پیام فریدمن برای منتقدان بازار
خالق «آزادی انتخاب» چه آموزههایی برای امروز دارد؟
حدود دو دهه از درگذشت میلتون فریدمن، اقتصاددان برجسته و برنده جایزه نوبل میگذرد، اما نام و اندیشههای او بیش از هر زمان دیگری در صدر اخبار است. منتقدان او، چه در میان دموکراتها و چه در میان جمهوریخواهان، در حالی به کارنامه او حمله میکنند که در عمل، صحت نظریههای او را به اثبات میرسانند. آنها بهجای احیای تفکر آزاداندیشانه او، تمام وقت خود را صرف مبارزه با شبح فریدمن کردهاند!
شبح فریدمن و بازگشت چالشهای قدیمی
میلتون فریدمن تنها حدود ۱۵۰ سانتیمتر قد داشت، اما سایه اندیشه او همچنان بر سر تمام کسانی که میخواهند از قدرت دولت برای برنامهریزی دستوری، کنترل بازار، مقرراتگذاری خفهکننده و بازتوزیع اجباری ثروت استفاده کنند، سنگینی میکند. به عنوان مثال، جو بایدن در جریان مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری سال ۲۰۲۰ در گفتوگو با نشریه پولیتیکو با لحنی مغرورانه گفت: «من فکر میکنم تمایل زیادی برای اصلاح برخی از نابرابریهای ساختاری قدیمی وجود دارد. دیگر میلتون فریدمن نیست که اداره امور را در دست دارد!» اما نتیجه چه شد؟ آقای بایدن اداره امور را در دست گرفت و دقیقا همانطور که نظریههای فریدمن پیشبینی میکرد، بدترین و سنگینترین تورم ۴۰ سال اخیر را به مردم آمریکا تحویل داد!
کاریکاتورسازی از یک اندیشمند بزرگ
منتقدان امروزی فریدمن در واقع دارند با یک «تصویر کاریکاتوری و ساختگی» میجنگند. آنها چهرهای نادرست و دستساز از فریدمن ساختهاند؛ مردی سنگدل، نظریهپردازی انتزاعی و بیروح که گویا انسانها را صرفا به «واحدهای تولید»، روابط انسانی را به «معاملات مالی» و کشورها را به «مناطق تجارت آزاد» تقلیل میداد! اما این توصیف کاملا اشتباه، هیچ شباهتی به واقعیت این پژوهشگر و استاد دانشگاه بسیار باهوش، پرانرژی، شوخطبع و نکتهسنج ندارد. میلتون فریدمن واقعی سالها در دانشگاه شیکاگو تدریس کرد و در سال ۱۹۷۶ موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد شد. اما آنچه فریدمن را متمایز میساخت و همچنان سیاستمدارانی را که ادعای طرحهای بزرگ برای بازطراحی جهان دارند آزار میدهد، این بود که او صرفا یک آکادمیک و استاد محبوس در برج عاج دانشگاه نبود.
او اصول «حق انتخاب فردی» و «رقابت آزاد» را از تئوریهای پیچیده دانشگاهی به سطح زندگی روزمره مردم آورد؛ برجستهترین و موفقترین نمونه آن، تلاشهای بیوقفه او برای «آزادی آموزشی» (حق انتخاب مدرسه توسط والدین) بود. همانطور که فریدمن بهدرستی پیشبینی کرده بود: «اگر بودجهای که دولت صرف آموزش عمومی میکند، مستقیما و بدون توجه به اینکه والدین فرزندان خود را به کدام مدرسه میفرستند در اختیار خود خانوادهها قرار گیرد (سیستم کوپن آموزشی)، انواع و اقسام مدارس متنوع و باکیفیت برای پاسخگویی به این تقاضا شکل خواهند گرفت.»
استاد سادهسازی و همهگیر کردن مفاهیم پیچیده
آنچه صاحبان قدرت و طرفداران حکومتهای متمرکز را بیشتر نگران میکرد، این بود که فریدمن استادی بینظیر در سادهسازی و عمومیکردن مفاهیم پیچیده اقتصادی برای مردم عادی بود. کتابهای شاهکار او مانند: «سرمایهداری و آزادی» (۱۹۶۲)، «تاریخ پولی ایالات متحده، ۱۸۶۷ تا ۱۹۶۰» (۱۹۶۳) و «آزادی انتخاب» (۱۹۸۰-با همکاری همسرش رز فریدمن)، تحولی بنیادین و انقلابگونه در مطالعه سیاستهای پولی ایجاد کردند و جان تازهای به فلسفه آزادیهای فردی دمیدند. فریدمن کتاب «آزادی انتخاب» را به یک مجموعه تلویزیونی فوقالعاده محبوب و پربیننده تبدیل کرد (که از قضا از شبکه عمومی PBS پخش شد) و سالها در مجله معتبر نیوزویک یادداشتنویسی کرد. او شخصیتی فوقالعاده جذاب، گیرا و متقاعدکننده داشت و هنوز هم دارد. به همین دلیل است که حتی امروز، کلیپهای سخنرانیها و مناظرههای او به طور گسترده در شبکههای اجتماعی مانند ایکس (توییتر سابق)، یوتیوب، اینستاگرام و تیکتاک دستبهدست میشود ومیلیونها بازدید میخورد.

از چپگرایی در نیویورک تا حمایت از مداخلهگرایی در جناح راست
البته همه از این محبوبیت خرسند نیستند. زهران ممدانی، شهردار سوسیالیست نیویورک، گرچه مستقیما به فریدمن حمله نکرده و ترجیح میدهد حملات کلامی خود را متوجه رونالد ریگان کند، اما تردیدی نیست که اگر فرصتی پیدا کند، فریدمن را به شدت توبیخ خواهد کرد. ممدانی در سخنرانی مراسم تحلیف خود در ژانویه ۲۰۲۶ اعلام کرد: «ما سردی و انجماد فردگرایی سرسختانه را با گرمای جمعگرایی (سوسیالیسم) جابهجا خواهیم کرد!» او از آن زمان تاکنون مدام دارد بر تنور مداخله دولتی میدمد: طرحهایی مثل تثبیت دستوری اجارهبها، افزایش سنگین مالیاتها، احداث سوپرمارکتهای دولتی و انتشار فهرستهای عمومی از صاحبخانههایی که آنها را نامطلوب میداند! اما نقد فریدمن فقط محدود به چپگرایان نیست، بلکه به یک موج فراگیر در هر دو حزب اصلی آمریکا تبدیل شده است. اخیرا جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در گفتوگویی مطرح کرد که: «سیاست اقتصادی جناح راست و محافظهکاران آمریکا در حال حاضر بسیار بیشتر به الکساندر همیلتون (طرفدار مداخله و حمایتگرایی دولتی) شباهت دارد تا میلتون فریدمن؛ و من فکر میکنم این قطعا اتفاق خوبی است!»
اما آیا واقعا این یک اتفاق خوب و «بدیهی» است؟
اگر این واقعیت را کنار بگذاریم که سیاست اقتصادی فعلی نه متعلق به همیلتون است و نه فریدمن، بلکه مستقیما سیاست شخص دونالد ترامپ است، کافی است به نتایج مبهم و ضعیف این سیاستهای مداخلهگرایانه نگاهی بیندازیم:
تورم همچنان بالاتر از هدف ۲ درصدی بانک مرکزی (فدرالرزرو) باقی مانده است.
رشد دستمزدهای واقعی بسیار ضعیف و ناامیدکننده بوده است.
آمار کل اشتغال در بخش صنعت و تولید از ژانویه ۲۰۲۵ به این سو کاهش یافته است.
علاوه بر این، برنامه اقتصادی ترامپ محبوبیت خود را میان مردم از دست داده است؛ عموم مردم با تعرفههای سنگین تجاری مخالفند و عملکرد دولت را در کنترل تورم و مدیریت اقتصاد ضعیف ارزیابی میکنند. اگر بدیل و جایگزین تفکرات فریدمن این سیاستهاست، کاملا واضح است که این روشها کار نمیکنند!
قوانین اقتصاد عمومی هستند، نه وابسته به یک فرهنگ یا دین خاص
آقای ونس همچنین ادعا کرده بود که: «ایدههای میلتون فریدمن در دهه ۱۹۸۰ بیشتر معنا داشت، زیرا در کشوری مطرح میشدند که هنوز از یک نهاد مسیحیت بسیار ثروتمند، قوی و قدرتمند بهرهمند بود». اما این یک برداشت نادرست است. ایدههای بنیادی فریدمن مبنی بر اینکه دولت باید صرفا امنیت و حقوق مالکیت را تامین کند و به مردم آزاد اجازه دهد با حداقل دخالت دستوری به مبادله و تجارت بپردازند، بدون توجه به زمینه اجتماعی یا تاریخی، همواره و در همه جا درست عمل میکنند. این اصول بر پایه دادههای واقعی، تجربی و قانون جهانی «عرضه و تقاضا» استوارند. برای نمونه، شکوفایی و ثروت حیرتانگیز کشورهایی مانند هنگکنگ یا جهش اقتصادی هند، ناشی از نهادهای قدرتمند مسیحی نبود! بلکه رشد چشمگیر آنها محصول مستقیم برداشته شدن موانع دولتی از سر راه پسانداز، سرمایهگذاری و تجارت آزاد بود.
درست است که فریدمن سخن زیادی درباره مسائل فرهنگی نگفت؛ از نظر او، خود مردم و نهادهای غیردولتی مانند خانوادهها، کلیساها، مساجد و جوامع محلی، بهترین منتقلکنندگان ارزشهای اخلاقی بودند. اما عدم تمرکز او بر مسائل اجتماعی، به هیچ وجه صحت و عمق دانش اقتصادی او را زیر سوال نمیبرد. هیچکس از سیاستمداران نمیخواهد که به لیبرتارینهای متعصب و افراطی تبدیل شوند؛ فقط کمی تزریق از اصول فریدمن میتواند مسیر اقتصاد را به کلی اصلاح کند.
چرا باید بار دیگر درسهای فریدمن را مرور کنیم؟
حیات دوباره و عجیب اندیشههای فریدمن، که از یک سو توسط دولتیها به مترسکی برای حمله تبدیل شده و از سوی دیگر صدایی الهامبخش برای مدافعان آزادی است، نشاندهنده نقش بیبدیل و برجسته او در گفتمان سیاسی جهان است. تا به امروز هیچکس نتوانسته است جای خالی او را به عنوان مدافع بازار آزاد، بخش خصوصی و مسوولیتپذیری فردی پر کند. هیچکس نتوانسته است استدلالهایی محکمتر و قویتر از او در دفاع از انضباط پولی و جلوگیری از چاپ بیرویه پول، محدود کردن اندازه و دخالت دولت، حق انتخاب مدرسه برای خانوادهها و سپردن تعیین قیمتها و دستمزدها به مکانیسم طبیعی بازار (به جای کارمندان و نهادهای دولتی) ارائه دهد. هیچکس هنوز به صراحت، قدرت بیان، و سرسختی بینظیر او دست نیافته است.
برای غلبه بر ناکارآمدیهای سوسیالیسم و مداخلهگرایی، رهبران سیاسی و فکری جامعه باید دوباره به درسهای فریدمن رجوع کنند. آنها باید از شجاعت، صراحت و عشق او به مناظرههای فکری الگوبرداری کنند و به واقعیتها و آمار استناد کنند، نه به کاریکاتورهای ساخته و پرداخته ذهن مخالفان! در غیر این صورت، کسانی که امروز فریدمن را زیر سوال میبرند، اشتباهات تلخ و پرهزینه دولتهای گذشته را مجددا تکرار خواهند کرد، شبح او همچنان بر سر دولتمردان تمام احزاب سنگینی خواهد کرد، و جامعه متاسفانه از راه سخت و پرهزینه دوباره یاد خواهد گرفت که: میلتون فریدمن تمام این مدت درست میگفت.
* ستوننویس والاستریت ژورنال