عمان؟
من بعید میدانم که در مرحله کنونی و با این حجم از اختلافاتی که بین مواضع دو طرف وجود دارد بتوان گفت امر، پیشرفت کرده است. به نظرم میانجیگری حداکثر برای جلوگیری از افزایش تنش نظامی کاربرد داشته است. پیشروی در مذاکرات، نیازمند نزدیک شدن مواضع یا تولید یک راهحل مبتکرانه جدید است. این امر هم بعید است با میانجیگری و انتقال پیام رخ دهد. انتقال پیام در ذات خود نوعی تقابل، بیتفاوتی نسبت به موضوع و عدم انعطاف را برای همگان و به ویژه طرفین تداعی میکند. شاید در بدو امر و در اوج تنش؛ برای ایجاد آتشبس، جلوگیری از افزایش تنش و نوعی «آتشنشانی کردن سیاسی» مفید باشد، ولی برای رسیدن به نتیجه و آن هم نتیجه پایدار تعیین کننده بسیار بعید است، مفید باشد. هر دو طرف اصلی این منازعه و کشاکش اظهار بینیازی از هرگونه توافق، مواضع صلب، تمایل برای تحمیل نظر خود به نتیجه مذاکرات و اعلام پیروزی را به عنوان روایت خود برگزیدهاند که خود این روایت به طور اساسی مانع رسیدن به نتیجه پایدار خواهد شد. ضمن اینکه فشارهای بیرونی بهخصوص از سوی رژیم اسرائیل و حامیان آن در داخل جامعه و دولت ایالات متحده را نباید دست کم گرفت. البته فشارهای داخلی و خارجی دیگری هم وجود دارد که باید در حاشیه به موضع مذاکراتی و اجرایی طرفین افزود. به ویژه اگر در هر طرفی ابتکار عمل و انعطاف برای رسیدن به نتیجه یک امر ضد امنیت و منافع ملی قلمداد شود کار حتما بسیار دشوار خواهد شد.
اگر ایران حاضر شود در ازای دریافت تضمینهای مشخص، وضعیت هرمز را تعدیل کند، آیا آمریکا حاضر خواهد شد به همان تفاهمنامه اسلامآباد برگردد یا واشنگتن بهدلیل تجربه اثربخشی فشار دریایی، شروط جدید و سختتری را مطالبه خواهد کرد؟
واقعیت این است که این سوال را آمریکاییها باید پاسخ دهند. برای ایالات متحده شرایط کنونی غیر قابل تحمل نیست. تحت فشار قرار دادن اقتصاد جهانی و قیمت نفت هر چند در ابتدا کاربرد قابل اعتنایی داشت، اکنون هم از ضریب آن کاسته شده است و هم این فشار الزاما به ایالات متحده وارد نمیشود. ضمن آنکه گفتمان دولت ترامپ در خصوص متحدان سنتی ایالات متحده در جهت رعایت و حمایت نیست، بلکه برخورد او به ویژه با اروپا از موضع بالا و طلبکاری قابلتوجه است. در نتیجه اساسا امکان چندانی برای ایجاد فشار سیاسی بر دولت ترامپ از جانب متحدان وجود ندارد. طرفهای مقابل مانند چین هم مشمول معادلات دیگری هستند. از یکسو این موضوع برای چین چندان اولویتی ندارد و دوم، در اولویت ماندن خاورمیانه برای ایالات متحده و بنابراین تاخیر در اجرای راهبرد چرخش به آسیا از سوی آمریکا، یک منفعت راهبردی اساسی برای پکن است که قطعا هزینههای اقتصادی را برای این کشور قابل تحمل میکند. ضمن آنکه چین با مدیریت تقاضای خود برای انرژی، عملا اجازه افزایش و تثبیت قیمتهای افزایش یافته را به بازار انرژی نمیدهد. در تحلیل نهایی باید گفت که ایالات متحده به تدریج از شوک ناشی از بسته بودن تنگه هرمز خارج شده و تمهیدات خود را برای تابآوری حداکثری در شرایط کنونی و همچنین موضوعات سیاسی و نظامی در افق میانمدت طراحی و اجرا میکند. نباید منتظر بود که بسته ماندن تنگه هرمز، ایالات متحده را به پذیرش شرایط ما وادار کند. تنگه هرمز یک اهرم مذاکراتی است که باید در وقت مناسب به منافع ملی ترجمه شود. تاخیر در این امر، موضوع را به عکس خود تبدیل خواهد کرد. کما اینکه مطلوبیت رسیده به تفاهم از سوی دولت آمریکا امروز بسیار کمتر از روز امضای تفاهمنامه است.
اگر در روزهای آینده تردد محدود و کنترلشده در هرمز برقرار شود، آیا این اقدام میتواند آزمون حسن نیت برای بازگشت آمریکا به اسلامآباد باشد، یا واشنگتن برای بازگشت به توافق ابتدا امتیازات بزرگتری در حوزه هستهای، امنیت منطقهای و آزادی کامل کشتیرانی خواهد خواست؟
حتما ایالات متحده تلاش خواهد کرد نهایت امتیاز را در هر مرحله بگیرد؛ هر کسی باید چنین کاری بکند. ولی بالاخره بازگشت به تفاهم اسلامآباد هم بیارتباط با حوزههای مختلف نیست؛ چرا که تفاهم بر سر برداشته شدن تحریمها ممکن است نیاز به گفتوگو در خصوص موارد مقتضی را لاجرم کند. باز شدن تنگه هرمز به صورت مدیریت شده و تدریجی، به شرطی که کار را برای رسیدن به ترتیبات منطقی فراهم کند، عین منافع ملی است. من به طور کلی با کلماتی نظیر «آزمون» موافق نیستم. شما برای اینکه بتوانید به نتیجهای برسید که فراهم کننده گشایش باشد، باید رویکرد سازندهای داشته باشید. البته رویکرد طرف مقابل نیز، هم مشکک و مختلف است و هم غیر سازنده. البته ما به عنوان یک کشور نمیتوانیم منتظر منطقی شدن، تنبیه شدن و ادب شدن آمریکا بمانیم. تامین منافع ملی نمیتواند متوقف بر این موضوعات باشد که لااقل «تعلیق به بعید» است. شناسایی گرایشهای مختلف سیاست در دولت ترامپ و تخاطب با ایشان میتواند راهگشای بن بست کنونی باشد. به ویژه، تاکنون رقابت بین ونس و روبیو موجب تخریب تفاهم اسلامآباد شده است، ولی طراحی و ترتیب دادن تنظیماتی که بتوان از این شکاف حسن استفاده شود، بدیهی نیست، کار هر دیپلماتی هم نیست. ما برای این نوع کارها نیاز به یک طراحی و اجرای مداوم و منسجم و سطح بالا بهخصوص در همکاری نزدیک با نمایندگیهای اصلی جمهوری اسلامی ایران در جهان به ویژه در سازمانهای بینالمللی خواهیم داشت. متاسفانه در دو سال گذشته از نمایندگیهای اصلی به ویژه نمایندگی در نیویورک، وین و ژنو شاهد چنین کنشگریهایی نبودهایم که امید است اصلاح شود.
آیا با توجه به اینکه تفاهمنامه اسلامآباد عملا در اثر اختلاف بر سر هرمز فروپاشید، منطقیتر است که تهران و واشنگتن بهجای احیای همان متن، به سمت اسلامآباد ۲ بروند؛ یعنی توافقی مرحلهای که ابتدا هرمز، سپس توقف فشار اقتصادی/تحریمها و در نهایت مذاکرات هستهای و امنیتی را به هم متصل کند؟
به نظرم بر پایه همان توافق باید عمل شده و ترتیبات خردتر و عملیاتیتر توافق شود. گلوگاه اصلی البته در اراده سیاسی است و نه موضوعات اجرائی. انسجام داخلی، اراده سیاسی و پیشنهادهای خلاقانه و جسورانه بدون توجه به فشارهای بیمورد آن چیزهایی است که ما در بدنه و رأس دستگاه دیپلماسی خود نیاز داریم. ما نمیتوانیم طرف مقابل را تغییر دهیم، ولی این طور نیست که روابط میان کنشگران بدون تغییر باشد. کنشگری ما میتواند بسیاری از امور را تحتتاثیر خود قرار دهد. بنابراین توافقهای اجرایی شجاعانه تحت حمایت منسجم حاکمیت و مردم میتواند اوضاع را تا حد ممکن به سمت منافع و امنیت ملی ما هدایت کند. من فکر میکنم موقعیت کنونی بسیار مساعد است که هم خودمان و هم منطقه را قانع کنیم که منافع ما در گرو منافع منطقه است و بالعکس. این در هم تنیدگی بیش از همیشه از پی تفاهم مکه نشان از نگرانی کنشگران عمده از خلأ امنیتی منطقه و غیرقابل اتکا بودن حضور آمریکا مشخص است. بنابراین استفاده از این تنظیمات و روحیه جدید که ممکن است مقدمه ترتیبات جدید امنیت منطقهای باشد، موقعیتی قابل سرمایهگذاری است. لذا با یارگیری از کنشگران منطقه، بهرهبرداری از اراده میانجیان، فعال کردن گسلهای موجود در داخل آمریکا و بهخصوص تلاش برای منزوی کردن اسرائیل همگی میتوانند مقدمه توافقهای عملیاتی منشعب از تفاهم اسلامآباد قرار گیرند. امر را باید بر مدار پیشروی تحلیلهای مبتنی بر ادراک واقعی قرار داد و این با شعار فاصله دارد.