یک مورخ اقتصادی سرگذشت ارز جهانروا را روایت میکند
دلار چگونه آمریکایی شد؟
برندان گریلی، ستوننویس فایننشال تایمز که دکترای تاریخ خود را از دانشگاه پرینستون دریافت کرده است، در کتاب جدیدش، «دلار قادر مطلق: ۵۰۰ سال قدرتمندترین پول جهان» مینویسد: «دلار با ایالات متحده آغاز نشد. دلار باید آمریکایی میشد. آمریکاییشدن پول و در عین حال تبدیلشدن آن به مهمترین دارایی پولی جهان، تا حدی یک تصادف بود ــ حاصل راهحل موقتی نومیدانهای برای مستعمره». آمریکا دلار را پذیرفت و در جریان صعود آمریکا به سلطه جهانی، این پول که از پیش ماهیتی جهانی داشت، دامنه نفوذ بیشتری پیدا کرد.
گریلی در حدود ۳۵۰ صفحه، با ارجاعات و یادداشتهای فراوان، دنبال میکند که چگونه یک سکه نقرهای ضربشده در بوهم قرن شانزدهم، که بهعنوان سود سهام سرمایهگذاران معادن طراحی شده بود، توسط اسپانیای هابسبورگی تقلید شد، در آمریکای اسپانیایی بازتولید شد و سپس به دلیل نزدیکی و دسترسپذیری، به «پول تصوری»ای تبدیل شد که موزاییک پولیِ مستعمرات آمریکا را یکپارچه میکرد.
گریلی با بهرهگیری از چارچوب «پول بزرگ و پول کوچک» کارلو چیپولا، خاطرنشان میکند که هر نوع پولی برای برخی افراد بهخوبی کار میکند و برای برخی دیگر کمتر. اقتصاد سیاسی ترتیبات پولی همچون ستون فقراتی باثباتکننده در سراسر کتاب جریان دارد؛ امپراتوریها به خواست و در خدمت پولهایشان ظهور میکنند و سقوط میکنند. او به ما میگوید که پول، همیشه و همهجا، سیاسی است.
بااینحال، او بحث خود را با تلاش برای دور زدن مناقشه نسبتا سیاسیشده میان اقتصاددانان درباره پول کالاییِ نوظهور و از پایین به بالا، در برابر پول دستوری و از بالا به پایین، آغاز میکند. انسانهای واقعی، در مواجهه با موقعیتهای واقعی تجاری، هرگاه تشخیص دهند مناسب است و هرگاه با اهدافشان سازگار باشد، پول ایجاد میکنند - خواه اسکناسهای موقت و محلی در دوران رکود بزرگ باشد، خواه ثبتهای اضطراری در دفاتر حسابداری در جریان توفان کاترینا، خواه پولهای مستعمراتی در مریلند که برای انجام مبادلات تجاری به کار میرفتند، و خواه خودِ دلار اصلی، یعنی یواخیمستالر. دلار پول آمریکا نبود که از مرکز آمریکا اعمال شود؛ بلکه پول نقرهایِ خوب و جهانی بود که همهجا پذیرفته میشد. مستعمراتی که با کمبود پول مواجه بودند، مشتاقانه آن را پذیرفتند؛ حتی کشاورزان و بازرگانان مریلند در اواخر دهه ۱۷۰۰، پول کاغذی خود را بر حسب دلار و بهعنوان جانشینی برای آن، ارزشگذاری میکردند.
دلار در قالب سکههای نقرهای اسپانیایی موسوم به «قطعات هشتتایی» به مرجع پولی مناسبتر و در دسترستری نسبت به حواله کاغذیای تبدیل شد که در لندن صادر میشد و بر مبنای پوند استرلینگ ارزشگذاری شده بود. گریلی مینویسد: «هیچ کشور و هیچ پادشاهی هرگز حاکمیت کامل بر دلار نداشته است؛ حتی ایالات متحده و حتی امروز.» به بیان دیگر، «آمریکا تسلیم دلار شد.»
گریلی در طول سه قرن، و با گزارشهایی از مریلند، نیواورلئان و آیووا در دوران معاصر، اشکال گوناگونی را که دلار به خود گرفته و تولیدکنندگان و مشتریان مختلف آن را به تصویر میکشد.
لحن کتاب روزنامهنگارانه و قابلفهم است و شخصیتهایی که نویسنده با دقت در زندگی و داستانشان کاوش میکند، این روایت در غیر این صورت خشک و فنی را زنده و جذاب میسازند. ترکیب کاوشهای دانشگاهیِ عمیق در تاریخ قرن شانزدهم با گزارشگری مبتنی بر منابع دستاول، تعادل خواندنی و مناسبی ایجاد کرده است. در بخش قدردانیهای کتاب درمییابیم که این امر کاملا عمدی بوده است: ویراستار گریلی «عزمی بیرحمانه» داشت تا داستانی پیچیده را از طریق «شخصیتهای انسانی، برای خوانندگان انسانی» روایت کند.

نقطه قوت گریلی دقیقا در همین جستوجو برای یافتن سوژههای روزنامهنگارانه و تحقیقی است. هنگامی که گریلی با صادرکنندگان پولهای موقت و محلی در هاودنِ آیووا مصاحبه میکند یا داستانهای مربوط به اروینگ فیشر را دنبال میکند (که هر دو نمونههایی از سازگاری با رکود بزرگ بودند) در بهترین حالت خود قرار دارد. همراهشدن با او در پرسهزدن در جمهوری چک امروزی برای یافتن نقره قرون وسطایی و عملیات استخراج معادن نقره نیز لذتبخش است.
ساختاری که او در کتاب میتند، با فصلهایی مستقل که هر یک به چشمانداز پولیِ بوهم، تولدو، کوه نقره پوتوسی، مریلند، نیواورلئان، آیووا و سرانجام مسیر طولانی یورودلارها و نظام بانکی مدرن میپردازند، در نهایت بهخوبی در قالب زندگینامه خودِ دلار به هم پیوند میخورند. صد صفحه از کتاب میگذرد تا سرانجام حتی به آمریکا برسیم.
گریلی میگوید در ابتدا قصد داشت کتاب را با جدایی رسمی دلار از بقایای استاندارد طلا به دست نیکسون در سال ۱۹۷۱ آغاز کند. اما بهزودی دریافت که این لحظه، از منظر خودِ دلار چندان اهمیتی نداشته است: «من شروع به نوشتن این کتاب کردم چون کنجکاو بودم بدانم دلار جهانی از کجا آمده است، اما در نهایت به تاریخچهای از دلار رسیدم که حتی با وجود آنکه ناظر نزدیکی بر اقتصاددانان و فدرالرزرو بودهام، هرگز آن را دریافت نکرده بودم.» او این مطلب را در بخشهای پایانی کتاب مینویسد.
او آمریکا را نه «کشوری که اتفاقا از دلار استفاده میکند»، بلکه «کشوری میداند که در آن بانکهای تجاری و دولت فدرال، در کنار یکدیگر، در تولید انواع گوناگون دلار واقعا مهارت پیدا کردهاند.»
او نشان میدهد که روایت ساده و ظاهرا بدیهی درباره منشأ پول، یعنی اینکه طلا نزد بانکهای طلافروش سپرده میشد، بانکها بیش از میزان طلای موجود پول کاغذی منتشر میکردند و سپس این فرایند، از طریق عرف، مداخله دولت و اختیارات بانک مرکزی بهعنوان وامدهنده نهایی، سرانجام به پول فیات مدرن و بدون پشتوانه تبدیل شد، نادرست است.
اما آمادگی او برای درهمشکستن این روایتهای ساده و ظاهرا بدیهی درباره منشأ پول، هنگامی که به نهادهای بانکداری مدرن آمریکا میرسد، کمتر قانعکننده است. روایت مربوط به بیمه سپردهها، یعنی یک رژیم نهادی کهنه که در دوران رکود بزرگ ابداع شد و مدتهاست عمر مفید خود را پشت سر گذاشته است، بدون هیچ نقدی پذیرفته و مطرح میشود.
به همین ترتیب، برخورد سرسری او با چسبندگی قیمتهای اسمی، که آن هم در فصلهای مربوط به رکود بزرگ مطرح میشود (همراه با کاهش تورمیِ بدهی و تعطیلی بانکها که به کوچکشدن سریع حجم موثر پول انجامید) چندان قانعکننده نیست. او مینویسد: «وقتی قیمتها کاهش مییابند، مردم، دستکم در نظریه، باید بهسادگی قیمتهای خود را پایین بیاورند و کاهش دستمزدها را بپذیرند. اما مردم از پایینآمدن اعداد خوششان نمیآید و گاهی صرفا از تعدیل آنها خودداری میکنند، و همین امر باعث میشود فرآیند کاهش تورم دردناک و فرسایشی شود.»
اقتصاددانان دهههاست درباره اینکه آیا دستمزدها و قیمتها واقعا چسبندهاند یا نه، چرا چسبندهاند و این چسبندگی تا چه اندازه شوکهای واقعی و پولی را تشدید میکند، بحث کردهاند. فروکاستن این مساله به «بیزاری مردم از کاهش اعداد»، پدیدهای جدی اقتصادی را صرفا به نوعی کنجکاوی روانشناختی تبدیل میکند. گریلی بارها جملاتی از این دست مطرح میکند که «همیشه میان اهداف پول سالم و اهداف پول کارکردی تنش وجود داشته است»؛ به اندازهای که میتواند دندان بسیاری از مدافعان پول سالم را به هم بفشارد و گفتوگوی سطح بالاتر را دوباره به ماهیت سیاسی و توزیعی رژیمهای پولی بازگرداند. کتاب هرگز این مناقشه را بهطور کامل حل نمیکند: اگر پول همیشه سیاسی بوده و برای برخی بهتر از دیگران عمل کرده است، پس ترتیبات پولی کنونی جهان (یعنی بانکهای مرکزیِ هدفگذار تورم و بانکهای فیاتِ خلقکننده پول) برای چه کسانی بهخوبی کار میکند؟
یک نظام پولی که برای دولتها، بانکها و بدهکاران برخوردار از ارتباطات سیاسی کارکرد بسیار خوبی دارد، ممکن است برای طلبکاران، پساندازکنندگان و افرادی که درآمد ثابت دارند، کارکرد بسیار ضعیفتری داشته باشد.
دلار قادر مطلق چندان درباره آینده پول جهان گمانهزنی نمیکند. اما مشاهده گریلی از تولدو (مرکز کاستیل در قرن هفدهم و خاستگاه سکههای رئال دِ اوچو) همچنان تأملبرانگیز است: وقتی مزیت نسبی یک جامعه بیش از پیش نه در تولید کالاها و خدمات، بلکه در تولید مطالبات پولی و مالیای قرار گیرد که دیگران از طریق آنها تجارت میکنند، چه اتفاقی میافتد؟ هنگامی که یک ملت دیگر به تولید کالاها و خدمات نمیپردازد و در عوض بر قدرت مالیشده خود برای صدور وعدههای پولی تکیه میکند، احتمالا به نوعی «بیماری هلندی» پولی و واگیردار مبتلا شده است؛ بیماریای که در آن اقتصاد و در نهایت امپراتوری آن کشور ممکن است در معرض خطری جدی قرار گیرد.
داستان دلار صرفا «با یک سکه آغاز نمیشود و سپس در یک کشور به پایان نمیرسد. با یک سکه آغاز میشود و سپس در یک بانک به پایان میرسد.» ایالات متحده دلار را اختراع نکرد. آمریکا آن را به ارث برد، با آن سازگار شد، آن را شکل داد و در تولید آن بهشدت مهارت پیدا کرد.
اینکه آیا آمریکا میتواند به این کار ادامه دهد، بدون آنکه قدرت اقتصادیای را که آن را از یک قدرت جهانی به قدرتی ضروری و اجتنابناپذیر تبدیل کرد تضعیف کند، پرسشی است که دلار قادر مطلق بیپاسخ میگذارد.
* کارشناس اقتصادی