از دیپلماسی فرسایشی تا آرایش نظامی

تحولات روزهای اخیر در پرونده ایران، آمریکا و خاورمیانه، نشانه‌هایی از افزایش احتمال بازگشت به رویارویی نظامی را آشکار کرده است؛ آن هم در شرایطی که مسیر دیپلماسی همچنان باز است، اما نشانه‌های چندانی از دستیابی سریع به توافق دیده نمی‌شود. نشست محرمانه مقام‌های ارشد دولت دونالد ترامپ در کمپ دیوید، تقویت آرایش نظامی آمریکا در منطقه، انتقال سامانه‌های پدافندی به عربستان و قطر و تحرکات تازه در دریای سرخ را می‌توان در کنار یکدیگر نشانه‌هایی از آمادگی واشنگتن برای سناریوهای مختلف، از جمله از سرگیری عملیات نظامی، ارزیابی کرد.

وبگاه آکسیوس روز شنبه ۱۱ مهر (۳ اکتبر) گزارش داد که شماری از اعضای ارشد کابینه و تیم امنیت ملی ترامپ، روز جمعه در نشستی چندساعته و اعلام‌نشده در کمپ دیوید گرد هم آمده‌اند تا درباره تحولات جنگ ایران و همچنین درگیری عربستان و حوثی‌های یمن گفت‌وگو کنند. جی‌دی ونس ریاست این نشست را بر عهده داشته و مارکو روبیو، پیت هگست، استیو ویتکاف، جان راتکلیف و دن کین نیز در آن حضور داشته‌اند. یکی از مقام‌های آمریکایی گفته است که درباره بحران خاورمیانه تصمیم‌هایی گرفته شده یا دست‌کم گفت‌وگوهای عمیقی صورت گرفته است. اهمیت این نشست در آن است که آخرین نمونه مشابه آن در ژوئن ۲۰۲۵ و چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران برگزار شده بود. البته این شباهت زمانی به‌تنهایی به معنای تصمیم قطعی برای آغاز جنگ نیست، اما بر اهمیت تحولات جاری می‌افزاید.

این تحولات در حالی رخ می‌دهد که کانال‌های دیپلماتیک هنوز فعال‌اند، اما فاصله میان مواضع دو طرف همچنان قابل‌توجه است. رویترز ۳۰ سپتامبر گزارش داد که عباس عراقچی از طریق میانجی‌های قطری پاسخ آمریکا به یک طرح هفت‌روزه اعتمادسازی را دریافت کرده است. مساله اصلی در این مرحله نه صرفا محتوای پیشنهادها، بلکه ترتیب اجرای تعهدات است؛ اختلافی که عملا می‌تواند کل فرآیند را متوقف کند. حتی در صورت حصول تفاهم سیاسی، تبدیل آن به توافقی عملیاتی و پایدار، فرآیندی پیچیده خواهد بود. تعیین توالی بازگشایی تنگه هرمز، رفع محدودیت‌های دریایی، آزادسازی منابع مالی، سازوکار راستی‌آزمایی تعهدات هسته‌ای و تضمین اجرای تعهدات طرفین، هرکدام مذاکرات فنی و اجرایی جداگانه‌ای می‌طلبند. بنابراین حتی اگر توافق اولیه‌ای شکل بگیرد، نمی‌توان انتظار داشت تمام اختلافات در فاصله کوتاهی حل‌وفصل شود.

در سوی دیگر، تحولات میدانی نیز تصویری متفاوت از خوش‌بینی دیپلماتیک ارائه می‌کند. ارتش آمریکا دو آتشبار دیگر پاتریوت برای حفاظت از تاسیسات انرژی در عربستان و قطر مستقر کرده است. همزمان، ناو هواپیمابر یواس‌اس تئودور روزولت به همراه گروه رزمی خود به سمت خاورمیانه حرکت کرده است. آسوشیتدپرس نیز از اعزام حدود ۹ هزار نیروی نظامی و احتمال حضور همزمان سه گروه رزمی ناو هواپیمابر در منطقه خبر داده است. در حوزه انرژی نیز آزادسازی ذخایر راهبردی اهمیت دارد. کشورهای گروه هفت از برنامه عرضه ۱۰۰‌میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از ذخایر اضطراری طی ماه‌های آینده خبر داده‌اند؛ اقدامی که در امتداد تعهد بزرگ‌تر ۴۰۰‌میلیون بشکه‌ای کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی قرار می‌گیرد. این تصمیم را باید بخشی از تلاش برای مهار شوک انرژی ناشی از جنگ و اختلال در مسیرهای انتقال نفت با فرض جنگ گسترده دوباره دانست.

اما متغیر مهم دیگر، جبهه یمن است. رویترز گزارش داده عربستان در حال آماده‌سازی عملیات گسترده‌ای علیه حوثی‌ها با هدف عقب‌راندن آنها از مناطق ساحلی و بازپس‌گیری کنترل باب‌المندب است. بر اساس این گزارش، گزینه‌هایی شامل عملیات زمینی نیروهای یمنی با پشتیبانی حملات هوایی عربستان در دست بررسی است و آمریکا تاکنون از مشارکت مستقیم در حملات خودداری کرده، هرچند اطلاعات و پشتیبانی نظامی در اختیار ریاض قرار می‌دهد. اهمیت این تحولات در آن است که باب‌المندب در کنار تنگه هرمز، یکی از شریان‌های حیاتی تجارت جهانی و انتقال انرژی است. مجموع این تحولات نشان می‌دهد که واشینگتن همزمان در حال حفظ مسیر مذاکره و افزایش ظرفیت نظامی خود برای سناریوی تشدید درگیری است. در چنین شرایطی، نمی‌توان از نشست کمپ دیوید یا تحرکات نظامی به‌عنوان اثبات تصمیم قطعی ترامپ برای آغاز جنگ یاد کرد، اما کنار هم قرار گرفتن این نشانه‌ها، احتمال آماده‌سازی برای بازگشت به گزینه نظامی را جدی‌تر می‌کند؛ به‌ویژه آنکه سرعت پیشرفت مذاکرات با پیچیدگی موضوعات مورد اختلاف تناسب چندانی ندارد.

با این حال، مساله اساسی‌تر برای ترامپ صرفا چگونگی آغاز دور جدید جنگ نیست، بلکه چگونگی پایان‌دادن به آن است. تجربه درگیری‌های اخیر نشان داده که افزایش فشار نظامی لزوما به معنای ایجاد یک مسیر روشن برای خروج از جنگ نیست. حتی حملات گسترده‌تر نیز ممکن است با پاسخ‌های نامتقارن ایران، اختلال در زیرساخت‌های انرژی و گسترش دامنه درگیری همراه شود. از سوی دیگر، فعال‌شدن جبهه یمن و ورود احتمالی عربستان به یک عملیات نظامی علیه حوثی‌ها، می‌تواند بحران را از محدوده تقابل تهران و واشنگتن فراتر ببرد. در صورت گسترش درگیری به باب‌المندب، آمریکا با مساله‌ای مضاعف در امنیت کشتیرانی و بازار انرژی مواجه خواهد شد. به این ترتیب، یک جنگ مجدد نه‌تنها تضمینی برای حل مشکل ترامپ در خروج از جنگ نیست، بلکه ممکن است با افزودن جبهه‌ای تازه به بحران، هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن را افزایش دهد. در واقع، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که ترامپ چه زمانی ممکن است جنگ را از سر بگیرد؛ بلکه این است که اگر دوباره وارد جنگ شود، با چه سازوکاری و در چه نقطه‌ای قادر خواهد بود آن را متوقف کند.