گفتوگوی کارگردان و نقاش
مرجان صائبی
ایده اولیه گفتوگو با عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو به زمانی برمیگردد که متوجه شدم عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو همکلاسی دوران دبیرستان بودهاند. از آیدین آغداشلو خواستم عباس کیارستمی را به خانهاش دعوت کند و او با کمال میل پذیرفت و کیارستمی هم دعوت او را قبول کرد اما حاصل این دیدار غیر قابل پیشبینیتر از چیزی بود که تصور میکردم گفتوگویی طولانی که بخشی از آن سال ۹۳ در سالنامه روزنامه شرق چاپ شد و به علت طولانی بودن حتی قبل از چاپ در روزنامه، عباس کیارستمی پیشنهاد داد بهتر است بهصورت کتابی کوچک منتشر شود، اما در نهایت روزنامه چند صفحه از سالنامه را در اختیارم قرار داد. بار دوم که مساله کتاب شدن این گفتوگو را با عباس کیارستمی مطرح کردم ابراز تمایل کرد که طی مصاحبه کوتاه دیگری بعضی از بخشهایی که مربوط به خاطرات دوران کودکی و پدرش بود را کامل کند و درباره تاثیرات شعر بر زندگی شخصی حرفهای خود توضیح بیشتری بدهد و قرار شد عکسهای دوران کودکی و دبیرستان این دو نفر هم ضمیمه مصاحبه شود.
آیدین آغداشلو عکسی که هر دو در آن باشند، نداشت و البته عکسهایی از مدرسه جم داشت که متاسفانه آنها را پیدا نکرد. همین طور وقتی از آقای کیارستمی عکسهایش را خواستم گفت شاید باور نکنید اما من هیچ عکسی از آن دوران ندارم! یک شب عدهای نشستهاند دور هم و تا صبح تمام عکسهای مرا پاره کردهاند و دور هم خندیدهاند! شاید کسی از فامیل یا دوستی به نام حربهای داشته باشد اما من خبر ندارم و قرار شد سوال کنند ولی به علت مشغلههایی که برای آخرین نمایشگاه عکسشان داشتند، میسر نشد و به علت اتفاقات شخصی به تعویق افتاد تا آنکه کیارستمی به دلیل بیماری روانه بیمارستان شد. متاسفانه عباس کیارستمی از میان ما رفت و تکمیل بخشهایی که وعده داده بود مقدور نشد، اما حدود ۳۰ دقیقه از گفتوگو که در جایی منتشر نشده بود و بخشهایی که به خاطر محدودیتهای روزنامه حذف شده بود در این کتاب آمده است؛ در واقع این متن کامل گفتوگو است که سعی کردم در ویراستاری نهایی کاملا مطابق فایل صوتی باشد و تا جایی که امکان داشت حتی در جملهبندیها دخل و تصرف نکنم. تنها بخشی از سوالات برای روان شدن متن حذف شده است و البته یادداشتی هم آیدین آغداشلو بعد از مرگ کیارستمی درباره آن دیدار نوشته است.