سرنوشت مالکان
زمانی که دولت در اصلاحات ارضی روستاهای مالکان بزرگ را از آنها گرفت، از آنجا که پول هم نداشت به آنها بدهد، سهام کارخانهها و اوراق قرضه ملی را به آنها واگذار کرد. اکثر آنها آمدند و با سهامی که دولت به آنها داده بود، کارخانههای دولتی را خریداری کردند؛ زیرا یکی از اصول شش مادهای قانون وقت هم واگذاری سهام کارخانهها به کارگران و داوطلبان بود. بنابراین اکثر آن مالکان صاحبان صنایع در شهرها شدند و اصلا ضرر نکردند و بسیار هم نفع بردند.
برخی از این مالکان اراضی مکانیزه و مستغلات داشتند که آنها را نگه داشته و بعدا از آنها به خوبی استفاده کردند. از طرفی زمینهایی که تبدیل به باغ شده بود، مشمول اصلاحات ارضی نمیشد. درحالحاضر برخی از این مستغلات و باغها باقی مانده که فرزندان آنها از آن استفاده میکنند. بعضی از آن آبادیها تبدیل به شهرک شده، برخی کشت مکانیزه درست کردند و برخی دیگر کارخانههایی راه انداختند. در مورد عشایر تقریبا میتوانم بگویم که عشایر در اصلاحات ارضی ضرر کردند. برای اینکه عشایر و منافعی که در طبیعت چه در قشلاق و چه در ییلاق داشتند به خوبی دیده نشدند. اما به هر صورت باقی ماندند برای اینکه موقعیتی از جهت مراتع داشتند و دولتیها و روستاییان نمیتوانستند آنها را نادیده بگیرند؛ اما بسیاری از مراتع که در ید آنها بود و از آن استفاده میکردند، جزو حریم روستا بهشمار آمد؛ درحالی که نباید روستاها وارد حریم مراتع عشایر شوند؛ اما اصلاحات ارضی این ممانعت را از میان برد.