راهکار بانرجی و دوفلو برای فقرزدایی
دکتر جعفر خیرخواهان اقتصاددانان
بانرجی و دوفلو دو اقتصاددان علاقهمند و دست اندرکار پژوهشهای میدانی هستند. از نظر آنها تئوریهای کلی اقتصادی جوابگوی مسائل جوامع امروز بهخصوص کشورهای فقیر نیست. بلکه باید وضعیت کشورهای فقیر را براساس شواهد میدانی بررسی کرد. از آنها این پرسش اساسی مطرح است که فقر چیست؟ این تصور که فقر فقط گرسنگی است پس باید به فقرا غذا داد اشتباه است. ما با فقر در سطوح و گسترههای مختلفی سر و کار داریم؛ فقر آموزشی، مسائل مربوط به سلامت، ناتوانی در پسانداز و... بنابراین در هر منطقه و جامعهای باید نخست فقر را از طریق مشاهدهگری تعریف کرد، سپس دنبال راههای اقتصادی برای کاهش و رفع آن بود. بنابراین از منظر نویسندگان این کتاب ما با یک روش شناسی جدید مقابله با فقر سر و کار داریم. آنها دنبال راهکارهای مشخص و روشنی بودهاند.
این کتاب در جامعه ایران هم از این نظر میتواند اثرگذار باشد که یک جامعه متکثر و پهناور با نیازهای متفاوت و دارای اشکال گوناگون فقر است. اینکه یک گروه سیاستگذار بنشینند و بهصورت دستوری و متمرکز کل مسائل کشور را یک کاسه کنند و راهحل ارائه دهند محل مناقشه است. برای چارهجویی فقر درهر منطقه باید به اقتضای شرایط آن منطقه برنامهریزی و سیاستگذاری صورت گیرد. در برنامههای عمرانی پیش از انقلاب هم قرار بود این موارد لحاظ شود. یعنی به مدیران هر استان این آزادی عمل داده شود که بر مبنای مشاهدات و رویکردهای آزمایشی کارشناسان آن استان تصمیم بگیرند. اما پول نفت و تمرکز قدرت در پایتخت موجب شده کسانی برای نقاط مختلف کشور برنامهریزی کنند که هیچ گونه آشنایی با موقعیت و مسائل خاص آنها ندارند. این دستورات و احکام کلی نه تنها رافع مشکلات نبوده که به هدرروی منابع هم انجامیده است. شیوه بانرجی و دوفلو به ما نشان میدهد که رفتار درست اقتصادی با توجه به مشاهده و آزمایش امکانپذیر است. ما باید بهصورت مقطعی و محدود مسائل مناطق را مدنظر قرار دهیم. برنامه عمل مشخص آن را اجرا کنیم و اگر دیدیم نتیجه داد آن را بهصورت تدریجی و با احتیاط گسترش و تعمیم دهیم. این موضوع را هم بیان کنم که جامعه دانشگاهی ما به این احساس و ادراک رسیده که نظریههای کلی و کلیشهای نمیتواند جوابگوی مسائل کشور باشد. نظریههای انتزاعی که هیچ سنخیتی با شرایط ما ندارد طبعا فقط بهصورت نظریه باقی میماند. اجرای روش و ایدههای بانرجی و دوفلو سخت و طاقت فرسا است؛ آنها رفتهاند سراغ کشورهای فقیر و گامبهگام نیازها و شیوه پاسخ به آنها را صورتبندی کردهاند. پس ما نیاز به پژوهشگرانی داریم که آستینها را بالا بزنند و بروند از نزدیک مسائل اجتماعی را پایش کنند. امیدواریم این کتاب و نیز روش شناسی این دو نوبلیست به کار محققان و اقتصاددانان و برنامهریزان ما بیاید و از این در جا زدن و تکرار برنامههای ناموفق رها شویم. بدیلی که بانرجی و دوفلو ارائه دادهاند میتواند در کشور ما نیز با تغییر در رویکردها، به فقرزدایی منجر شود.
