گلباخ copy 2

درس «اقتصاد سیاسی کمونیسم و گذار پساکمونیسم» من در دانشگاه شیکاگو به بررسی علل شکست سوسیالیسم دولتی و پیامدهای تحول ساختاری شوروی از جامعه‌ای کشاورزی به کشوری صنعتی می‌پردازد.

در این گفت‌وگو با اشاره به مناقشات علمی درباره کارنامه اقتصادی استالین، از کتاب رابرت آلن1 در تبیین موفقیت توسعه‌ای شوروی تا مقاله سرگی گوریف و همکارانش2 در نقد ناکارآمدی‌های آن، گفت‌وگو با گوریف، اقتصاددان ارشد سابق (EBRD) پیرامون دستاوردهای واقعی این دوره را آغاز می‌کنم.

 

اسکات گِلباخ: سرگی، خوش آمدی! من پرسش‌های زیادی درباره مقاله شما دارم، اما برای شروع، بهتر است کمی درباره کاری که شما و همکارانتان در این پژوهش انجام داده‌اید توضیح دهی.

سرگی گوریف: ما در این مقاله یک مدل اقتصادکلانی دوبخشی (کشاورزی در برابر صنعت) طراحی کردیم تا با شبیه‌سازی اصطکاک‌ها و کژکارکردی‌های بازار بر اساس داده‌های ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۳، عملکرد و علل ناکارآمدی اقتصاد تزاری را ارزیابی و برای دهه‌های بعدی پیش‌بینی کنیم. تحلیل ما نشان می‌دهد علت اصلی ناکارآمدی اقتصاد تزاری، فقدان رقابت و وجود انحصارات سنگین در بخش صنعت بوده است. در گام بعد با به‌کارگیری همین مدل برای دوران استالین (۱۹۴۰–1928) دریافتیم که اگرچه صنعتی‌سازی اجباری در جابه‌جایی فیزیکی نیروی کار از مزرعه به کارخانه بسیار سریع و قاطع عمل کرد، اما رشد بهره‌وری را هم در بخش کشاورزی و هم در صنعت به‌شدت تخریب نمود. در نتیجه، عملکرد کلی اقتصاد استالین در مجموع تنها به مقداری بسیار جزئی و اندک از روند ادامه‌یافته اقتصاد تزاری بهتر بود.

شما نخستین پژوهشگرانی نیستید که به بررسی صنعتی‌سازی شوروی پرداخته‌اید. به‌عنوان نمونه، رابرت آلن به طور برجسته‌ای استدلال کرده بود که سرمایه‌گذاری سنگین در صنایع سنگین در دوران استالین باعث افزایش رشد اقتصادی و ارتقای سطح زندگی مردم شد. روش‌ و یافته‌های شما چه تفاوتی با کار آلن دارد؟

تحلیل ما بر اساس مدرن‌ترین و پیشرفته‌ترین روش‌شناسی‌های کلان‌اقتصادی روز انجام شده که برای ارزیابی اثرات سیاست‌های دولتی و اختلالات بازاری به کار می‌روند؛ روشی که پیشگامان آن اقتصاددانان بزرگی مانند کول، اوهانین، چری، کیهو، مک‌گراتان، ‌هایاشی و پرسکات برای بررسی اقتصادهای آمریکا، بریتانیا و ژاپن بوده‌اند. مقاله ما نخستین پژوهشی است که از این ابزار پیشرفته برای تحلیل یک اقتصاد غیربازاری و برنامه‌ریزی‌شده استفاده می‌کند. مزیت بزرگ این روش در این است که اختلالات و اصطکاک‌ها مستقیما انعکاس‌دهنده سیاست‌های اعمال‌شده هستند؛ بنابراین با در نظر گرفتن سیاست‌ها، می‌توانیم عملکرد اقتصاد را بازسازی و پیش‌بینی کنیم. علاوه بر این، این روش‌شناسی به ما امکان می‌دهد سناریوهای جایگزین و فرضی تاریخی (Counterfactuals) را شبیه‌سازی کنیم؛ مثلا بررسی کنیم که اگر اقتصاد تزاری دچار اصطکاک‌های انحصاری کمتری بود، چه مسیری را طی می‌کرد.

رابرت آلن در کتاب سال ۲۰۰۳ خود با عنوان «از مزرعه تا کارخانه» از یک مدل شبیه‌سازی سنتی‌تر استفاده کرده بود. مدل او از برخی جهات جزئیات بیشتری داشت؛ مثلا اقتصاد را به سه بخش کشاورزی، تولید کالاهای سرمایه‌ای و تولید کالاهای مصرفی تقسیم می‌کرد و شیوه جمع‌آوری دولتی یا آزاد محصولات را هم در نظر می‌گرفت. اما مشکل مدل‌های سنتی این است که برخی متغیرهای کلیدی اقتصاد مانند نحوه تخصیص سرمایه بین بخش‌ها یا میزان مهاجرت از روستا به شهر توسط خود پژوهشگر به صورت دستی در مدل تثبیت می‌شوند، درحالی‌که در مدل پیشرفته ما، این متغیرها به صورت درونی و خودکار توسط منطق مدل ریاضی محاسبه می‌شوند.

ما هم مانند آلن به این نتیجه رسیدیم که اقتصاد تزاری ناکارآمد بود، اما تحلیل ما سرچشمه اصلی این ناکارآمدی را انحصارات صنعتی و موانع ورود به بازار غیرکشاورزی شناسایی می‌کند. همچنین ما با آلن هم‌عقیده‌ایم که متغیر اصلی در صنعتی‌سازی شوروی، جابه‌جایی انبوه سرمایه و نیروی کار از مزرعه به کارخانه بود. اما نقطه تفاوت مهم ما اینجاست: ما نشان دادیم که سیاست‌های استالین باعث افت شدید بهره‌وری در هر دو بخش کشاورزی و صنعتی نسبت به روند تزاری شد. به همین دلیل ما برخلاف آلن نتیجه می‌گیریم که اقتصاد شوروی تنها اندکی از سناریوی ادامه حکومت تزاری بهتر عمل کرد. ما البته با استدلال آلن موافقیم که «اشتراکی‌سازی اجباری زمین‌ها» بسیار پرهزینه و ویرانگر بود و اگر سیاست اقتصادی نپ (NEP: سیاست جدید اقتصادی لنین که پس از جنگ داخلی، آزادی کمی به بازار و مالکان خرد داده بود) بدون اشتراکی‌سازی ادامه می‌یافت، عملکرد بسیار بهتری نسبت به واقعیت رخ‌داده در زمان استالین ثبت می‌کرد.

اقتصادی که بلشویک‌ها تحویل گرفتند به‌شدت وابسته به کشاورزی بود. دست‌کم از زمان پژوهش‌های الکساندر گرسچنکرون، بسیاری از دانشمندان استدلال کرده‌اند که نظام سنت‌زده «کمون دهقانی» در روسیه که آزادی نقل‌مکان دهقانان را محدود می‌کرد، مقصر اصلی عدم توسعه بود. آیا یافته‌های شما این دیدگاه را تایید می‌کند؟

ما به این موضوع پرداخته‌ایم و شواهدی یافتیم که نشان می‌دهد شکاف دستمزد میان مزرعه و کارخانه در آن دوران بسیار زیاد بوده است؛ دستمزد شهری در فاصله سال‌های ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۳ تقریبا دو برابر دستمزد روستایی بود. این شکاف بزرگ می‌تواند ناشی از موانع سنگین در مسیر جابه‌جایی نیروی کار باشد که ریشه در ساختار کمون دهقانی داشت؛ ساختاری که دهقانان را به زمین وابسته می‌کرد. اما این شکاف همچنین می‌تواند ناشی از هزینه‌های یادگیری مهارت‌های لازم برای کار در کارخانه‌ها یا سایر هزینه‌های مهاجرت باشد. البته یکی از محدودیت‌های مطالعه ما این است که ما نقش مهارت و سرمایه انسانی را در صنعتی‌سازی پیش از ۱۹۱۷ مدل‌سازی نکرده‌ایم، زیرا داده‌های آماری قابل اعتمادی از آموزش در آن دوره وجود نداشت. با این حال، حتی اگر تمام موانع جابه‌جایی نیروی کار را به حساب کمون دهقانی بگذاریم، باز هم اثر آن در مقایسه با مشکل «سرمایه‌داری انحصاری»، یعنی انحصارات بزرگ و موانع ورود به بخش صنعت، بسیار کوچک‌تر و کم‌اهمیت‌تر بوده است.

استالین صنعتی‌سازی را از طریق انتقال زورمدارانه و قهرآمیز منابع از بخش روستایی و کشاورزی به بخش شهری و صنعتی پیش برد. هزینه انسانی این سیاست‌ها به‌ویژه اشتراکی‌سازی اجباری، هولناک بود و ‌میلیون‌ها نفر در جریان قحطی بزرگ سال‌های 1932 و1933 جان باختند. اما برخی اقتصاددانان می‌گویند این اقدام نوعی «دفعتا جهش کردن» یا همان «جهش بزرگ» (Big Push) بود؛ یعنی تخصیص مجدد و دستوری منابع از بالا که شاید از هیچ راه دیگری ممکن نبود. آیا در نتیجه این اقدام، بهره‌وری کلی شوروی افزایشی یافت؟

استالین copy

طبق منطق اقتصادی، اگر بخش صنعت به طور ذاتی بهره‌وری بسیار بالاتری نسبت به بخش کشاورزی داشته باشد، صرفِ انتقال نیروی کار از مزرعه به کارخانه می‌تواند بهره‌وری کل اقتصاد را به‌شدت بالا ببرد. در آغاز صنعتی‌سازی شوروی، ۸۷درصد از نیروی کار در بخش کشاورزی مشغول بودند، اما کشاورزی تنها ۴۸درصد از کل تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌داد. یک حساب ساده ریاضی نشان می‌دهد که اگر تنها ۲۰درصد از نیروی کار را از مزرعه به کارخانه منتقل می‌کردید، تولید ناخالص داخلی باید ۶۹درصد رشد می‌کرد. به همین دلیل است که عجم‌اوغلو و رابینسون در کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» می‌نویسند که پتانسیل اقتصادی عظیمی در جابه‌جایی نیروی کار از کشاورزی به صنعت وجود داشت.

اما نکته حیاتی این است که این محاسبات بر این فرض استوار است که میزان بهره‌وری در داخل هر یک از بخش‌های کشاورزی و صنعتی پس از انتقال ثابت بماند. تحلیل ما ثابت می‌کند که این فرض کاملا غلط است! سیاست‌های استالین، به‌ویژه اشتراکی‌سازی اجباری و سلب مالکیت از دهقانان، انگیزه کار را نابود کرد و بهره‌وری درون‌بخشی را هم در کشاورزی و هم در صنعت به‌شدت تنزل داد. بنابراین آن جهش نظری محقق نشد.

یکی از جنبه‌های جذاب پژوهش شما، بررسی سناریوهای فرضی و جایگزین تاریخی است. برای نمونه، اگر بلشویک‌ها قدرت را به دست نمی‌گرفتند و حکومت تزاری به شکلی، موفق به اصلاح خود می‌شد، چه بلایی سر اقتصاد روسیه می‌آمد؟

این واقعا نقطه قوت روش‌شناسی ماست که به ما اجازه می‌دهد سناریوهای جایگزین را به شکلی علمی و قابل اعتماد بررسی کنیم. مثلا اگر روسیه سیاست‌ها و بازار بدون اصطکاک ژاپن را اجرا می‌کرد چه می‌شد؟ یا اگر مائو در چین به جای روش‌های خود از سیاست‌های استالین تبعیت می‌کرد چه اتفاقی می‌افتاد؟ ما به این پرسش‌ها در مقالات‌مان پاسخ داده‌ایم. در مورد پرسش مشخص تو، ما دریافتیم که اگر در همان حکومت تزاری صرفا انحصارات صنعتی و موانع ورود به بازار از بین می‌رفت، تا سال ۱۹۴۰ میزان تولید ناخالص داخلی به ازای هر نفر در روسیه، حدود ۵۰درصد بیشتر از آمار واقعی به‌ثبت‌رسیده در شوروی استالین می‌بود!

با محوریت همین موضوع، در نسخه پیش‌نویس مقاله شما این پرسش مطرح شده بود که: «آیا استالین برای توسعه اقتصادی روسیه ضروری بود؟» پاسخ شما به این پرسش چیست؟

پاسخ قاطعانه «خیر» است. حتی اگر هزینه‌های انسانی، جانی و اجتماعی هولناک سیاست‌های استالین را هم در نظر نگیریم و صرفا به آمار اقتصادی نگاه کنیم، عملکرد استالین تنها اندکی از ادامه روند ناکارآمد تزاری بهتر بود. هر دوی این مسیرها از عملکرد کشور ژاپن به‌شدت عقب ماندند. ژاپن طبیعی‌ترین و دقیق‌ترین کشور برای مقایسه با روسیه و شوروی در آن دوره زمانی است. در فاصله سال‌های ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۳، امپراتوری روسیه و ژاپن سطح و روند رشد تولید ناخالص داخلی کاملا مشابهی داشتند و هر دو دچار موانع ساختاری در بازار بودند. اما ژاپن در دوره بین دو جنگ جهانی موفق شد این موانع و اصطکاک‌های بازاری را به‌شدت کاهش دهد و رشد بهره‌وری صنعتی خود را شتاب ببخشد. محاسبات آماری ما نشان می‌دهد که اگر روسیه صرفا سیاست‌های اصلاحی ژاپن را اجرا می‌کرد، به پیشرفتی بسیار بالاتر و درخشان‌تر از کل کارنامه شوروی استالین دست می‌یافت.

اگر کمی به عقب برگردیم، امروزه علاقه بسیار زیادی در میان پژوهشگران جوان به تاریخ اقتصادی امپراتوری روسیه و شوروی ایجاد شده است. آیا نگارش این مقاله پرسش‌های جدیدی را در ذهن تو روشن کرده که هنوز تاریخ‌دانان به آن پاسخ نداده باشند؟

من به همراه آندری مارکویچ و کاترینا ژورافسکایا در حال حاضر مشغول نگارش یک مقاله مروری جامع درباره پژوهش‌های اخیر در حوزه تاریخ اقتصادی روسیه و شوروی هستیم که از سوی نشریه Journal of Economic Literature به ما سفارش داده شده است. در ۱۵ تا ۲۰ سال اخیر، این حوزه از نظر کیفی و کمی رشد فوق‌العاده‌ای داشته و مقالات زیادی در نشریات برتر اقتصاد منتشر شده است. با این حال، هنوز پرسش‌های بی‌پاسخ فراوانی وجود دارد. چون کار ما هنوز تمام نشده، فعلا لیست کامل این پرسش‌ها را ارائه نمی‌کنم، اما نسخه کامل این مقاله مروری که امیدوارم تا چند ماه دیگر آماده شود، قطعا نقشه راه و دستور کار جامعی برای پژوهش‌های آینده در این حوزه ارائه خواهد داد.

* مصاحبه‌کننده

پی‌نوشت:

1. Allen, R. C. (2003). Farm to factory: A reinterpretation of the Soviet industrial revolution. Princeton University Press.‌

2. Cheremukhin, A., Golosov, M., Guriev, S., & Tsyvinski, A. (2017). The industrialization and economic development of Russia through the lens of a neoclassical growth model. The Review of Economic Studies, 84(2), 613-649.‌