در گفتوگوی «دنیای اقتصاد» با چهار چهره شاخص سیاسی بررسی شد
احزاب؛ غایبان بزرگ بحران
چرایی غیبت احزاب
یکی از جدیترین نقدهای وارده به جریانهای سیاسی، حضور «فصلی» آنهاست که تنها در آستانه انتخابات و برای فتح کرسیهای قدرت رخنمایی میکنند. این تشکلها بلافاصله پس از اتمام رقابتهای انتخاباتی، چه در صورت پیروزی و چه در شکست، پیوند خود را با بدنه اجتماعی سست کرده و از صحنه جامعه مدنی به حاشیه میروند؛ گویی ماموریت آنها صرفا در «صندوق رأی» تعریف شده است و نه در «مطالبهگری مستمر». این فاصله گرفتن از متن جامعه باعث میشود که در فواصل میان انتخابات، صدای احزاب در حل ناترازیهای کشور و کاهش فشارهای معیشتی شنیده نشود و مردم در مواجهه با بحرانها، خود را تنها و فاقد نمایندگی سیاسی بیابند. این انقطاع، نه تنها منجر به کاهش سرمایه اجتماعی احزاب شده، بلکه باعث شده است که حضور آنها در دوران ثبات یا بحرانهای غیرانتخابی، برای شهروندان ملموس و اثرگذار نباشد. نمونه آن وقوع جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه بود که نبود فعال احزاب را بهعنوان یک نهاد مدنی احساس کردیم.
در جستوجوی راهکار عبور از بنبست
برای درک دقیقتر این چالشها، در این گزارش به بررسی دیدگاههای چهار تن از چهرههای سیاسی پرداختهایم که هر یک از زاویهای متفاوت به آسیبشناسی این وضعیت نگاه کردهاند. محمود واعظی با تاکید بر ضرورت انسجام ملی در شرایط جنگی، راهکار را در ادغام احزاب کوچک و تقویت جایگاه قانونی آنها میبیند؛ درحالیکه مصطفی میرسلیم بر اخلاق سیاسی و توقف نقدهای تضعیفکننده در زمان بحران تمرکز دارد. از سوی دیگر، اسماعیل گرامیمقدم و سعید نورمحمدی با نگاهی انتقادیتر به ساختارها، معتقدند تا زمانی که قانون انتخابات از حالت فردمحور به حزبی تغییر نکند و احزاب مسوولیت مستقیم اداره کشور را بر عهده نگیرند، نمیتوان انتظار داشت که آنها فراتر از یک نهاد بیانیهنویس در جامعه مدنی ظاهر شوند. این گفتوگوها در مجموع تصویری روشن از ضرورت تحول در نظام حزبی ایران برای بازگشت به متن زندگی مردم ارائه میدهند. مشروع این چهار گفتوگو به شرح ذیل است:
اکنون حراست از ایران مهم است
محمود واعظی، از اعضای دولت یازدهم و دوازدهم و قائممقام حزب اعتدال و توسعه، در گفتوگو با روزنامه «دنیای اقتصاد»، در پاسخ به این پرسش که احزاب، بهویژه در شرایط جنگ کنونی، چه نقشی ایفا کردهاند و جایگاه آنان در انسجام ملی چیست، گفت: در شرایط خاص امروز، وظیفه همگان این است که از هرگونه اقدام که به اختلاف، تنش یا قطبیسازی در کشور منجر میشود، پرهیز کنند. قطبیسازی موجب گمراهی مردم در تشخیص خطوط صحیح میشود و ملت را از درک مسائل اصلی و اولویتهای کشور دور میسازد.
وی ادامه داد: ضروری است احزاب و جریانهای سیاسی خود محور وحدت ملی باشند و از دامن زدن به هر گونه گسست و شکاف اجتماعی پرهیز کنند. درحالحاضر، مهمترین هدف کشور متحد ساختن هرچه بیشتر مردم پیرامون یک هدف متعالی یعنی مقاومت در برابر دشمن، حفظ اتحاد و همبستگی داخلی و به طور کلی حراست همهجانبه از ایران عزیز است. در چنین شرایطی، تقویت اعتماد اجتماعی، پرهیز از اختلافات فرعی و قرار دادن منافع و مصالح کشور در صدر اولویتها، میتواند به تقویت انسجام جامعه و افزایش توان ملی در برابر تهدیدها، توطئهها و فشارهای دشمن غدار کمک شایانی نماید.
این فعال سیاسی اعتدالگرا با اشاره به اینکه نباید اجازه دهیم دشمن خشمگین و کینهتوز که در جبهه جنگ به هیچیک از اهداف بلندپروازانه خود دست نیافته است، با ایجاد اختلاف میان اقشار و جریانهای متکثر کشور، زمینه تشدید تنشهای داخلی را فراهم کند، تاکید کرد: بروز چنین اختلافاتی، پیام و علائم گمراهکنندهای به خارج از کشور و بهویژه به کشورهای متخاصم مخابره میکند و میتواند محاسبات آنان را به استمرار فشارها و اقدامات خصمانه غیرسازنده و تنشزا سوق دهد. بنابراین، نباید اجازه دهیم به مهمترین عامل در عبور از این شرایط، یعنی مساله وحدت و همبستگی، کوچکترین خدشهای وارد شود. در شرایط کنونی، حفظ انسجام داخلی و تقویت همدلی میان اقشار و نیروهای مختلف سیاسی، نظامی و امنیتی، ضرورتی راهبردی در راستای حفظ و بسط منافع کشور و امنیت ملی است.
احزاب؛ حلقه اتصال مردم و حاکمیت
واعظی با بیان اینکه هر فردی در ایجاد این شرایط، سهم و وظیفهای بر عهده دارد، عنوان کرد: احزاب با توجه به اینکه حلقه اتصال مردم و حاکمیت هستند، مسوولیت سنگینتری بر دوش دارند. ضروری است ما در احزاب و گروههای مختلف سیاسی این توانمندی را داشته باشیم که در ارتباطات، مصاحبهها و بیانیههای خود، صدای مردم را با صراحت، قدرت و شفافیت بیشتری به گوش مسوولان برسانیم و مطالبات، دغدغهها و خواستههای واقعی مردم نجیب و شریف ایران را بهدرستی و بدون هیچگونه ابهام به لایههای تصمیمگیر و مجری نظام منعکس کنیم. از سوی دیگر، باید همواره بر نیازهای اصلی کشور، یعنی مساله وحدت و انسجام، تمرکز کرده و با تبیین دقیق شرایط و ضرورتهای موجود، در جهت توجیه و اقناع بیشتر افکار عمومی گام برداریم. در این مقطع حساس و حیاتی، احزاب میتوانند با تقویت ارتباط میان مردم و مسوولان، تبیین واقعبینانه مسائل کشور و هدایت افکار عمومی به سوی اولویتهای اساسی، نقش موثری در بسط وحدت، تقویت انسجام ملی و عبور کشور از شرایط خطیر جنگ ترکیبی تحمیلی از سوی دشمنان ملک و مملکت ایفا کنند.
مردم توان شنیدن صداهای متفاوت را ندارند
قائممقام حزب اعتدال و توسعه در پاسخ به این پرسش که احزاب خود باید چه اقداماتی انجام دهند که بیشتر در جامعه مطرح باشند یا برنامه مشخصی برای کمک به دولت در این شرایط داشته باشند، به دو نکته اشاره کرد. وی در گام نخست، وضعیت احزاب را دارای اهمیت دانست و تاکید کرد: متاسفانه در کشور ما احزاب و گروههای بسیار کوچکتری شکل گرفتهاند که برخی از آنها بیشتر به گروههای کوچک خانوادگی شبیهاند تا به یک حزب سیاسی بزرگ و نیرومند. گمان میکنم از ابتدای انقلاب تاکنون به مرور بیش از دویست حزب سیاسی مجوز فعالیت دریافت کردهاند. این در حالی است که در کشورهای مهد و بنیانگذار تحزب، تعداد احزاب از چند مورد فراتر نمیرود و تشکیلات حزبی تا این اندازه خرد، پراکنده و متفرق نیست. مردم توان شنیدن دویست صدای متفاوت را ندارند و از سوی دیگر، اتحاد و ادغام این گروهها باعث رساتر شدن صدای آنان میشود.
واعظی با تاکید بر اینکه تعدد و پراکندگی احزاب، زمانی که فاقد تفاوتهای جدی در مبانی، دیدگاهها و برنامههای سیاسی باشند، نهتنها به افزایش مشارکت سیاسی منجر نمیشود، بلکه میتواند موجب پراکندگی آرا، کاهش قدرت اثرگذاری احزاب و تضعیف پاسخگویی سیاسی آنان شود گفت: تجربه نظامهای حزبی نشان میدهد که احزاب زمانی میتوانند نقش واقعی خود را در جامعه ایفا کنند که از ظرفیت تشکیلاتی، پایگاه اجتماعی، برنامه مشخص و قدرت سازماندهی برخوردار باشند.
حزب قدرتمند، صرفا مجموعهای از افراد با دیدگاه مشترک نیست، بلکه نهادی است که میتواند مطالبات اجتماعی را سازماندهی و در پالایشی کارشناسی به برنامه سیاسی تبدیل و آن را در فرآیند تصمیمگیری و حکمرانی پیگیری نماید. لذا نخستین گام ضروری، حرکت از پراکندگی به سمت همگرایی و تجمیع نیروهای سیاسی است. احزابی که دارای دیدگاهها، مبانی و رویکردهای نزدیک به یکدیگر هستند، باید به سمت ادغام، ائتلافهای پایدار یا ایجاد ساختارهای مشترک حرکت کنند. این روند میتواند به شکلگیری احزاب فراگیر و قدرتمندی منجر شود که به جای تکیه بر فعالیتهای مقطعی و انتخاباتی، دارای برنامه مستمر، کادر سیاسی منسجم، سازمان تشکیلاتی منضبط و ارتباط پایدار با بدنه اجتماعی باشند.
وی یادآور شد: تقویت احزاب بزرگ و ریشهدار، از منظر حکمرانی نیز اهمیت دارد. هرچه ساختار حزبی منسجمتر باشد، مسوولیتپذیری سیاسی افزایش مییابد و مردم نیز بهتر میتوانند عملکرد جریانهای سیاسی را ارزیابی و در قبال مواضع و عملکرد آنان قضاوت کنند. بنابراین، مساله صرفا کاهش تعداد احزاب نیست، بلکه هدف اصلی باید عبور از تکثر پراکنده به سمت تکثر سازمانیافته، رقابت برنامهمحور و شکلگیری احزاب قدرتمند و پاسخگو باشد. چنین تحولی میتواند به افزایش کارآمدی نظام حزبی، تقویت مشارکت سیاسی و ارتقای سرمایه اجتماعی در کشور کمک کند.
باید به احزاب میدان داده شود
سرپرست نهاد ریاستجمهوری در دولت دوازدهم نکته دوم در خصوص فعالیت احزاب را معطوف به حاکمیت عنوان کرد و گفت: مطلوب است که حاکمیت برای احزاب شأن، جایگاه و نقش واقعی در عرصه سیاسی کشور قائل شود. نباید اینگونه باشد که احزاب در بخش عمدهای از سال تعطیل یا کمتحرک باشند و صرفا در آستانه انتخابات، برای افزایش مشارکت یا گرم کردن فضای انتخابات مورد توجه قرار گیرند. تحزب زمانی به یک ظرفیت بالقوه موثر و پایدار در ساختار سیاسی کشور بدل خواهد شد که فعالیت آن محدود به دورههای انتخاباتی نباشد، بلکه در تمام طول سال استمرار داشته باشد. باید به احزاب فرصت و میدان داده شود تا مانند سایر ارگانها و نهادهای کشور، فعالیت مستمر و سازمانیافته داشته باشند، با مردم و حاکمیت در ارتباط فعال بمانند و مسائل، مشکلات و مطالباتی را که در جامعه مشاهده میکنند، بهصورت منظم و مسوولانه مطرح و پیگیری کنند.
وی خاطرنشان کرد: مطلوب نیست که حزب سیاسی صرفا در زمان انتخابات به دنبال جذب رای باشد، بلکه باید در فاصله میان انتخابات نیز در متن جامعه حضور داشته باشد، صدای مردم را بشنود، مطالبات آنان را دستهبندی و تحلیل کند و آنها را به زبان سیاست و برنامه به مسوولان منتقل نماید. از سوی دیگر، چنانچه احزاب درباره مسائل کشور پیشنهاد، برنامه یا راهکاری برای حل مشکلات دارند، باید این ظرفیت در اختیار آنان قرار گیرد که دیدگاهها و راهکارهای خود را به دولت و سایر نهادهای تصمیمگیر بدون کوچکترین ممیزی ارائه دهند. این تعامل میتواند احزاب را از تشکلهایی صرفا انتخاباتی به نهادهایی موثر در فرآیند سیاستگذاری و حکمرانی تبدیل کند.
در واقع همانطور که در پاسخ به سوالات قبل اشاره کردم، یکی از کارویژههای اساسی احزاب، ایجاد پیوند مستمر میان جامعه و حاکمیت است. هرچه این ارتباط منظمتر، شفافتر و نهادینهتر باشد، امکان شناسایی بهموقع مشکلات اجتماعی و ارائه راهکارهای کارشناسی نیز افزایش مییابد. لذا حمایت از فعالیت مستمر احزاب، نه صرفا حمایت از یک تشکل سیاسی، بلکه تقویت یکی از سازوکارهای مهم برای شنیده شدن مطالبات مردم، ارتقای کیفیت تصمیمگیری و افزایش پاسخگویی در نظام حکمرانی است.
لزوم اصلاح قوانین مرتبط با احزاب
وزیر پیشین ارتباطات در دولت یازدهم در پایان تاکید کرد: به طور کلی احزاب باید هم یار مردم باشند و هم یاریرسان دولت و حاکمیت. حاکمیت باید از این ظرفیت مثبت استقبال و نهایت بهرهبرداری را صورت دهد و زمینه لازم را برای ایفای چنین نقش حائز اهمیتی فراهم آورد. البته ضروری است این جایگاه و نقش حائز اهمیت بهصورت روشن و دقیق در قوانین فرادستی تصریح و نهادینه شود. متاسفانه در حال حاضر، اگرچه عنوان «حزب» را پذیرفتهایم، اما جایگاه قانونی متناسب با شأن و کارکرد واقعی احزاب، بهویژه از حیث امکانات، حمایتهای قانونی و بسترهای لازم برای فعالیت مستمر، کمتر در قوانین ما پیشبینی شده است.
ضروری است این نقیصه ماهوی اصلاح شود تا احزاب بتوانند از یک سو مطالبات و دغدغههای مردم را به حاکمیت منتقل کنند و از سوی دیگر، با ارائه دیدگاهها، برنامهها و راهکارهای کارشناسی، به دولت و حاکمیت در حل مسائل کشور کمک نمایند. در حقیقت، تقویت جایگاه قانونی احزاب، به معنای تقویت یک نهاد واسط میان مردم و حاکمیت است. این نهاد هرچه از پشتوانه قانونی، امکان فعالیت مستمر و استقلال تشکیلاتی بیشتری برخوردار باشد، میتواند مسوولانهتر در عرصه عمومی حضور پیدا کند و به افزایش مشارکت سیاسی، تقویت ارتباط مردم و حاکمیت و ارتقای کیفیت حکمرانی کمک نماید. بنابراین، مطلوب است بهسرعت اصلاح قوانین مرتبط با احزاب با هدف به رسمیت شناختن این نقش دوگانه و فراهم کردن بستر واقعی برای نقشآفرینی آنان مجدانه دنبال شود.
احزاب خود را آماده فداکاری کنند
میرسلیم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از اعضای باسابقه حزب موتلفه، در گفتوگو با دنیای اقتصاد در پاسخ به این سوال که در شرایط جنگی، مرز دقیق میان «حمایت از حاکمیت» و «نقد اشتباهات سیاستی» برای شما کجاست؟ و نقش احزاب را در تبیین واقعیتهای جامعه چطور ارزیابی میکنید؟ گفت: در شرایط جنگی ما با دشمن خارج مواجهیم و تمام همتمان را برای دفع دشمن خارجی باید صرف کنیم و هرگونه نقد فعالیتهای نظامی در مجامع عمومی ناگزیر باید متوقف و به فرماندهان نظامی زیر نظر مقام معظم رهبری واگذار شود؛ زیرا ضرر قطعی چنان نقادیهایی برای کشور بیش از فایده احتمالی آن است. البته انتقاد سیاسی با در نظر گرفتن اصل عدم تضعیف حکومت در مقابل دشمن خارجی، میتواند مفید باشد؛ هر چند توقع اعتنای کامل به آن انتقادات واقعبینانه نیست. یکی از ابزارهای مناسب مردم برای دستیابی به تحلیل شرایط، استفاده از موضعگیریهای احزاب است و اگر احزاب از شرایط ویژهای که در اثر جنگ پدیدار شده به نفع خاص خود استفاده نکنند، چنان موضعگیریهایی کمک خوبی برای آشنایی مردم با واقعیات خواهد بود.
وی درباره نقش احزاب در شرایط فعلی که کشور در حال جنگ است، تصریح کرد: به طور کلی و بهویژه در شرایط جنگی، وظیفه احزاب در درجه اول فراهم آوردن مقدمات خدمت شایسته به مردم است و بنابراین احزاب باید مراقب باشند در دام قدرتطلبی گرفتار نشوند و حتما خود را آماده فداکاری برای کشور کنند، به منظور دفع بلای دشمن خارجی و در این زمینه یعنی خدمت صادقانه و شایسته به مردم، بدون چشمداشت و قدرتطلبی سیاسی، با یکدیگر به رقابت سالم و سازنده برخیزند؛ این روش مانع بروز و تشدید تعارضهای اجتماعی میشود و از تضعیف کشور جلوگیری میکند. فعالیت اصلی باید همان گردآوری اطلاعات دقیق، تدوین تحلیل هرچه کاملتر و با دید میهنی و سپس اطلاعرسانی بهموقع به مردم باشد.
این فعال حزبی در پاسخ به این سوال که احزاب در بحران فعلی، دقیقا چه خروجی ملموسی (غیر از بیانیه و سخنرانی) برای کاهش فشارهای معیشتی مردم داشتهاند، عنوان کرد: ابتدا باید احزاب به شناخت ریشههای اشکالات بر مبنای تجزیه و تحلیل درست بپردازند و آنگاه راهحل مناسبی را که مطابق مرام خود مناسب میدانند تدوین کنند و خالصانه در اختیار مسوولان حکومتی قرار دهند و در ضمن پیشنهاد همکاری به وسیله کارشناسان خود برای بهبود عملی شرایط معیشتی مردم بدهند.
فقدان اقدامهای اساسی از ترس بدنامی!
میرسلیم درباره انتقاداتی مبنی بر اینکه چرا احزاب به جای شعارهای کلی، یک «برنامه عملیاتی و پیوستدار» برای اداره وزارتخانهها و حل ناترازیهای کشور ارائه نمیکنند، توضیح داد: به دلیل فقدان تجربه کافی و نیز غلبه اشتهای به دست گرفتن قدرت که البته در بیشتر موارد توأم با نیت خیر است ولی نباید این کاستیهای درونحزبی باعث موضعگیریهایی شود که بر تشتت اوضاع میافزاید و مردم را سرخورده میکند. اگر دیدند رقیبشان به پیشنهاد بهتری دست یافته، از آن تمجید و حمایت کنند و از تخطئه سیاسی بپرهیزند؛ این حکایتی است از بلوغ سیاسی در جامعه. وی تاکید کرد: یکی از کاستیهای مهم فقدان جرات کافی برای اقدامهای اساسی از ترس بدنامی است. درحالیکه اگر حزبی واقعا خیر مردم و تعالی کشور را بخواهد، باید این اذیت و رنج کوتاهمدت را بپذیرد و صادقانه ریشههای انحراف را تشریح کند و از راهحلی که منطقا درست است ولی توأم با قبول زحمت بیشتر است، دفاع کند و سربلندی میانمدت خود را برگزیند.
رئیس پیشین شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی درباره ایدههای «نو» و متفاوت برای جذب نسل جدید از سوی احزاب و انتقادات مردم مبنی بر اینکه اسامی احزاب تنها در ایام انتخابات به گوش میرسد تشریح کرد: حضور در انتخابات برای به دست گرفتن سررشته امور اداره کشور یکی از برنامههای تمام احزاب است، ولی نباید تنها برنامه آنها باشد و در هنگام انتخابات رخ بنماید. هر حزب با سابقهای میداند که غیر از موضعگیری مداوم باید نسبت به سازماندهی برای جذب نیروی جوان و آموزش سیاسی به آنها به کمک افراد خبره اقدام کند و این خود یکی از ابزارهایی است که میتواند جوانان مشتاق خدمت را به سمت آن حزبی که شیفته خدمت است و نه تشنه قدرت، جذب کند.
نباید از احزاب در شرایط حساس انتظار داشت
اسماعیل گرامیمقدم، قائممقام حزب اعتمادملی، نیز در گفتوگو با «دنیای اقتصاد»، در پاسخ به این سوال که احزاب در شرایط جنگ، چه اقداماتی برای جامعه مدنی انجام دادند و چه میشود که ما شاهد حضور پرشور احزاب در زمان انتخابات هستیم اما پس از آن و در شرایط حاد جنگی حضور این نهادهای اجتماعی در جامعه کمرنگ میشود گفت: اگر بخواهیم بگوییم نقش احزاب در جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه چطور بوده است، نمیتوانیم به طور قطع و یقین بگویم احزاب هیچگونه نقشی نداشتهاند، یا برعکس، تمام و کمال نقش خود را ایفا کردهاند. یعنی نمیتوانیم همه امتیاز را به آنها بدهیم یا امتیازشان را صفر و نقششان را کمرنگ بدانیم. این موضوع هم دلیل مشخصی دارد؛ نه اینکه احزاب نتوانند در سطح بسیار عالی به وظیفه خود عمل کنند. چون از گذشته ما مساله عدم برگزاری انتخابات حزبی را داشتهایم و قانون انتخابات ما یک قانون ثابت، سنتی و کهنه است و بیشتر فردمحور است، بنابراین از این ساختار انتخاباتی شما نباید انتظار داشته باشید احزاب پرقدرتی ظهور پیدا کنند که در شرایط حساس کشور اثرگذاری بسیار بزرگی داشته باشند.
وی افزود: این مساله نقشآفرینی در دوران جنگ برمیگردد به اینکه چه زیرساختها، بسترها و زمینههای تاریخی وجود داشته که احزاب باید در آن ظاهر میشدند. واقعیت انتخاباتها این است که مجلس با حداقل آرا شکل میگیرد، نمایندگان به مجلس میروند و کار انفرادی میکنند و نقش احزاب تقریبا کمرنگ است. معلوم است که نباید انتظار داشت این احزاب در شرایط حساس کشور بتوانند نقش اصلی و اساسی ایفا کنند. این فعال سیاسی با بیان اینکه با همه این نقاط ضعفی که در ساختار انتخاباتی ما وجود داشته است، تصریح کرد: همین احزاب نیمبند و پراکنده و احزابی که تعداد بالای آنها نشاندهنده عدم کاراییشان است، بلافاصله در جنگ ۱۲روزه وارد میدان شدند. بدون اینکه گلایهها را محور برنامههای خود قرار دهند، وارد کارزار حمایت از رزمندگان، تمامیت ایران، و نظام و کشور شدند و مردم را به پایداری و مقاومت تشویق کردند.
وی یادآور شد: بهرغم کاستیهایی که وجود داشت، به نظرم میرسد احزاب نقش قابلقبولی را ایفا کردند. ما به عنوان احزاب اصلاحطلب که به صورت مداوم در صحنه رسانه حضور داشتیم - چه با اظهارنظر در رسانههای داخلی و چه به وسیله کانالهای ارتباط جمعی مانند رسانهها، توییتر و شبکه ایکس - اینها همگی فعالیتهایی بود که احزاب اصلاحطلب و در کنار آنها اصولگرایان هم داشتند تا به تبیین شرایط کشور، درحالیکه به ایران حمله شده بود و مورد تجاوز قرار گرفته بود، بپردازند. به نظرم این احزاب توانستند فضای تبلیغاتی تهاجمی دشمنان را تا حدودی خنثی کنند و کاستیهایی را که در رسانه ملی وجود داشت، فعالان سیاسی در قالب احزاب سیاسی تا حدود زیادی پوشش دهند.
قائممقام حزب اعتماد ملی درباره میزان همراهی مردم با جریان اصلاحات پس پیروزی دولت چهاردهم با حمایتهای این جریان سیاسی و انتقاداتی که پس از دو سال به این اقدام اصلاحطلبان وارد است، عنوان کرد: ما در شرایطی بودیم که ناامیدی در کل جامعه ما موج میزد از اینکه در انتخابات شرکت نکنند - که دلایل مختلف و عدیدهای هم دارد و نمیخواهم الان به آنها بپردازم - ولی جامعه از شرکت در انتخابات ناامید بود، چون تصور میکرد کاری از پیش نمیرود. ولی شرایط رقابت به سمتی رفت که آقای پزشکیان یکی از نامزدهای اصلاحطلب باقیمانده در عرصه رقابت بود. با این همه دیدیم که برخلاف انتخابات مجلس که آرا بهشدت کاهش پیدا کرده بود، اصلاحطلبان توانستند مردم را تا ۵۰درصد به صحنه بیاورند. حداقل میتوان گفت از آن ۵۰درصد، ۳۰ تا ۳۵درصدش در حقیقت مختص به نامزد اصلاحطلبان بوده است.
گرامیمقدم با طرح این سوال که آیا اصلاحطلبان باز هم میتوانند مردم را به صحنه برگردانند، تشریح کرد: ما در یک شرایط جنگی هستیم. در این شرایط جنگی، چه بپذیریم و چه نپذیریم، برای افکار عمومی روشن شده که خیلی از پیشبینیها در گذشته باطل شده و عملا واهی بوده است. جهان دیروز با جهان امروز فرق میکند؛ یعنی تصور همگان این بود که جهان در سطح بینالملل به سمت دموکراسی، حقوق بشر و آزادیها پیش میرود، ولی با حمله نظامی که آمریکاییها به ایران کردند، به نظر من اساسا این طرز تفکر که در جهان دموکراسی کار میکند، از هم پاشید. برای ترمیم این باور، سالهای سال باید جهانیان کار کنند. این اتفاق اثر خود را در داخل و در گرایشها و آرایش سیاسی ایران هم خواهد گذاشت. با این اتفاقاتی که افتاد، مردم ایران دریافتند که اساسا اتکا به خارجیها، اتکا به غرب، اتکا به دموکراسی غربی و نگاه به حقوق بشر غربی، همگی شعاری بیش نبوده و با آن خطمشی به جایی پیش نخواهیم رفت.
آینده مشارکت مردم در انتخاباتهای پیش رو
وی با اشاره به انتخابات پیش رو در آمریکا اظهار کرد: باید ببینیم بعد از انتخابات کنگره آمریکا به چه سمتوسویی حرکت میکنیم. آیا آمریکاییها مجددا به ما حمله نظامی میکنند؟ در این صورت، اساسا نمیتوانیم پیشبینی دقیقی داشته باشیم که چه اتفاقی میافتد. ممکن است در اثر تهاجم آمریکاییها، مشارکت مردم خیلی بالا برود. از طرف دیگر هم ممکن است جمهوریخواهان رای نیاورند، پشتیبانی از ترامپ ضعیف شود و تن به شروط ایران بدهد. در این صورت هم به نظرم میرسد اگر اوضاع اقتصادی مردم ایران تغییر کند - یعنی در این دو سال وضعیت اقتصادی و معیشت مردم ترمیم و درست شود - در آن صورت باید انتظار داشته باشیم که مشارکت به سطح بالایی در انتخاباتها سوق داده شود. ولی اگر این اتفاقات جور دیگری بیفتد و دوباره فاصله بین مردم و حاکمیت ایجاد شود، و بعد از اینکه مردم این شرایط سخت را گذراندند، خدای نکرده به مردم و نیازها و مطالباتشان - چه در سطح سیاسی و چه در سطح اقتصادی - بیتوجهی شود، آن موقع باز مجددا نارضایتی و ناامیدی را در پیش خواهیم داشت و خروجی آن قطعا مشارکت حداقلی خواهد بود.
ساختار سیاسی ما احزاب را برنمیتابد
سعید نورمحمدی، سخنگوی حزب ندای ایرانیان، در گفتوگو با «دنیای اقتصادـ درباره نقش احزاب در شرایط جنگ و در پاسخ به این سوال که چرا ما مرتبا میشنویم نقش احزاب به عنوان یک نهاد مدنی در جامعه کمرنگ شده است و مردم حضور آنها را احساس نمیکنند، توضیح داد: ما اول از همه باید برای خودمان تعریف کنیم که منظورمان از نقش احزاب چیست و انتظاری که جامعه و مردم از احزاب دارند چیست. با توجه به شرایطی که در کشور وجود دارد و انتظاراتی که مردم دارند، اساسا ما نمیتوانیم در مورد نقش احزاب صحبت کنیم؛ به دلیل اینکه وقتی دولت دست احزاب نیست، وقتی احزاب نمیتوانند کاندیداهای حزبی به مجلس بفرستند، و وقتی ساختار سیاسی و ساختار انتخاباتی ما تحزبمحور نیست، اساسا احزاب محلی از اعراب ندارند. به همین دلیل، در این حوزهها، اساسا در حوزههای حاکمیتی و حکومتی، نقشی نداشتهاند.
وی با تاکید بر اینکه در این جنگ، احزاب صرفا یک نقش گفتمانی داشتند، عنوان کرد: احزاب در این دوران در این حد توانستند تلاش کنند که انسجام ملی شکل بگیرد و باعث اختلاف نشوند. البته در همین حد هم متاسفانه احزابی، چه در جریان اصلاحات و چه در جریان اصولگرا، وجود داشتند که همین را هم رعایت نکردند؛ یعنی مواضعی گرفتند که با چارچوب منافع ملی قابل دفاع و قابل توجیه نیست. ولی به طور کلی، میتوانیم بگوییم اکثریت احزاب نقش گفتمانی خودشان را داشتند؛ آن هم صرفا در حد اینکه تلاش کنند انسجامی در برابر یک دشمن متجاوز ایجاد کنند.
سخنگوی حزب ندا با اشاره به این نکته که صحبت از هر چیزی بیشتر از این در مورد نقش احزاب، به شوخی شبیه است، تصریح کرد: اساسا ساختار سیاسی ما احزاب را برنمیتابد. احزاب اساسا نقشی در دولت و نظام حاکمیت ما ندارند که بتوانند نقشی را ایفا کنند. بهخاطر همین، در مجموع من فکر میکنم اینکه ما بیاییم در مورد نقش احزاب در این جنگ صحبت بکنیم، با احترام، یکجور فرافکنی است. احزابی که نمیتوانند امور روزمره خودشان را بچرخانند، نمیتوانند در انتخابات شرکت کنند و مسوولیت دولت را بپذیرند چون کاندیدای حزبی ندارند؛ بنابراین نمیتوانند نقشی داشته باشند.
احزاب در ایران نمیتوانند مسوولیت بپذیرند
نورمحمدی در پاسخ به این سوال که شما از امضاکنندگان بیانیه روزنهگشایی بودید، در حقیقت امید به این داشتید که امکان اصلاح وجود دارد اما حالا صحبت از این میکنید که احزاب نقشی در ساختار سیاسی ندارد، آیا این دو موضوع با هم در تضاد نیست، توضیح داد: این دو بحث از هم جداست؛ شما یک بحث احزاب دارید و یک بحث جبهه سیاسی. تا زمانی که ساختار انتخاباتی ما تحزبمحور نشود و نسبت مستقیمی بین ساختار انتخابات و احزاب وجود نداشته باشد، ساختار انتخاباتی ما حزبی نیست و احزاب نمیتوانند مسوولیت بپذیرند. ما دو جبهه سیاسی داریم؛ جبهه سیاسی اصلاحطلب و جبهه سیاسی اصولگرا یا انقلابی. وقتی کاندیدایی به اسم جبهه اصلاحات یا کاندیدایی به اسم جبهه اصولگرا مطرح میشود، چون حزبی نیست، احزاب آنجا هم نمیتوانند مسوولیتش را قبول کنند.
وی ادامه داد: در هر جای دنیا که حزب شکل بگیرد، اعضای کابینه از افراد همان حزب انتخاب میشوند و برنامههای آن حزب در واقع اجرا میشود. ولی وقتی ساختار ما طوری است که یکسری افراد تایید صلاحیت میشوند، احزاب مجبورند بین آنها انتخاب کنند؛ در نهایت آن کاندیدا هم خودش را مدیون جبهههای سیاسی - چه برسد به احزاب -نمیداند. بهخاطر همین، این نگاه که جبهه سیاسی را جایگزین احزاب بدانیم، خیلی نگاه درستی نیست.
عدم اجماع روی یک برنامه
این فعال سیاسی با بیان اینکه دیده میشود حتی احزاب یک جبهه سیاسی، روی یک برنامه برای اداره کشور اجماع ندارد، تشریح کرد: شما در جریان اصلاحات، یک طرف حزب کارگزاران را میبینید که نگاهش به بازار آزاد و اقتصاد رقابتی است، و طرف دیگر حزب عهد را دارید که گرایشهای سوسیالیستی بیشتری دارد؛ معلوم است روی یک برنامه به اجماع نمیرسند. در اصولگرایان انقلابی هم همینطور است؛ شما یک حزب مؤتلفه را دارید که آن هم نگاه رقابتی به اقتصاد دارد، و آن طرف هم احزابی را داریم که نگاههای عدالتمحور دارند. اینها هم روی هیچ برنامهای نمیتوانند به اجماع برسند. وقتی روی یک برنامه به اجماع نمیرسند، طبیعتا نمیتوانند مسوولیتی داشته باشند. نورمحمدی یادآور شد: یک نکته دیگر را هم تاکید کنم و آن اینکه در انتخابات ریاستجمهوری، احزاب روزنهگشا بهتنهایی از آقای پزشکیان حمایت نکردند، بلکه کل جبهه اصلاحات از آقای پزشکیان حمایت کردند.
مردم دستاورد ملموس میخواهند
سخنگوی حزب ندا در خصوص اینکه احزاب چه اقداماتی میتوانند انجام دهند که مردم احساس نکنند این نهادهای مدنی فقط در ایام انتخابات حضور دارند، خاطرنشان کرد: نمیتوانند کاری کنند. برای مثال مشکل مردم با جبهه اصلاحات این نیست که در موضوعات مختلف موضعگیری نکرده است. شما اصلا مواضع جبهه اصلاحات را نگاه کنید؛ در هر موردی بیانیه داده و تندترین موضع را هم گرفته است. برای مردم اینها مهم نیست؛ آنها دستاورد ملموس میخواهند. حتی اگر یک جبهه سیاسی در مورد برخی موضوعات موضعگیری نکند و سکوت بکند، یا برخی موضوعات را اولویتبندی کرده و از دستور کار خارج کند، اما در مقابل، در برخی موضوعات برای مردم دستاورد داشته باشد، مردم آن موقع میتوانند به احزاب اعتماد کنند و بین احزاب انتخاب کنند که نگاه کدامیک به آنها نزدیکتر است. ما این مشکل را نه فقط در مورد احزاب، بلکه در مورد دولتها هم داشتیم؛ یعنی بخشی از مردم از صندوق رای رویگردان شدند، چرا؟ چون میگویند ما آمدیم در انتخاباتهای مختلف رای دادیم، اما از این رای چیزی عاید ما نشده است. آن چیزهایی که انتظار داشتیم و آن چیزهایی که آن کاندیدا به زبان آورده بود و ما به پشتوانه آنها آمدیم رای دادیم، تلف شده و هیچکدام از آنها به نتیجه نرسیده است.
ساختار سیاسی باید نقش جدیتری به احزاب بدهد
وی تاکید کرد: بعضا مردم این تصور را دارند که ساختاری موازی در برابر ساختار دولت وجود دارد که نمیگذارد برنامههای رؤسای جمهور به نتیجه برسد. فارغ از اینکه این نگاه درست است یا درست نیست، ساختار سیاسی ما باید به سمتی برود که نقش جدیتری به احزاب بدهد؛ یعنی احزاب اگر پیروز انتخابات شدند و به پشتوانه مردم قدرت را دست گرفتند، بتوانند آن برنامهها، شعارها و ادعاهایی را که در ایام تبلیغات داشتند، اجرا کنند. اینکه یک حزب یا یک جریان سیاسی مدام بیانیه بدهد که «به فلان موضع ما توجه نشد و نمیگذارند کاری انجام دهیم»، اعتمادی برای مردم ایجاد نمیکند. مردم میگویند شما عرضه نداشتید، آمدید ما را فریب دادید و عرضه نداشتید آن برنامهها را اجرا کنید؛ پس برای چه دوباره بیاییم به شما رای بدهیم که باز هم بگویید انجام نمیشود؟ این ناشی از ساختار سیاسی ماست. ساختار سیاسی ما تا زمانی که اصلاح نشود، هم احزاب نقشی ندارند و هم مردم حق دارند که به احزاب اعتمادی نداشته باشند.
احزاب؛ نیازمند بازتعریف
وی افزود: آنچه از برآیند نظرات کارشناسان و واقعیتهای موجود برمیآید، این است که احزاب سیاسی در ایران برای بازیابی اعتبار خود و ایفای نقش واقعی در جامعه مدنی، نیازمند یک بازتعریف بنیادین در «کارکرد» و «ساختار» هستند. نمیتوان انتظار داشت که احزاب تنها در ایام انتخابات با تکیه بر هیجانات سیاسی حضور یابند و در سایر ایام، نسبت به مطالبات معیشتی و بحرانهای ملی سکوت اختیار کنند و همچنان مرجعیت فکری خود را نزد مردم حفظ نمایند. فاصله گرفتن از بدنه اجتماعی پس از تقسیم قدرت، سمی مهلک برای سرمایه اجتماعی است که تنها با «حضور مستمر»، «ارائه برنامههای کارشناسی برای ناترازیها» و «پاسخگویی در قبال وعدهها» قابل جبران خواهد بود.
از سوی دیگر، اصلاح ساختار سیاسی کشور برای گذار از رقابتهای فردمحور به رقابتهای برنامهمحور و حزبی، یک ضرورت ملی است. تا زمانی که احزاب به عنوان نهادهای قانونی مسوول در فرآیند حکمرانی به رسمیت شناخته نشوند و هزینه-فایده فعالیت سیاسی شفاف نشود، کنشگری آنها در حد بیانیههای گفتمانی باقی خواهد ماند. کلید عبور از شرایط خطیر کنونی و تقویت انسجام ملی، در گروی شکلگیری احزابی مقتدر، فراگیر و پاسخگوست که هم در روزهای آرامش «برنامه» داشته باشند و هم در روزهای سخت، «پناهگاه» و صدای واقعی مطالبات مردم در ساختار قدرت بمانند.