سناریوهای ممکن در تحلیل صاحبنظران چیست؟
آینده خاورمیانه از نگاه بروکینگز
حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفندماه ۱۴۰۴) و ترور غیراخلاقی رهبر عالی مذهبی ایران، یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیک دهههای اخیر را رقم زد؛ رخدادی که نهتنها آینده سیاسی ایران بلکه موازنه قدرت در خاورمیانه و حتی نظام بینالملل را با ابهامهای تازهای روبهرو کرده است. اندیشکده بروکینگز در گزارشی مفصل تلاش کرده ابعاد مختلف این تحول را از دیدگاه کارشناسان خود بررسی کند؛ کارشناسانی که از زوایای گوناگون، از سیاست داخلی ایران گرفته تا پیامدهای منطقهای و جهانی، به این بحران پرداختهاند.
برخی از این تحلیلها بر پیچیدگی ساختار قدرت در ایران و دشواری تحقق سناریوی «تغییر رژیم» تاکید دارند. گروهی دیگر به خطرات گسترش جنگ، بیثباتی منطقهای اشاره میکنند. در کنار این دیدگاهها، شماری از تحلیلگران نیز احتمال بازگشت طرفها به مسیر مذاکره و توافق را مطرح کردهاند و معتقدند فشارهای جنگی ممکن است در نهایت به مصالحهای جدید منجر شود.در ادامه، دیدگاه هفت تن از کارشناسان بروکینگز که تحلیلهای آنها بیشتر بر واقعیتهای ساختاری ایران و محدودیتهای راهبردی آمریکا در این جنگ تمرکز دارد، مرور میشود. هر بخش خلاصهای تحلیلی از ارزیابی یک کارشناس درباره پیامدهای جنگ، آینده نظام سیاسی ایران و اثرات منطقهای این بحران ارائه میدهد.
***
۱- محدودیتهای راهبرد «حذف رهبران»
این تحلیلگر معتقد است یکی از فرضهای اصلی عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران این بوده که حذف رهبران ارشد ایران میتواند زمینه فروپاشی ساختار سیاسی کشور را فراهم کند. با این حال، تجربههای تاریخی نشان میدهد چنین راهبردی بهندرت نتایج مورد انتظار را به همراه داشته است. به گفته او، ساختار قدرت در این کشور طی چهار دهه گذشته در لایههای مختلف سیاسی، نظامی و اقتصادی بهشدت نهادینه شده و ساختاری ایجاد کردهاند که صرفا با حذف چند چهره کلیدی از میان نمیرود. حتی اگر عملیات نظامی بتواند رهبران جدیدی را نیز هدف قرار دهد، این شبکهها توانایی جایگزینی سریع آنها را دارند. این تحلیلگر همچنین بر پیچیدگی سناریوی انتقال قدرت در ایران تاکید میکند. به باور او، حتی اگر در مقطعی ساختار حاکمیت تضعیف شود، شکلگیری یک نظام سیاسی پایدار به فرآیندی طولانی نیاز دارد. تجربه کشورهایی مانند عراق یا لیبی نشان داده است که سقوط ناگهانی حکومتها میتواند به خلأ قدرت و گسترش خشونت منجر شود. از نگاه این کارشناس، یکی از خطرات جدی در چنین شرایطی افزایش فعالیت گروههای گریز از مرکز است. اگر دولت مرکزی تضعیف شود، چنین گروههایی میتوانند سببساز بیثباتی شوند. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که تصور پایان سریع نظام سیاسی ایران از طریق عملیات نظامی، بیش از حد سادهانگارانه است. حتی در صورت تداوم حملات، احتمال زیادی وجود دارد که ساختار قدرت در ایران با تغییراتی در رهبری و آرایش سیاسی، همچنان به بقای خود ادامه دهد.
* پژوهشگر ارشد سیاست خارجی در بروکینگز
۲- جنگ بدون برنامه
ویلیامز یکی از انتقادیترین ارزیابیها را درباره حمله آمریکا به ایران ارائه میدهد. به باور او، مشکل اصلی این جنگ آن است که بدون طرحی روشن برای آینده سیاسی ایران آغاز شده است. ویلیامز تاکید میکند که آمریکا نزدیک به پنج دهه است که در ایران حضور دیپلماتیک ندارد و شناخت محدودی از تحولات داخلی کشور دارد. در چنین شرایطی، آغاز جنگی گسترده علیه کشوری با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر بدون برنامهای مشخص برای مدیریت پیامدهای آن، میتواند خطرات بسیار جدی به همراه داشته باشد. او یادآوری میکند که تجربههای قبلی آمریکا در تغییر حکومتها در خاورمیانه – از عراق تا لیبی – نشان داده است که سقوط حکومتها لزوما به ثبات یا دموکراسی منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، نتیجه نهایی افزایش بیثباتی و گسترش خشونت بوده است. از نگاه ویلیامز، یکی از سناریوهای محتمل در ایران میتواند تضعیف تدریجی ساختار دولت و احتمالا بیثباتی باشد. چنین وضعیتی نهتنها برای ایران بلکه برای کل منطقه خطرناک خواهد بود و ممکن است پیامدهایی به مراتب پیچیدهتر از بحرانهای گذشته در خاورمیانه ایجاد کند. او همچنین هشدار میدهد که این جنگ میتواند به تغییر موازنه قدرت جهانی نیز منجر شود. در صورتی که آمریکا به عنوان آغازگر یک جنگ بدون پشتوانه حقوقی بینالمللی تلقی شود، کشورهایی مانند روسیه و چین ممکن است از این وضعیت برای توجیه اقدامات خود در مناطق دیگر جهان استفاده کنند. در مجموع، ویلیامز معتقد است بزرگترین خطر این بحران نه فقط خود جنگ، بلکه فقدان راهبردی روشن است.
* دیپلمات پیشین آمریکایی و پژوهشگر بروکینگز
۳- احتمال بازگشت به مسیر مذاکره
وی بر این باور است که با وجود شدت حملات اولیه، محتملترین سناریوی پیشرو همچنان رسیدن به نوعی توافق میان ایران و آمریکا است. او استدلال میکند که دولت دونالد ترامپ انگیزه چندانی برای ورود به جنگی طولانی در خاورمیانه ندارد. به گفته او، پایگاه سیاسی ترامپ در داخل آمریکا – بهویژه جریان موسوم به «ماگا» – از درگیریهای طولانی نظامی در منطقه حمایت نمیکند. افزایش تلفات یا هزینههای اقتصادی جنگ میتواند فشار داخلی برای پایان سریع آن را افزایش دهد. گروال معتقد است که در چنین شرایطی، احتمال دارد واشنگتن بهدنبال توافقی محدود با رهبران جدید ایران باشد؛ توافقی که ممکن است شامل برخی محدودیتهای هستهای و امتیازاتی در حوزه انرژی باشد. این سناریو تا حدی شبیه مدل توافقهای آمریکا با برخی دولتهای دیگر در شرایط بحران خواهد بود. در عین حال، او تاکید میکند که ساختار سیاسی ایران هنوز نشانهای از فروپاشی نشان نداده است. اگرچه ترور برخی رهبران ضربهای جدی محسوب میشود، اما شبکههای سیاسی و امنیتی کشور همچنان فعال هستند و تاکنون نشانهای از ریزش گسترده در آنها دیده نشده است. به همین دلیل، گروال نتیجه میگیرد که حملات نظامی احتمالا بیشتر به عنوان ابزاری برای فشار در مذاکرات آینده مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در چنین سناریویی، گسترش درگیریها میتواند در نهایت طرفها را به سمت راهحل دیپلماتیک سوق دهد.
* پژوهشگر خاورمیانه در بروکینگز
۴- قمار پرریسک تغییر رژیم
هایدمن معتقد است جنگ برای تغییر حکومتها تقریبا همیشه با پیامدهای غیرقابل پیشبینی همراه است. به گفته او، عملیات نظامی علیه ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. او توضیح میدهد که اگرچه آمریکا و اسرائیل توانایی وارد کردن خسارت به توان نظامی ایران را دارند، اما مساله اصلی آن است که آیا این حملات میتواند به اهداف بلندمدت سیاسی آنها منجر شود یا خیر. به باور هایدمن، اهداف واشنگتن بسیار گسترده است: از توقف برنامه هستهای ایران گرفته تا محدود کردن توان موشکی و پایان دادن به نفوذ منطقهای تهران. تحقق چنین اهدافی بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت ایران دشوار به نظر میرسد. با این حال، سناریوی تغییر حکومت نیز خود با خطرات زیادی همراه است. ممکن است حکومت فعلی با وجود خسارات با رویکردی سختگیرانهتر به بازسازی توان بازدارندگی خود بپردازد. در چنین حالتی، جنگ نهتنها به هدف خود نمیرسد، بلکه میتواند به تشدید تنشها در آینده منجر شود. سناریوی دیگر تضعیف حکومت و ورود به دورهای از بیثباتی است که میتواند رقابت گروههای مختلف داخلی برای قدرت را به همراه داشته باشد. از نظر هایدمن، هر دو سناریو نشان میدهد که جنگ ممکن است در نهایت به نتیجهای برسد که برای هیچیک از طرفها مطلوب نباشد.
* استاد علوم سیاسی و پژوهشگر بروکینگز
۵- پیامدهای منطقهای و رقابت قدرتها
او معتقد است جنگ ایران میتواند موازنه قدرت در خاورمیانه را به شکل قابل توجهی تغییر دهد. بهویژه ترکیه از جمله کشورهایی است که با نگرانی تحولات اخیر را دنبال میکند. به گفته او، آنکارا از یکسو با سیاستهای منطقهای ایران رقابت داشته، اما از سوی دیگر نگران پیامدهای بیثباتی در این کشور است. بیثباتی احتمالی در ایران میتواند موج جدیدی از بحرانهای امنیتی و اقتصادی را در منطقه ایجاد کند.
یکی از نگرانیهای اصلی ترکیه احتمال شکلگیری خلأ قدرت در ایران است که ممکن است موجب شکلگیری یا فعالیت گروههای گریز از مرکز باشد. در سطح ژئوپلیتیک نیز این جنگ ممکن است رقابت میان ترکیه و اسرائیل را تشدید کند. اگر اسرائیل پس از این جنگ به قدرت مسلط منطقه تبدیل شود، ترکیه آن را تهدیدی برای نفوذ و جایگاه خود در خاورمیانه خواهد دانست. به همین دلیل، آیدینتاشباش معتقد است بسیاری از بازیگران منطقهای ترجیح میدهند بحران ایران هرچه سریعتر از طریق راهحلهای سیاسی مهار شود.
* تحلیلگر سیاست خارجی در بروکینگز
۶- نگرانی ترکیه از موج پناهجویان
این تحلیلگر بحران ایران را از زاویه پیامدهای انسانی و اقتصادی آن بررسی میکند. از نگاه او، یکی از نگرانیهای اصلی ترکیه احتمال شکلگیری موج مهاجرت در نتیجه جنگ است. تجربه بحران سوریه نشان داده که چنین موجهایی میتواند فشار اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی بر کشورهای میزبان وارد کند.
ترکیه هنوز میزبان میلیونها پناهجوی سوری است و دولت این کشور نسبت به تکرار چنین تجربهای بسیار حساس شده است. علاوه بر این، جنگ ایران میتواند اقتصاد ترکیه را نیز تحت تاثیر قرار دهد. افزایش قیمت انرژی و اختلال در تجارت منطقهای از جمله پیامدهایی است که ممکن است فشار بیشتری بر اقتصاد شکننده این کشور وارد کند. به همین دلیل، کریشچی معتقد است ترکیه امیدوار است که بحران به سرعت مهار شود.
* استاد سیاست مهاجرت در بروکینگز
۷- پرسشهای بزرگ درباره آینده منطقه
هادی عمرو در تحلیل خود بر عدم قطعیت گسترده درباره آینده منطقه تاکید میکند. از نظر او، دو واقعیت درباره حمله اخیر روشن است: نخست اینکه تلفات انسانی قابل توجهی به همراه داشته و دوم اینکه پیامدهای سیاسی مهمی در پی خواهد داشت. با این حال، مسیر دقیق این تحولات هنوز مشخص نیست. ممکن است ساختار نظام سیاسی ایران با وجود ضربات وارد شده، خود را بازسازی کند و ساختار موجود ادامه یابد. در سناریویی دیگر، رهبران جدید ممکن است به سمت تقویت توان بازدارندگی خود حرکت کنند. عمرو همچنین به پیامدهای منطقهای جنگ اشاره میکند. اگر ایران تضعیف شود، ممکن است موازنه قدرت در خاورمیانه به سود برخی بازیگران تغییر کند. این موضوع میتواند روابط میان کشورهای منطقه و حتی معادلات سیاسی داخلی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. او تاکید میکند که آینده بحران نهتنها به تصمیمهای مقامات ایران و آمریکا بستگی دارد، بلکه واکنش افکار عمومی در این کشورها نیز نقش مهمی ایفا خواهد کرد. در چنین شرایطی، تحولات سیاسی داخلی میتواند مسیر جنگ و دیپلماسی را تغییر دهد.
* پژوهشگر خاورمیانه در بروکینگز
سراب ایجاد خاورمیانه جدید