چرا بسیاری از باشگاههای فوتبال با وجود گردش مالی میلیاردی زیانده هستند؟
معمای باشگاههای زیانده

نیوشا شایان مهر: فوتبال در نگاه نخست یکی از سودآورترین صنایع جهان به نظر میرسد که گردش مالی آن هر سال رکوردهای تازهای ثبت میکند و باشگاههای بزرگ آن درآمدهای میلیاردی دارند؛ اما این تصویر تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهد. بخش قابلتوجهی از باشگاههای حرفهای همچنان زیانده هستند و بقای خود را مدیون سرمایهگذاری مالکان یا حمایتهای بیرونیاند. این پارادوکس، فوتبال را به یکی از متفاوتترین صنایع جهان تبدیل کرده است.
ورزش فوتبال از جمله حوزههایی است که همواره و در بیشتر فصول سال جایگاه خاصی در تیتر رسانهها در سراسر دنیا دارد. با این حال اغلب این تیترها به تعداد انگشت شماری از باشگاههای پرسر و صدا اختصاص دارد. این در حالی است که باشگاههای دستههای پایینتر نیز نقشی مهم در جوامع محلی ایفا کرده و در عین حال به پرورش استعدادهای فوتبال کمک میکنند. در حال حاضر سیاستگذاران در بسیاری از کشورها بهتدریج متوجه شدهاند که آینده فوتبال تنها به باشگاههای بزرگ و ثروتمند وابسته نیست و بقای باشگاههای ریشهدار محلی نیز برای سلامت اکوسیستم فوتبال اهمیت دارد.
چرا دولت باید در فوتبال نقش داشته باشد؟
پاسخ این سوال را نخستین بار والتر نیل، اقتصاددان، در سال ۱۹۶۵ با طرح مفهوم «اقتصاد عجیب ورزش حرفهای» توضیح داد. فوتبال از بسیاری جهات با سایر کسبوکارها تفاوت دارد. برای نمونه یک بنگاه اقتصادی معمولی برای موفقیت صرفا به عملکرد خود وابسته است، اما یک باشگاه فوتبال برای جذب تماشاگر به حضور یک رقیب نیاز دارد. این رقیب باید از سطح فنی قابل قبولی برخوردار باشد تا مسابقه جذابیت و ارزش تماشا پیدا کند. به همین دلیل در فوتبال منافعی فراتر از خود باشگاهها شکل میگیرد که اقتصاددانان از آن با عنوان اثرات جانبی یاد میکنند.
همچنین اگر یک کسبوکار کوچک در صنعتی ورشکست شود، معمولا تنها تعدادی شغل از بین میرود و زنجیره تامین آن مختل میشود. نظریه اقتصادی این فرآیند را تخریب خلاق مینامد که در آن بنگاههای ناکارآمد حذف میشوند و شرکتهای کارآمدتر جای آنها را میگیرند. در مقابل باشگاههای فوتبال صرفا بنگاه اقتصادی نیستند. این باشگاهها طی نسلهای متوالی به بخشی از هویت اجتماعی و فرهنگی جوامع محلی تبدیل شدهاند. هزاران هوادار این باشگاهها هویتی مشترک، خاطراتی جمعی و تجربههایی مشترک دارند که آنها را به یکدیگر پیوند میدهد. افزون بر این، بسیاری از باشگاهها دارای آکادمیهای جوانان هستند و در عمل نیروی انسانی آینده صنعت فوتبال را تربیت میکنند.
فوتبال فقط لیگ برتر نیست
انبوه پول و شهرت موجود در لیگ برتر ممکن است این تصور را ایجاد کند که فوتبال تنها به ستارهها، قراردادهایمیلیاردی و مسابقات بزرگ محدود میشود. اما واقعیت این است که فوتبال بیش از هر چیز در زمینهای محلی و پارکهای شهری معنا پیدا میکند که کودکان و بزرگسالان هر هفته گرد هم میآیند، بازی میکنند، ارتباط میسازند و مهارتهای مختلف را میآموزند. در ساختار هرمی فوتبال بسیاری از کشورها، تیمها میتوانند از پایینترین سطوح شروع کنند و در تئوری از طریق صعودهای متوالی به بالاترین ردهها برسند. همین ویژگی است که به فوتبال جنبهای رمانتیک و اجتماعی میبخشد. از منظر اقتصادی نیز فوتبال یک کالای اجتماعی محسوب میشود که منافع آن فراتر از افرادی است که مستقیما در آن مشارکت دارند. به همین دلیل نظریه اقتصادی پیشبینی میکند که بازار به تنهایی کمتر از میزان مطلوب جامعه در چنین فعالیتی سرمایهگذاری خواهد کرد.
باشگاههای زیانده
با وجود محبوبیت گسترده فوتبال، بقای بسیاری از باشگاهها به پذیرش زیانهای مالی وابسته است. بر اساس گزارش یوفا (۲۰۲۳)، از میان لیگهای بزرگ اروپا تنها سه لیگ برتر انگلیس، آلمان و اسپانیا در ده سال گذشته توانستهاند بهطور کلی از عملیات جاری خود سود ایجاد کنند. در سال ۲۰۲۲، از میان ۲۰ باشگاه ثروتمند اروپا، تنها نیمی از آنها حاشیه سود مثبت داشتند. حتی با در نظر گرفتن انتقال بازیکنان و مالیاتها، تنها حدود ۵۵ درصد باشگاههای اروپایی در سال ۲۰۱۹ سودآور بودند. پس از بحران کرونا، این رقم در سال ۲۰۲۲ به ۴۵ درصد کاهش یافت.
اقتصاددانان دو دلیل اصلی برای این وضعیت مطرح میکنند: نخست، مالکان باشگاهها معمولا به دنبال حداکثرسازی پیروزی هستند، نه حداکثرسازی سود. در نتیجه موفقیت ورزشی اغلب بر سودآوری مالی اولویت پیدا میکند و همین امر موجب افزایش هزینهها، بهویژه دستمزد بازیکنان، میشود. دوم، وجود لیگ برتر با درآمدهای میلیاردی است. هنگامی که باشگاههای لیگ برتر دستمزدهای نجومی پرداخت میکنند، این فشار به سطوح پایینتر نیز منتقل میشود. باشگاههای چمپیونشیپ برای رسیدن به لیگ برتر هزینه میکنند، تیمهای لیگ یک رویای صعود به چمپیونشیپ را دنبال میکنند و این چرخه در تمام هرم فوتبال ادامه مییابد که نتیجه آن، رشد تصاعدی زیانهای مالی در سراسر سیستم است.
البته این زیانها الزاما پدیدهای منفی نیستند. اگر افراد یا گروههای ثروتمند مایل باشند سرمایه خود را صرف باشگاههای فوتبال کنند، این سرمایهگذاری میتواند آثار اقتصادی مثبتی به همراه داشته باشد. باشگاههای در حال رشد معمولا کارکنان بیشتری استخدام میکنند، دستمزدهای بالاتری میپردازند و فعالیت اقتصادی بیشتری در منطقه ایجاد میکنند. از این منظر فوتبال میتواند ابزاری برای توسعه منطقهای باشد و سرمایه را به مناطقی هدایت کند که اغلب با محرومیت اقتصادی و کمبود فرصتهای شغلی مواجه هستند. به همین دلیل است که فوتبال صرفا یک صنعت سرگرمی نیست؛ بلکه نهادی اجتماعی و اقتصادی است که آثار آن از زمین بازی فراتر میرود و همین ویژگی، دخالت و نظارت دولت را برای بسیاری از سیاستگذاران توجیهپذیر میکند.
منبع درآمدی
با نادیده گرفتن انتقال بازیکنان، درآمد باشگاهها عمدتا از چهار منبع اصلی تامین میشود: حق پخش تلویزیونی، فروش بلیت، فروش محصولات و اسپانسرینگ. این منابع از دهه ۱۹۷۰ تاکنون رشد چشمگیری داشتهاند و اهمیت نسبی آنها نیز تغییر کرده است. برای نمونه فروش بلیت که 50 سال پیش منبع اصلی درآمد بود، بهتدریج جای خود را به حق پخش تلویزیونی و اسپانسرینگ در باشگاههای بزرگ اروپایی داده است. تا همین اواخر، این صنعت سود چندانی برای سهامداران ایجاد نمیکرد. هدف باشگاهها صرفا مالی نبود و مالکان اغلب به دلایلی غیر از بازده اقتصادی وارد مالکیت باشگاهها میشدند. با این حال، این به معنای نبود انگیزه برای کسب سود نبود. با این حال امروزه ورود بازیگران اقتصادی عقلانیتر ممکن است این چشمانداز را تغییر داده باشد. پژوهشهای زیادی بهطور تجربی به بررسی اهداف واقعی باشگاههای فوتبال پرداختهاند اما اقتصاد نظری پیشتر این مساله را در سطح تئوریک بررسی کرده بود. بر این اساس بنگاههایی که صرفا سود را هدف قرار نمیدهند، در شرایط انحصار چندجانبه (oligopoly) ممکن است حتی سود بیشتری نسبت به رقبا به دست آورند. به عبارتی باشگاههایی که علاوه بر سود، عملکرد ورزشی را نیز در تابع هدف خود قرار میدهند، در نهایت سود بیشتری نسبت به باشگاههایی کسب میکنند که تنها هدفشان حداکثرسازی سود است.
چهره فوتبال نوین
در آغاز دهه ۲۰۲۰، صنعت فوتبال در آستانه ورود به عصری قرار گرفت که کارشناسان آن را فرامدرنیته مینامند. این دوره چهار ویژگی اصلی دارد. نخست، افزایش چشمگیر نابرابریهای اقتصادی است؛ هم درون لیگها میان باشگاهها و هم میان لیگهای مختلف. نتیجه آن شکلگیری وضعیتی است که در آن رقابتهای ملی و بینالمللی بهطور سیستماتیک تحت سلطه چند باشگاه بسیار ثروتمند قرار میگیرند. دوم، ظهور انواع جدید سرمایهگذاران در فوتبال است. صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی و عمومی، و همچنین سرمایهگذاران آمریکایی که در بسیاری موارد مالکیت تیمهای ورزشی در ایالات متحده را نیز در اختیار دارند. این تغییر در ساختار مالکیت میتواند پیامدهای مهمی برای اقتصاد فوتبال داشته باشد؛ زیرا باشگاهها بیش از گذشته باید سودآور باشند و صندوقها نیز بهدنبال در اختیار گرفتن سهام در چندباشگاه هستند. سوم، راهبرد جهانیسازی باشگاههای بزرگ است که به آنها امکان داده درآمدهای تجاری بسیار بیشتری کسب کنند. چهارم، ظهور پخشکنندگان جدید، گسترش پلتفرمهای پخش آنلاین (OTT) و شکلگیری الگوهای تازه مصرف محتوا در فوتبال است.