دست برتر تهران

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، حتی با معیارهای پرنوسان دونالد ترامپ، تحولات هفته‌های اخیر در چارچوب درگیری با ایران، کم‌سابقه و سینوسی بوده است. رئیس‌جمهور آمریکا ابتدا از حملات قریب‌الوقوع به زیرساخت‌های انرژی ایران سخن گفت، اما در ادامه با تغییر مسیر، از احتمال مذاکرات خبر داد. همزمان، اعلام اعزام نیروهایی از لشکر ۸۲ هوابرد نشان داد که گزینه تشدید تنش همچنان روی میز قرار دارد. در این فضای متناقض، آن‌چه بیش از همه جلب توجه می‌کند، حفظ موقعیت ایران و حتی شکل‌گیری نوعی برتری نسبی در برابر رقبای خود است. 

بی‌تردید ایران در این مدت با خسارت‌های قابل‌توجهی روبه‌رو شده است؛ از تلفات انسانی تا آسیب به برخی زیرساخت‌های نظامی. با این حال، تداوم ساختار حاکمیتی و عدم فروپاشی، به‌خودی‌خود یک دستاورد مهم تلقی می‌شود. تجربه‌های مشابه نیز نشان می‌دهد که در چنین منازعاتی، بقا می‌تواند به معنای موفقیت نسبی باشد؛ به‌ویژه زمانی که طرف مقابل به اهداف اعلامی خود دست نیافته است. 

براساس سرمقاله اکونومیست، فشارهای خارجی نه‌تنها به تضعیف انسجام داخلی ایران منجر نشده، بلکه حتی  باعث تقویت آن نیز شده است. در داخل، فضای سیاسی به‌سمت انسجام بیشتر حرکت کرده و جریان‌های مخالف کم‌تحرک‌ شده‌اند. در عین حال، برخی مؤلفه‌های راهبردی ایران، از جمله ذخایر اورانیوم غنی‌شده، همچنان حفظ شده‌اند. مهم‌تر از همه، ایران توانسته نقش تعیین‌کننده‌ای در یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان ایفا کند. 

تنگه هرمز به مهم‌ترین اهرم فشار ایران تبدیل شده است؛ مسیری که بخش قابل‌توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن، پیامدهای فوری و گسترده‌ای برای بازارهای جهانی به‌دنبال دارد. تجربه هفته‌های اخیر نشان داده که ایجاد محدودیت در این مسیر نه‌تنها ممکن است، بلکه ایران توانسته با تکیه بر ابزارهای نامتقارن، هزینه‌های قابل‌توجهی به طرف مقابل تحمیل کند. در مقابل، رفع این محدودیت‌ها برای قدرت‌های بزرگ به‌مراتب دشوارتر از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد و می‌تواند به یک چالش پیچیده و زمان‌بر تبدیل شود.

ابزارهای اثرگذار 

در سطح منطقه‌ای نیز، ایران همچنان ابزارهایی برای اثرگذاری در اختیار دارد. در یمن، نقش نیروهای همسو می‌تواند بر مسیرهای انرژی اثرگذار باشد و در عراق، تحولات سیاسی و امنیتی می‌تواند هزینه حضور آمریکا را افزایش دهد. در لبنان نیز، شرایط ممکن است به بازتعریف نقش بازیگران نزدیک به ایران منجر شود، به‌ویژه در سایه تداوم تنش با اسرائیل به سرکردگی بنیامین نتانیاهو. 

در سوی دیگر، متحدان منطقه‌ای آمریکا با وضعیت پیچیده‌ای مواجه شده‌اند. آنها نه آغازگر جنگ بودند و نه اکنون نسبت به پیامدهای آن اطمینان دارند. آسیب‌پذیری زیرساخت‌های انرژی و محدودیت سامانه‌های دفاعی، این نگرانی را تقویت کرده که ایران حتی در شرایط فشار می‌تواند به بازیگری پرریسک‌تر تبدیل شود. در چنین فضایی، برخی کشورها به‌دنبال تشدید همکاری با آمریکا هستند، در حالی که برخی دیگر نسبت به هزینه‌های چنین رویکردی محتاطند. 

برای اسرائیل نیز، با وجود برخی موفقیت‌های نظامی، تهدیدها به‌طور کامل برطرف نشده است. حملات موشکی ایران نشان داده که بازدارندگی همچنان با چالش مواجه است و خطر تداوم درگیری‌ها وجود دارد. علاوه بر این، افزایش هزینه‌های جنگ می‌تواند بر روابط این رژیم با آمریکا نیز تاثیر بگذارد، به‌ویژه اگر افکار عمومی آمریکا نسبت به ادامه درگیری حساس‌تر شود. 

آن‌چه از این تحولات برمی‌آید، ایجاد نوعی توازن به نفع ایران است؛ توازنی که بر پایه توانایی همزمان در تحمل فشار و وارد کردن هزینه شکل گرفته است. در مقابل، سیاست‌های آمریکا همچنان با ابهام راهبردی همراه بوده و دستاورد مشخصی از این درگیری به دست نیامده است. 

در چنین شرایطی، انتخاب‌های پیش‌روی واشنگتن محدود اما تعیین‌کننده است. تشدید درگیری می‌تواند به افزایش هزینه‌ها و حتی گرفتار شدن در یک منازعه فرسایشی منجر شود. در مقابل، مسیر مذاکره نیز با بی‌اعتمادی عمیق همراه است و نیازمند اقدامات عملی برای کاهش تنش خواهد بود. 

از منظر اکونومیست، در مقطع کنونی، نتیجه تحولات بیش از آنکه به تغییر موازنه به نفع آمریکا منجر شود، موقعیت ایران را تقویت کرده است؛ وضعیتی که تصمیم میان ادامه تقابل یا حرکت به‌سوی گفت‌وگو را به مهم‌ترین چالش پیش‌روی سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده است.