چگونگی راهاندازی سازمان مدیریت صنعتی
دولت در آن سالها (اوایل دهه ۴۰) پول نداشت که بهصورت تسهیلات در اختیار مردم قرار دهد تا صنایع را توسعه دهند. به همین خاطر راهی که به نظرشان رسید این بود که پشتوانه اسکناس را مجددا ارزیابی کنند. مقدار زیادی از پشتوانه اسکناس، جواهرات سلطنتی بود، که همه را تحویل داده بودند به بانک مرکزی (که الان هم در صندوق خزانه بانک مرکزی است) و روی آنها اسکناس چاپ کرده بودند. آخرین باری که ارزش این جواهرات ارزیابی شده بود، به دوره رضاشاه برمیگشت. شریفامامی در این مقطع ابتکاری به خرج داد تا این جواهرات دوباره ارزیابی شوند. در ارزیابی مجدد ارزش جواهرات سلطنتی که از دوره قاجار مانده بود ۳۵۰ میلیون تومان افزایش یافته بود. به همین خاطر دولت توانست تا این سقف اسکناس چاپ کند و بتواند سرمایه مورد نیاز صنعت را تامین کند.
کمیسیونی بود رئیسش هم خود شریفامامی بود به سرمایهگذاران صنایع در حد ۴۰ درصد وام میداد تا بروند صنعت ایجاد کنند. با این ابتکار صنعت رونق پیدا کرد و مردم و بازاریان رفتند در صنعت سرمایهگذاری کردند. ولی اینها تاجر بودند و اداره کارخانه را بلد نبودند و مشکلات تولید را نمیدانستند. بنابراین کمک میخواستند که یکی به آنها یاد بدهد که صنعتشان را چگونه مدیریت کنند. از اینرو مرکز راهنمایی صنایع در وزارت صنایع راهاندازی شد که من رئیس آنجا شدم تا با توجه به تجربه جرج فرای به صاحبان صنایع مدیریت بیاموزم و مدیر تربیت کنم.
در ابتدا کلاسهای مدیریت را مجانی برگزار میکردیم اما بعد از مدتی گفتم چرا باید مجانی چنین آموزشهایی را بدهیم؟ به همین خاطر شروع کردیم به پول گرفتن برای ارائه خدمات تا اینکه به تدریج درآمد خود این مرکز بالا رفت و به جایی رسید که خرج خودش را درمیآورد. یک نامه به دولت نوشتم که من میخواهم اسم این مرکز را تغییر دهم به سازمان مدیریت صنعتی و دیگر از دولت کمک مالی هم نگیرم. دولت هم با این پیشنهاد موافقت کرد. ما از ساختمان وزارت صنایع خارج شدیم و ساختمانی در خیابانی که روبهروی دانشگاه تهران است، اجاره کردیم و سازمان مدیریت صنعتی در این ساختمان تاسیس شد. اینگونه سازمان مدیریت صنعتی تاسیس شد. کارمندانش را در رشتههای مختلف مدیریت تعلیم دادم و از طرف دیگر شروع کردم به فروختن خدمات مدیریت به صنایع و سود دادن، که هنوز هم که هنوز است در حال کار کردن است. امسال پنجاهمین سال تاسیس سازمان مدیریت است که جشن گرفتند. تا حدود سال ۱۳۴۱ آنجا بودم که با آمدن عالیخانی دور جدیدی از فعالیتهایم آغاز شد.