جایگاه ایران در ملاقات تاریخی

در ادامه تحرکات دیپلماتیک پیرامون بحران تنگه هرمز و تنش‌های فزاینده میان ایران و آمریکا، چین در تلاش است تا اختلاف‌های فعلی هرچه سریع‌تر به سرانجامی مسالمت‌آمیز برسد. در همین رابطه، وزیر خارجه چین از پاکستان خواسته تا نقش میانجی‌گرانه خود را با جدیت بیشتری دنبال کند. این رایزنی‌ها در شرایطی انجام می‌شود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، شامگاه چهارشنبه وارد چین شده؛ کشوری که یکی از مهم‌ترین شرکای راهبردی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌رود.

در ارتباط با ابعاد این سفر و همچنین نقش چین در چشم‌انداز تنش ایران و آمریکا، مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسی وابسته به موسسه دوحه قطر طی گزارشی تبیین کرد که چین از متحمل شدن هزینه‌های استراتژیک عمده یا ورود به رویارویی مستقیم با ایالات متحده در مورد درگیری‌ها با ایران امتناع می‌کند. رازان شوامره عضو اندیشکده «انجمن مطالعات خاورمیانه» و مدرس دانشگاه عرب-آمریکایی در این گزارش با اشاره به نقش چین در وضعیت کنونی خاورمیانه به بررسی این مساله پرداخته که آیا نابودی رژیم تحریمی علیه ایران و ادغام این کشور در نظم جهانی برای پکن مطلوب خواهد بود یا خیر و چین چه جایگاهی در معادلات فعلی در منطقه ایفا می‌کند.

نقش پکن در معادلات فعلی

موسسه دوحه در این گزارش عنوان کرد: از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ اخیر خود علیه ایران را آغاز کردند، تحلیلگران، دیپلماسی چین در مدیریت این جنگ را از دو منظر بررسی کرده‌اند: یا رویکرد «عدم مداخله» یا «حمایت مخفیانه از ایران». با این حال، هر دو فرض یک رکن تحلیلی حیاتی را نادیده می‌گیرند و آن مرزهایی است که پکن در تعاملات دیپلماتیک خود طی درگیری‌های بین‌المللی تعیین می‌کند. منظور از این مرزها، محدودیت‌هایی است که چین بر میزان مشارکت خود اعمال می‌کند، به‌ویژه اجتناب از تقابل مستقیم، بی‌میلی به پذیرش مسوولیت‌های رهبری در حل مناقشات و ترجیح موضع‌گیری‌های شعاری بر تعهدات پرهزینه سیاسی یا نظامی.

این گزارش افزود: این مرزها معمولا در مراحل اولیه بحران‌ها با هدف محافظت از اولویت‌های استراتژیک و بلندمدت چین، از جمله ثبات اقتصادی و اجتناب از گرفتار شدن در جنگ‌های منطقه‌ای، ترسیم می‌شوند. یک مثال مرتبط در این زمینه پاسخ شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین به درخواست‌های جو بایدن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا برای همکاری جهت پایان دادن به جنگ اوکراین بود. در آن زمان، شی با استفاده از ضرب‌المثلی چینی گفت: «آنکه زنگوله را بر گردن ببر بسته، خود باید آن را باز کند». به همین ترتیب، در مورد نسل‌کشی در غزه نیز دولت چین با انتشار بیانیه‌ای، مسوولیت را به شورای امنیت واگذار کرد و به گونه‌ای سخن گفت که گویی موضوعی خارج از حوزه اختیارات چین است. الگوی مشابهی در طول جنگ ۱۲ روزه علیه ایران نیز مشاهده شد، جایی که چین در نخستین واکنش خود و طی بیانیه‌ای مبهم خواستار «اقدام جامعه بین‌المللی» شد. واکنش اولیه چین به جنگ آمریکا و اسراِئیل علیه ایران نیز بازتاب‌دهنده همین ملاحظات بود؛ چین اعلام کرد که نسبت به حملات نظامی «بسیار نگران» است و خواستار احترام به حاکمیت ایران شد. اما این بیانیه‌ها فاقد محکومیت صریح اقدام آمریکا بودند. در واقع، پکن حمله وجودی علیه شریک استراتژیک خود را صرفا در مقام وضعیتی نگران‌کننده تفسیر کرد که باید توسط «دیگران» مدیریت شود.

انتظارات تهران

پس از جنگ ۱۲روزه (۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵)، شیائو جونژنگ، سفیر چین در اسرائیل، به‌سرعت به اسرائیلی‌ها اطمینان داد که شایعات مربوط به تسلیح ایران توسط چین دروغی بیش نیست. در واقع، شواهد موجود نشان‌دهنده جریان کمک‌های نظامی در جهت مخالف، یعنی به سمت اسرائیل است. گزارش سازمان ملل خاطرنشان می‌کند که چین در میان تامین‌کنندگان دائمی تسلیحات به اسرائیل در بازه زمانی ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ بوده است. پیش از جنگ ۲۰۲۵، یک فرض میان تحلیلگران ایرانی حاکم بود مبتنی بر این گزاره که جمهوری اسلامی ایران خط دفاعی غربی چین است و اگر نظام حاکم بر ایران سقوط کند، چین آسیب خواهد دید. این تصور با توافق‌نامه همکاری جامع ۲۵ ساله در سال ۲۰۲۱ تقویت شده بود و مقامات ایرانی از جمله محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، چین را «دوست روزهای سخت» نامیده بودند.

پکن نیز با اظهارات دیپلماتیک به این برداشت دامن می‌زد. با این حال، جنگ ۱۲روزه باعث سرخوردگی عمیق در ایران شد. تحلیلگران ایرانی خاطرنشان کردند که این جنگ محدودیت‌های مشارکت تهران با پکن را آشکار کرد. حتی برخی با صراحت بیشتری عنوان کردند که این جنگ ثابت کرد ‌ایران در جهان تنهاست و حتی یک متحد استراتژیک واقعی ندارد‌. برخی دیگر نیز هشدار دادند که ایران نباید انتظار حمایت مستقیم و کامل از چین داشته باشد. به بیان دیگر، این جنگ نشان داد که چین تمایلی به پرداخت هزینه‌های استراتژیک عمده یا ورود به تقابل مستقیم با ایالات متحده بر سر مناقشات منطقه‌ای را ندارد. در واقع، واکنش‌های پکن برای رقیب استراتژیکش در واشنگتن کاملا قابل پیش‌بینی بود.

محاسبات راهبردی چین

انستیتو دوحه در بخش دیگری از گزارش مفصل خود عنوان کرد: طی جنگ اخیر، دو روز طول کشید تا چین به حملات ایران در خلیج ‌فارس واکنش نشان دهد. درحالی‌که بیانیه رسمی پکن از محکومیت صریح اقدام ایران خودداری می‌کرد، اقدامات چین در سازمان ملل گویای واقعیت دیگری بود؛ چین با دادن رای ممتنع به قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت، اجازه داد محکومیت بین‌المللی ایران تصویب شود. (قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت که در ۱۱ مارس ۲۰۲۶ تصویب شد، حملات ایران علیه کشورهای عرب خلیج فارس و اردن را محکوم کرد. این قطعنامه توسط بحرین و با حمایت بیش از ۱۳۰ کشور تهیه شده بود. این قطعنامه با رای مثبت ۱۳ عضو شورای امنیت و رای ممتنع چین و روسیه تصویب شد).

از یاد نباید برد که روابط چین با متحدان منطقه‌ای آمریکا بسیار پایدارتر و سودآورتر است؛ تا سال ۲۰۲۵، چین به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار مستقیم در عربستان سعودی تبدیل شد و تجارت سالانه دو طرف، از ۱۰۰‌میلیارد دلار فراتر رفت. به همین ترتیب در امارات، تجارت غیرنفتی دو کشور به بیش از ۷۲‌میلیارد دلار رسید. حتی در مورد اسرائیل، شایعات مربوط به ممنوعیت سرمایه‌گذاری توسط سفیر چین رد شد و پکن بر ادامه همکاری‌های تجاری با این رژیم تاکید کرد. در مقابل، تعامل اقتصادی چین با تهران در اواخر سال ۲۰۲۵ به شدت کاهش یافت. تجارت بین دو کشور ۲۴ درصد سقوط کرد و صادرات چین به ایران نیز به شدت کاهش یافت. در بخش انرژی نیز شرکت‌های بزرگ دولتی چین مانند سینوپک برای اجتناب از تحریم‌های ثانویه آمریکا، به آرامی از پروژه‌های کلیدی ایران خارج شدند. با این حال طی جنگ اخیر،‌ چین دو اقدام را در پیش گرفت: نخست، ‌علل ریشه‌ای‌ (ایالات متحده و اسرائیل) را مقصر دانست و دوم، از قطعنامه پیشنهادی روسیه حمایت کرد.

مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاسی در ادامه تحلیل خود عنوان کرد که چین ترجیح داده است سرمایه خود را به سمت متحدان ایالات متحده به عنوان یک «نقشه جایگزین» هدایت کند و امنیت اقتصادی را بر همسویی سیاسی اولویت دهد. پکن به جای تلاش برای شکل دادن به درگیری، بر سازگاری با پیامدهای آن متمرکز است. این ‌نقشه جایگزین‌ در توانایی چین برای انطباق سریع با ساختارهای قدرت جدید، مانند آنچه در سوریه پس از بشار اسد یا در ونزوئلا پس از نیکولاس مادورو رخ داد، مشهود است. در نهایت، چین اطمینان دارد که می‌تواند سهم خود را از نفت ایران به قیمت بازار تامین کند. سال‌ها تحریم غرب علیه ایران مانع اجرای پروژه‌های زیربنایی چین شده است؛ به همین خاطر، ایران بخشی از معادلات ژئوپلیتیک یا اقتصادی چین و نه همه آن است.

 گسترش سلطه صنعتی چین

  پارادوکس رقابت در عین همکاری

  «خالی‌بازی» ترامپ در برابر «شی»