گفتهها
در آن روز «مستر دریک»، مدیرعامل انگلیسی شرکت نفت انگلیس و ایران و سایر مدیران آن به تلخی دریافتند که با هیاتی سروکار دارند که از یک پشتوانه عظیم ملی برخوردارند و در برابر عزم و اراده یک ملت قرار گرفتهاند. ملتی که ملی شدن صنعت نفت را یکصدا فریاد میکردند. وقتی هیات در برابر دفتر مدیرعامل شوریدهحال شرکت نفت جنوب قرار گرفت، دریک از آنان پرسید برای چه منظوری به اینجا آمدهاید؟ سخنگوی هیات ایرانی پاسخ داد: «برای اجرای قانون ملی شدن نفت!» دریک درحالیکه رخساری برافروخته از خشم و آمیخته با نگرانی داشت در پاسخ اظهار کرد که ما قانون شما را به رسمیت نمیشناسیم و از لندن دستور میگیریم نه از دولت شما!
هیات ایرانی گفت: تا رسیدن دستور از لندن فعلا یک اتاق باتمام وسایل در اختیار ما قرار دهید تا در آنجا استقرار پیدا کنیم. دریک آشفته حالکه نمیدانست واگذاری یک اتاق در اداره مرکزی شرکت نفت انگلیس و ایران به منزله نخستین گام برای اجرای ماموریت اصلی هیات است، به این امر رضایت داد و هیات درآنجا مستقر شد. وقتی نخستین موفقیت هیات به اطلاع مردمی که در آن سوی رود کارون گرد آمده بودند (در آن هنگام هنوز پلی روی رود کارون مقابل اداره مرکزی ایجاد نشده بود) رسید، هیجانات و فریادهای پرشور آنها به اوج رسید و همین قضیه وحشت تازهای در میان مدیران شرکت غاصب چپاولگر انگلیسی ایجاد کرد. دریک که تازه از رویای دردناک واگذاری جایگاه و هیجانات پرشور مردم بر خویشتن تسلطی نسبی یافته بود عصر آن روز به حکم میهماننوازی، مجلس عصرانهای ظاهرا به منظور آشنایی با هیات ایرانی در اتاق خود ترتیب داد و بهجای اینکه پشت میز قرارگیرد در کنار اعضای هیات روی یک صندلی نشست.