اقتصاد در تنگنای کمبود آب و انرژی
در چنین بستری، ایده «مغز منفصل توسعه» قابل طرح است. مقصود، ایجاد یک پژوهشکده یا شورای دیگر در کنار مجموعه نهادهای موجود نیست؛ بلکه جداسازی سه کارکردی است که در بسیاری از حوزهها درهمتنیدهاند: تشخیص مساله، طراحی سیاست و اجرای آن. نهادی که خود مجری یک سیاست است، دشوارتر میتواند هزینهها و خطاهای همان سیاست را ارزیابی کند. بخش مهمی از بحرانهای اقتصادی ایران را نمیتوان فقط به به کمبود منابع نسبت داد. ناترازی انرژی، بحران صندوقها، تورم مزمن و بحران آب، علاوه بر محدودیت منابع، به کیفیت تصمیمگیری و قواعد حاکم بر آن نیز مربوط هستند. مشکل آنجاست که سیاستگذاری در بسیاری موارد پس از حادشدن بحران آغاز میشود، نه پیش از آن. بحران آب نمونه روشنی است. مساله آب دیگر فقط کاهش بارندگی یا خشکسالی نیست؛ به تصمیمهایی درباره توسعه کشاورزی، الگوی کشت، استقرار صنایع، تخصیص منابع و توسعه شهرها نیز مربوط میشود. بنابراین، مواجهه با بحران آب صرفا با پروژههای انتقال آب یا افزایش ظرفیت تامین ممکن نیست. بخشی از مساله به همان قواعدی بازمیگردد که تقاضا برای آب را شکل دادهاند.
آب و انرژی نیز دو مساله جدا از هم نیستند. تامین، انتقال و تصفیه آب به انرژی نیاز دارد و بسیاری از فعالیتهای تولید انرژی نیز به آب وابستهاند. از سوی دیگر، توسعه صنایع آببر و انرژیبر در مناطقی که ظرفیت محیطی محدودی دارند، میتواند همزمان فشار بر هر دو منبع را افزایش دهد. بنابراین، تصمیم درباره استقرار یک صنعت یا توسعه یک نیروگاه را نمیتوان فقط با میزان سرمایهگذاری و اشتغال سنجید؛ ظرفیت آب و انرژی منطقه نیز باید وارد محاسبات شود.
بحران آب از این جهت اهمیت دارد که هزینه تصمیمهای نادرست در آن معمولا با تاخیر ظاهر میشود. یک سیاست ممکن است در کوتاهمدت تولید و اشتغال ایجاد کند، اما سالها بعد خود را در افت آبخوانها، فرونشست، کاهش تولید کشاورزی یا افزایش هزینه تامین آب نشان دهد. از این منظر، آب میتواند یکی از مهمترین آزمونهای یک «مغز منفصل توسعه» باشد. چنین نهادی باید پیش از اجرای یک طرح بزرگ، هزینهها و منافع آن را در افق بلند مدت بسنجد. اگر قرار است صنعتی در منطقهای توسعه پیدا کند، پرسش فقط میزان سرمایهگذاری نیست؛ باید مشخص شود چه میزان آب مصرف میکند، منبع تامین آن چیست و چه اثری بر سایر مصرفکنندگان دارد.
همین منطق درباره انرژی نیز صادق است. توسعه ظرفیت تولید برق بدون توجه به گاز، آب، شبکه و منابع مالی، صرفا بخشی از مساله را حل میکند. تصمیمگیری بخشی باعث میشود هر دستگاه، مساله را در محدوده ماموریت خود ببیند؛ درحالیکه منابع طبیعی چنین مرزبندیهایی را به رسمیت نمیشناسند. اما ارزیابی چنین مسائلی بدون داده ممکن نیست. نهادی که قرار است درباره آب، انرژی، مالیات یا سرمایهگذاری تصمیمسازی کند، به دادههای دقیق و بهروز نیاز دارد. در حوزه آب، اطلاعات مربوط به برداشت از منابع زیرزمینی، مصرف بخشهای مختلف، وضعیت آبخوانها، سدها و حقآبهها باید در یک نظام قابل تحلیل قرار گیرد. اگر دسترسی به این اطلاعات تابع دستگاهی باشد که خود موضوع ارزیابی است، استقلال نهاد جدید از همان ابتدا زیر سوال میرود. بنابراین، حکمرانی داده باید بخشی از معماری این نهاد باشد. دسترسی قانونی و پایدار به اطلاعات، تعریف روشن حدود محرمانگی و انتشار عمومی نتایج، از الزامات آن است.
نهاد مستقل، بدون استقلال مالی نیز دوام نمیآورد. اگر نهادی قرار است عملکرد دستگاههای دولتی و شبهدولتی را ارزیابی کند، وابستگی مالی آن به همان مجموعهها میتواند تعارض منافع ایجاد کند. این مساله در آب و انرژی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا اصلاح سیاستها ممکن است منافع گروههای مختلف، از کشاورزان و صنایع تا دستگاههای اجرایی، را تحتتاثیر قرار دهد. بنابراین، استقلال حقوقی و مالی باید از ابتدا در ساختار این نهاد دیده شود. با این حال، شاید دشوارترین بخش ماجرا ایجاد خود نهاد نباشد، بلکه تضمین اثرگذاری آن باشد. سیاستگذاری در ایران با کمبود گزارش کارشناسی مواجه نیست؛ مساله، تبدیلشدن گزارش به تصمیم است.
اگر خروجی مغز منفصل توسعه صرفا توصیه باشد، این نهاد نیز به یکی دیگر از مراکز تولید گزارش تبدیل خواهد شد. برای عبور از این وضعیت، ارزیابی اثرات سیاستها باید بخشی از فرآیند رسمی تصمیمگیری شود. تصمیمهای بزرگ در حوزه آب و انرژی، پیش از اجرا باید از منظر آثار اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی ارزیابی شوند و پس از اجرا نیز عملکرد آنها با شاخصهای مشخص سنجیده شود. در چنین مدلی، این نهاد قرار نیست جای دولت تصمیم بگیرد؛ بلکه باید هزینه تصمیم را روشن کند و امکان مقایسه گزینههای مختلف را فراهم آورد. تصمیم نهایی همچنان با سیاستگذار بخش آب و انرژی است، اما پیامدهای آن نمیتواند ناشناخته باقی بماند.
پساجنگ بهخودیخود توسعه ایجاد نمیکند. بازسازی زیرساختها اگر با بازطراحی قواعد تصمیمگیری همراه نباشد، میتواند همان مشکلات گذشته را در مقیاسی تازه بازتولید کند. در حوزه آب، این خطر جدی است. بازسازی نباید فقط به معنای بازگرداندن ظرفیتهای از دسترفته باشد. اگر منطقهای پیش از بحران با محدودیت آب مواجه بوده، بازگرداندن همان ظرفیت بدون توجه به ظرفیت آبی منطقه، در واقع بازتولید مساله گذشته است. بازسازی میتواند فرصتی برای اصلاح الگوی مصرف، توسعه فناوریهای کمآببر و هماهنگکردن برنامههای صنعت، کشاورزی و انرژی با ظرفیت واقعی سرزمین باشد.
در نهایت، مساله «مغز منفصل» ایجاد یک ساختمان یا شورای تازه نیست؛ تغییر معماری تصمیمگیری است. معماریای که در آن تشخیص مساله از منافع اجرایی فاصله داشته باشد، سیاست پیش از اجرا ارزیابی شود و نتیجه آن پس از اجرا قابل سنجش باشد. در این چارچوب، آب و انرژی صرفا دو بحران مجزا نیستند؛ آزمونی برای سنجش ظرفیت حکمرانیاند. اگر قرار است پساجنگ به فرصتی برای توسعه تبدیل شود، پرسش فقط این نیست که چه چیزی باید ساخته شود؛ بلکه این است که چه چیزی، کجا، با چه میزان آب و انرژی و بر اساس چه ارزیابیای باید ساخته شود. اگر این تغییر در سطح تصمیمگیری رخ ندهد، حتی بهترین ایدههای توسعه نیز ممکن است سرنوشت بسیاری از طرحهای پیشین را پیدا کنند: تولید شوند، مورد بحث قرار گیرند و در نهایت در آرشیو سیاستگذاری باقی بمانند.
* کارشناس اقتصاد آب